کد خبر: 210731
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۶:۳۰


موضوع امکان یا امتناع بنیادگرایی کاخ سفید، مسأله‌ای است که در دهه اخیر بسیاری از اذهان را به خود مشغول کرده است. کشوری که بنیادگرایان اسلامی را تروریست خطاب می‌کند، آیا ممکن است که خود نیز دچار نوعی بنیادگرایی افراطی دینی شده باشد. کارن آرمسترانگ در کتابی با عنوان «بنیادگرایان سیاسی آمریکا، چه کسانی اند و چرا از اوباما نفرت دارند؟» به دنبال اثبات این مسأله است که بنیادگرایی آمریکایی ریشه در حضور رهبران جمهوری خواه در صدر مناسبات سیاسی داشته و اوباما شخصیتی است که حضور او منافع آنان را به خطر می‌اندازد. نویسنده کتاب با پیچیده خواندن مسأله بنیادگرایی در آمریکا، آن را نه یک حزب و نه یک جریان سیاسی مشخص، بلکه بنیادگرایی را ریشه در بحران فرهنگ و هویت شهروند آمریکایی می‌داند که با تمسک به سنت به دنبال رهایی از پوچی و مدرنیت است. در یک کلام آرمسترانگ بنیادگرایی را به معنای پاسخ وحشت زده در مقابل مدرنیت تعریف می‌کند. او شهروند آمریکایی را در میان هیاهو و جیغ و داد روزانه ترن‌های هوایی و اتومبیل‌ها و صدای شلیک گلوله می‌بیند که تنها به بنیادهای دینی خود پناه می‌آورد. اما در این میان، بنیادگرایی سیاسی راهی است برای اغوای این مردمان فراری. حکومتی که سنت‌ها و ادیان مردم را مستمسک توجیه جنایت‌های خود قرار می‌دهد از نگاه آرمسترانگ، همان حکومت بنیادگراست.
نوشتن چنین کتاب‌ها و ساختن فیلم‌هایی علیه نگاه بنیادگرای جمهوری خواهان مسأله جدیدی نیست، اما توجیه عملکرد دموکرات‌ها به نام مدرنیت و ضدبنیادگرایی، مسأله‌ای است که در این مقال بیشتر به آن پرداخته می‌شود.

ابتدا به دو سخنرانی آقای اوباما یکی پیش از انتخاب او به عنوان رئیس‌جمهور و دیگری در ماه‌های اخیر اشاره می‌کنم. سخنرانی اول او در مورد نژاد آمریکایی یک ماه پیش از رأی آوردن و سخنرانی دوم در رابطه با بحران اقتصاد جهانی است.
در سخنرانی خود در مورد نژاد آمریکایی، اوباما به دنبال آن است که با اثبات‌ نژاد غیرآمریکایی خود، فهرستی از تبرئه‌های گوناگون را نسبت به عملکرد دولت‌های پیشین ارائه کند. این سخنرانی که به «DNA اوباما» مشهور است، به دنبال آن است که در نهایت بگوید اتحادیه جدید و مکمل آمریکا، صرفنظر از‌ نژاد، تیره و قومیت شکل می‌گیرد. اما تبرئه خود با استدلال‌ نژاد غیر آمریکایی، باز خود تأکید‌‌ی است بر یک‌ نژاد پیشین. اوباما با این سخن باز به نوعی‌ نژاد شر و خیر را که از اساس‌های تفکر بنیادگراست مطرح می‌کند.
در سخنرانی دیگر در مورد اقتصاد که در اتحادیه کوپر انجام داد، محور سخنرانی قرار بود که در نقد عملکرد اقتصادی پیشین آمریکا ‌باشد. اما او هیچ گاه به نقد مستقیم نپرداخت و تنها با طرح موضوع عقل اقتصادی صحیح، پیشنهادهایی از قبیل بیمه کردن بانک‌های سرمایه داری با نظارت و مسؤولیت دولت را مطرح کرد. این در حالی است که آرمسترانگ در کتاب خود، آنگاه که به معرفی لابی‌های بنیادگرای پشت پرده سیاست آمریکا ‌می‌رسد، بزرگترین سرمایه داران را نام می‌آورد و همه آنان را در حزب مخالف اوباما قرار می‌دهد. اما اوباما در سخنرانی خود هیچ گاه از حضور چنین لابی در بدنه سیاسی- که در دولت او نیز حضور دارند- اسمی به میان نمی‌آورد. اوباما حتی اشاره‌ای به خسارت‌های هنگفت وارد شده بر شرکت‌های خصوصی در دو سال اخیر اشاره نکرده و از بیان معایب دولت چشمپوشی می‌کند.
اوباما در ادامه سخن خود، به آرمان‌ها و آرزوهای دیرینه‌اش اشاره می‌کند. حرف از ایده‌های توماس جفرسون کنفدرالیست و الکساندر همیلتون فدرالیست و تأثیرات این دو در شکل گیری نظام بانکی ایالات متحده می‌زند. به اعتقاد او ایالات متحده، جمهوری جوانی است که به دنبال یافتن راه تعادل میان آرمان‌ها و واقعیت‌هاست. اوآمریکا ‌را منبع آرمان‌گرایی می‌داند که به دنبال تکامل است. اوباما شهروند آمریکایی را از آن جهت که آمریکایی‌ است ستود و او را صاحب غرور و افتخار دانست.
فرهنگ لغت و بستر، بنیادگرایی را پایبندی به اصول اساسی و داشتن شاخصه‌ای ذاتی یا سنتی و ریشه دار تعریف می‌کند. آیا سخن از اصول اساسی شهروند آمریکایی و خود مرکز دانستن و احساس غرور نسبت به آن، نمی‌تواند نوعی بنیادگرایی باشد؟

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار