کد خبر: 400652
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۲
حبیب ترکاشوند- برخی تحلیلگران عرصه سیاست و دیپلماسی روز 20ژانویه 2009 که در ایالات متحده امریکا شعار «تغییر» باراک اوباما، جای ادبیات «تهدید» جرج بوش پسر و تیم تندرو‌اش را گرفت، را با ذوق و شوق فراوان فرصتی طلایی برای شکستن دیوار بلند بی‌اعتمادی بین ایران و امریکا می‌شمردند و با مقاله و مصاحبه‌های خود نظام و دولت را برای استفاده از این پتانسیل بی‌نظیر تحت فشار قرار می‌دادند اما خیلی زمان نیاز نبود تا به قول رهبر فرزانه انقلاب «دست چدنی در زیر دستکش مخملی» بیرون افتد و مشخص شود همه این به ظاهر تغییرات گفتاری سناریوی جدید صهیونیسم است که نسخه آن را برای کاخ سفید بسته‌اند تا بتوانند منفوریت روزافزونی را که در دوران جمهوریخوا‌هان از امریکا در جهان به‌وجود آمده بود، جبران کنند.
بی شک اولین اولویت رژیم امریکا طی 31 سال گذشته جمهوری اسلامی بوده که همیشه راهبردهای سیاست خارجی کاخ سفید در خاورمیانه و جهان و تحقق نظم نوین جهانی به رهبری این کشور را با مشکل مواجه کرده است.
ایجاد تقابل میان نظام و مردم از اولین راهبردهایی بود که طی دوران جدید حاکمیت ایالات متحده بسیار پررنگ شد و با استفاده از رسانه‌های خود و رسانه‌های نواحداث همچون بی‌بی‌سی فارسی به آن دامن زدند. در این پروژه سیاستمداران امریکایی در پیام‌های خود سعی می‌کردند به‌جای حاکمیت، مردم ایران را خطاب خود قرار دهند و با این ترفند خط تقابل را تقویت کنند.
راهکار دیگری که کاخ سفید همیشه از آن بهره برده و در این برهه تشدید شده، استفاده از ظرفیت شورای امنیت در مسأله هسته‌ای ایران است که هر‌از گاهی به عنوان مترسک از آن بهره می‌برد که تصویب قطعنامه اخیر در این راستاست.
انتخابات سال 88 ریاست جمهوری ایران فرصت دیگری را پیش پای پنتاگون و سیا قرار داد تا با اتخاذ سیستمی پیچیده و کنترل نامحسوس اغتشاشات بدون اینکه اثری از خود بر جای بگذارند خط بی‌ثبات‌سازی را ادامه دهند اما ظاهراً غلو بیش از حد رسانه‌های غرب از اغتشاشات ایران حتی حاکمان کاخ سفید را نیز دچار این توهم کرد که دیگر کار حکومت ایران تمام است و بایستی هر چه سریع‌تر دست دوستی خود را به سوی کاندیدای ناکام انتخابات و هم‌پیمانانش دراز کنند و با حمایت بی‌سابقه از اقدامات غیرقانونی سران فتنه آنقدر افراط کنند که پل‌های پشت سر خود را برای اعتماد‌سازی دوباره در صورت به نتیجه نرسیدن این انقلاب رنگی خراب کنند.
با فروکش کردن موج اول اغتشاشات در دو سه ماه اول پس از انتخابات، مشاوران کارکشته سیا به این نکته پی‌بردند که انقلاب رنگی طراحی شده به تنهایی قادر به پیاده کردن منویات آنان نیست و بایستی راه‌های دیگری را نیز همزمان با اغتشاشات برای بی‌ثبات‌سازی ایران آزمایش کنند. این بود که گروهک‌های محارب نظام از جمله «جندالله» و «پژاک» مأموریت یافتند خط ترور را در استان‌های مرزی گسترش داده تا از این طریق نارضایتی عمومی، ایجاد اختلاف میان اقوام و مذاهب مختلف و به تبع آنان بی‌ثبات‌سازی را تئوریزه کنند.
این سناریو باعث شد سردار شوشتری و ده‌ها تن از عناصر خدوم سپاه سیستان و جمعی از مردم محلی در گردهمایی اقوام شیعه و سنی منطقه به شهادت برسند و به خیال خود پروژه وحدت را ناکام بگذارند. اما گمان نمی‌کردند که این عملیات تروریستی آغاز پاتک‌های اطلاعاتی ایران به آنان باشد که در اولین مرحله جمعی از عناصر جندالشیطان از جمله برادر عبدالمالک ریگی و در مرحله بعدی در یک عملیات بسیار پیچیده شخص عبدالمالک ریگی به‌رغم حمایت کامل اطلاعاتی غرب از وی، زنده در چنگال نیروهای اطلاعاتی کشورمان بیفتد.
آنگونه که «سیمور هرش» تحلیلگر برجسته نیویورکر فاش ساخت سیا پس از تحمل این ضربه‌های اطلاعاتی سعی می‌کند با خلق رویدادهای خبری موازی، اذهان عمومی را از ناکامی در پیشبرد طرح‌هایش منحرف کند و در نخستین مرحله، 400‌میلیون دلار در اختیار سیا قرار داده شد تا برای اجرای طرح‌های بی‌ثبات‌سازی که حتی ربایش و ترور مقام‌های مؤثر ایران هم در آن گنجانده شده است، هزینه شود.
اینگونه است که پس از رسوایی ربایش شهرام امیری و ناکامی در این سناریو، هنوز 15 ساعت از ورود وی به ایران نگذشته که لبه دیگر قیچی آدم‌ربایی امریکایی یعنی ترور به کمک می‌آید تا با یک اقدام تروریستی جدید آن‌هم درست در روز میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار اذهان ایران و جهان را متوجه این حادثه کند تا فضاحت آدم‌ربایی فراموش شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار