روش گرامیداشت 90سال تجربهحمید نورشمسیکیومرث ملک مطیعی سومین هنرمندی بود که بعد از مرحوم رضا کرم رضایی و محمود بنفشه خواه، روز گذشته از خیل هنرمندان سینما و تلویزیون کشور ما دیده در نقاب خاک فرو بست. اینکه سهم ما از یادکرد هنرمندی که امروز دیگر او را در میان خود نداریم، یک افسوس است و یا اینکه در بیانی نوستالژیک تنها به یادش به خبری ساده بسنده میکنیم، دغدغه اصلی نوشتن این چند خط نیست، بلکه از دست دادن نزدیک به 90 سال هنر و تجربه در سینمای ایران در مدت کمتر از سه هفته ما را باید وادارد که بیندیشیم، سرمایههای هنری عرصههای مختلف فرهنگ در کشور ما چه جایگاهی در میان ما دارند و برای بهرهبرداری و یا ثبت آنها چه اقدامی کردهایم. نگاهی کوتاه به زندگی و فعالیت این هنرمندان نکتهای ظریف را به ذهن ما میرساند که چیزی جز تداوم حضور آنها در عرصه سینما و تلویزیون در سالیان متمادی نیست. بسیاری از هنرمندان از دست رفته در خلال این سه هفته بیش از 30 سال بود که پرده سینما و صفحه تلویزیون را برای مخاطبان آنها به نوعی پذیرفتنیتر کرده بودند که در این میان خواست و موافقت تماشاگران برای تداوم حضور آنها در این صحنهها در این موضوع بیتأثیر نبوده است. از سوی دیگر نوع نگاه آنها به فعالیت در عرصههای فرهنگی نیز موضوعی است که میتواند در این حضور مداوم نقش کلیدی ایفا کرده و این ذهنیت را برای مخاطبان مختلف رسانههای تصویری به وجود بیاورد که به راستی چه چیزی در نوع فعالیت این هنرمندان وجود داشته است که توانسته آنها را در این عرصه ثابت قدم نگه دارد ؛ قابل توجهتر اینکه چه چیزی در نوع فعالیت هنرمندان جوان این عرصه در حال حاضر وجود دارد که پس از مدتی حضور در این عرصه، به راحتی به فراموشی سپرده میشوند و مخاطبان سینما و تلویزیون به راحتی آنها را با شخصیتهای هنری دیگری در حافظه خود جایگزین میکنند. این روزها صفحات سینمایی بسیاری از جراید کشور پر شده است از اظهار نظرهای گوناگون در ارتباط با صدور مجوز پخش یک اثر سینمایی و یا مثلاً سیاستگذاریهای انجام شده در ارتباط با ساخت و یا عدم ساخت نوع خاصی از آثار سینمایی، غافل از اینکه یک اثر سینمایی ساخته و پرداخته ذهن هنرمندان آن است که هنر خود را پیش از هر چیز به صورت اکتسابی و در گذر زمان کسب کردهاند. به راستی تا به حال و در میان تمامی جلسات تصمیمگیری در ارتباط با موضوعات فرهنگی و یا اظهار نظر مسؤولان سینمایی در ارتباط با مسأله خاص فرهنگی به این موضوع اندیشیده شده است که جایگاه تجربه هنری هنرمند زنده کجاست؟ برای حفظ این سرمایههای هنری که به نوعی جزء تاریخ سینما و تلویزیون کشورمان به شمار میآیند چه تدبیری اندیشیده شده است؟ آیا در قاموس فکری مدیران فرهنگی ما دغدغهای جز برگزاری یک مراسم گرامیداشت پس از درگذشت یک هنرمند و یا اظهار تأسف از درگذشت وی وجود دارد؟این سؤالی است که در پس گذر زمان و در میان صفخات و اظهار نظرهای گوناگون این مدیران در جراید میتوان به دنبال جوابی برای آن بود.