
رقابت سیاسی توسط جریانات و نخبگان سیاسی در هر کشوری از سه حوزه اساسی خارج نیست 1ـ رقابت بر نظام سیاسی 2ـ رقابت برای نظام سیاسی 3ـ رقابت طبق چارچوب و قواعد نظام سیاسی. گروههای سیاسی معمولاً برای یکی از سه مؤلفه مذکور فعالیت مینمایند.
رقابت بر نظام سیاسی معمولا رنگ تغییر هویت دارد و به سوی براندازی پیش میرود، رقابت برای نظام سیاسی معمولاً تشریفاتی است و مبتنی بر میل است. اما رقابت در چارچوب قواعد و چارچوبهای نظام سیاسی یعنی دوطرف رقابت همانند یک مسابقه فوتبال پذیرفتهاند که با قواعد خاصی بازی نمایند، داور مشترکی دارند و حاصل جمع مبارزه آنان مثبت است. از منظر دیگر رقابتهای سیاسی دو نوع است؛ 1ـبرونسیستمی و واگراست یعنی بهسمت تغییر بنیانهای رژیم مستقر پیش میرود 2ـبرسر مسائل سیاسی و اقتصادی است یعنی هریک از دوطرف بر سر نحوه اداره کشور (باتوجه به اصول موضوعه و قانون اساسی) اختلاف نظر دارند، بنابراین سلیقه را به رأی مردم گذاشته و به نتیجه قضاوت مردم احترام میگذارند. بهنظر میرسد رقابت دوجریان عمده کشور ما در انتخابات سال گذشته از قواعد بازی پیروی نکرد و به قواعد بازی و داور احترام گذاشته نشد و بعد از نتیجه، طرفداران یک تیم به زمین بازی ریختند و ... بنابراین میتوان گفت جریان تجدیدنظر بر سر مسائل اساسی (سیاستهای کلی نظام) رقابت میکند و آنطور که از مکتوبات (سند تأملات راهبردی حزب مشارکت، تحلیلهای 5گانه تاجیک) برمیآید به اهدافی فراتر از رقابت نهادمند میاندیشیدهاند. مصاحبه سعید حجاریان با ایرنا این ظن را دوچندان میکند که همه برنامهریزیها حول رهبری و ناکارآمد کردن آن تمرکز داشته است. بنابراین رقابت دو جریان عمده کشور اکنون براساس سلایق اداره کشور نیست که بر سر تلقی و بود و نبود جمهوری است. پلورالیسم خواندن جریان سبز و چهارفصل خواندن آن توسط موسوی و جمع شدن همه گروههای ضدانقلاب در زیر پرچم اصلاحات، نشان میدهد که عناوینی همچون اصولگرا ـ اصلاحطلب کارایی و مفهوم خود را از دست داده است و به آرایش جدیدی رسیدهایم. این آرایش بین معتقدین به ماهیت حقیقی نظام جمهوری اسلامی و مخالفین آن است. حتی اگر در این قطببندی از دوجناح کشور افرادی حضور داشته باشند، باز هم لزوم نگاه جدید به صحنه قطعی است زیرا مفاهیم دیروز ارزش خود را از دست دادهاند، بنابراین میتوانیم صحنه آرایش کشور را مبتنی بر سکولاریسم ـ اسلام سیاسی یا براساس جمهوری دموکراتیک ـ جمهوری اسلامی یا غربگرایی ـ اسلامگرایی یا اسلام فردی ـ اسلام اجتماعی ببینیم. برای اثبات هریک از عناوین آرایشی ذکر شده، صدها کد و سند وجود دارد که قابل انکار نیز نیستند. سقوط در ورطه روشنفکری مهمترین آسیب نگرشی درجریان چپ پریروز و اصلاحات دیروز است. روشنفکری و سیاستورزی دومقوله متباین هستند. روشنفکری فرهنگ نقادانه را شاخصه اصلی خود میداند. این درحالی است که سیاستورزی و سیاستمداری ملزم به رعایت مصلحت و ملاحظات قدرت و حکومت است، بنابراین روشنفکران تجدیدنظرطلب هم به اپوزیسیون علیه خود و هم اپوزیسیون علیه نظام تبدیل شدهاند. در بین همه خصایص جناب آقای موسوی این ویژگی بسیار برجسته است که هنوز کنکاشی درباره آن صورت نگرفته است. موسوی با ورود به قدرت در سال 1360، متأثر از حضرت امام و روحانیت تراز اول، روشنفکری خود را ذیل مکتب مخفی نمود. اما در فاصله 20ساله فراغت سیاسی و مطالعات سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس به یک روشنفکر بیبدیل تبدیل شده است که تساهل و تسامح وی از دامنهای برخوردار است که امریکا، سلطنتطلبها، ملی ـ مذهبیها، اهل جبهه، مراجع تقلید و... را در برمیگیرد و هرگونه مرزبندی را ملغی میداند. این نگرش، همان برداشت روشنفکرانه است که درعرصه نظری به پلورالیسم و درعرصه عمل به جمهوری اسلامی تقلبی منجر میشود که فقط پسوند اسلامی را یدک میکشد و نمادین رفتار مینماید. اما درعرصه عمل با جمهوریهای غربی تفاوت نمیکند. بنابراین باید منتظر آرایش جدیدی در کشور بود که بین معتقدین به نظام اسلامی با قرائت ولی فقیه حی و معتقدین به «جمهوری دموکراتیک» شکل خواهد گرفت. با این آرایش برخی از انقلابیون جریان اصلاحات هم از محذوریتهای جناحی خارج خواهند شد و قصورات قالبی برآنان سایه نخواهد افکند و اصولگرایان نانبه نرخ روز خور نیز به انزوا خواهند گرایید.