جوان آنلاین: مرد جواني پشت فرمان خودرويي در يك خيابان شلوغ نشسته بود. چراغ راهنمايي قرمز شده بود و عابري با قدمهاي آرام از خط عابر پياده عبور ميكرد. راننده كه عجله داشت، چند بار بوق زد و وقتي عابر هنوز به انتهاي مسير نرسيده بود، خودرو را به حركت درآورد. عابر با نگراني قدمهايش را تند كرد و راننده سرش را از پنجره بيرون برد و چيزي گفت كه صدايش در هياهوي خيابان گم شد. چند متر جلوتر، خودروي ديگري جلوي مسير او پيچيد. راننده جوان ترمز كرد، شيشه را پايين كشيد و با عصبانيت به راننده مقابل اعتراض كرد. چند لحظه بعد، سرنشين خودروي كناري با تلفن همراه از اين مشاجره فيلم گرفت. ويديو هنوز به پايان نرسيده بود كه در يكي از شبكههاي اجتماعي منتشر شد. زير آن، كاربران يكي پس از ديگري نظر ميدادند. عدهاي راننده را مقصر ميدانستند، عدهاي از رفتار راننده ديگر انتقاد ميكردند و برخي نيز با چند جمله تند، حكم نهايي را صادر كرده بودند. اما در ميان صدها نظر، كمتر كسي به اين پرسش فكر ميكرد كه اگر دوربين از چند دقيقه قبل روشن بود، آيا رفتار همان راننده با عابر پياده هم موضوع قضاوت قرار ميگرفت؟ آيا كسي كه حالا از حق خود دفاع ميكرد، چند لحظه پيش حق ديگري را ناديده نگرفته بود؟
اين ماجرا، حتي اگر نمونهاي فرضي از اتفاقات روزمره باشد، تناقضي آشنا را به تصوير ميكشد: گاهي رعايت حقوق ديگران را زماني مطالبه ميكنيم كه خودمان در موقعيت زيانديده قرار گرفتهايم. از رانندهاي كه راه ما را ميبندد عصباني ميشويم، اما شايد وقتي عجله داريم، خودمان از مسير ديگران عبور كنيم. از صفشكني شكايت ميكنيم، اما براي انجام كاري فوري، براي خودمان استثنا قائليم. در فضاي مجازي نيز ممكن است نقض حريم خصوصي ديگران را محكوم كنيم، ولي انتشار تصويري كه به ماجرا جذابيت بيشتري ميدهد، برايمان چندان دشوار نباشد. در چنين وضعيتي، رسانهها و شبكههاي اجتماعي فقط ناظر رفتارهاي اجتماعي نيستند. آنها ميتوانند به آيینهاي براي ديدن تناقضهاي ما و در عين حال به ابزاري براي تقويت يا تضعيف فرهنگ عمومي تبديل شوند. پرسش اصلي اين است كه آيا اين فضاها به ما كمك ميكنند حقوق يكديگر را بهتر بشناسيم، يا گاهي با تشويق قضاوت عجولانه، خودنمايي و رقابت براي ديدهشدن، فاصله ما را از مسئوليت اجتماعي بيشتر ميكنند. فرهنگ عمومي را ميتوان در رفتارهايي ديد كه در زندگي روزمره تكرار ميشوند. از رعايت قوانين رانندگي و حق تقدم تا احترام به نوبت، حفظ پاكيزگي محيط عمومي و توجه به آسايش ديگران. اين رفتارها شايد به اندازه تصميمهاي سياسي يا اقتصادي بزرگ به چشم نيايند، اما كيفيت زندگي جمعي تا حد زيادي به همين انتخابهاي كوچك وابسته است. رسانهها در شكلگيري نگرش ما به اين رفتارها نقش مهمي دارند. آنچه رسانهها انتخاب ميكنند تا نشان دهند، نحوه روايت يك اتفاق، نوع واكنش به متخلف و حتي واژههايي كه براي توصيف يك رفتار به كار ميبرند، ميتوانند در تعريف رفتار پذيرفتني و ناپذيرفتني مؤثر باشند. براي مثال، اگر برنامههاي تلويزيوني، گزارشهاي خبري و صفحههاي پرمخاطب اجتماعي بارها رفتارهاي مسئولانه را برجسته كنند، ممكن است رعايت قانون از يك وظيفه خشك به نشانهاي از بلوغ اجتماعي تبديل شود. در مقابل، اگر در روايتهاي روزمره، فردي كه با زرنگي از صف جلو ميزند يا با تخلف چند دقيقه زودتر به مقصد ميرسد، آدمي موفق و باهوش معرفي شود، اين پيام ناخواسته شكل ميگيرد كه دور زدن قواعد، بخشي از مهارت زندگي است.
از سوي ديگر، رسانه ميتواند با روايت درست يك رفتار ساده، معناي اجتماعي آن را آشكار كند. تصوير رانندهاي كه پشت خط عابر ميايستد تا سالمندي با آرامش از خيابان عبور كند، شايد به اندازه يك تصادف پرهيجان بازديد نگيرد، اما ميتواند نمونهاي از رفتاري باشد كه شايسته ديدهشدن است. مسئله فقط اين نيست كه رسانه چه چيزي را نشان ميدهد. مهم است كه چه چيزي را ارزشمند جلوه ميدهد. رسانهاي كه همواره به دنبال نمايش درگيري، رسوايي و رفتارهاي عجيب باشد، ممكن است ناخواسته اين تصور را تقويت كند كه تنها راه ديدهشدن، شكستن قواعد يا عبور از مرزهاي اخلاقي است. در مقابل، رسانهاي كه براي رفتارهاي مسئولانه نيز جذابيت روايي پيدا ميكند؛ ميتواند دامنه الگوهاي اجتماعي را گسترش دهد.
در شبكههاي اجتماعي، فيلمهاي ثبتشده از تخلفات رانندگي به سرعت دست به دست ميشوند. اينجا رسانه با يك انتخاب اخلاقي روبهروست: آيا هدف، افزايش بازديد به هر قيمت است يا كمك به اصلاح رفتار؟ اگر فيلمي از يك تخلف منتشر ميشود، آيا هويت افراد بايد آشكار باشد؟ آيا تصوير به اندازه كافي گوياست؟ آيا توضيحي درباره قانون مربوط و پيامد رفتار ارائه ميشود؟ آيا انتشار آن به حل مشكل كمك ميكند يا فقط زمينه تحقير يك فرد را فراهم ميآورد؟
تفاوت مهمي ميان مطالبهگري و مجازات جمعي وجود دارد. شهروندان حق دارند درباره تخلفها اطلاعرساني كنند و از نهادهاي مسئول پاسخ بخواهند، اما اين حق به معناي ناديدهگرفتن حريم خصوصي يا صدور حكم بدون بررسي نيست. فرهنگ قانونمداري زماني تقويت ميشود كه حتي در مواجهه با متخلف نيز اصول انصاف و مسئوليت رعايت شود. رسانهها براي اثرگذاري بر فرهنگ عمومي، نبايد فقط به نمايش تخلف و محكوم كردن متخلف بسنده كنند. معرفي راهحل، توضيح پيامدها و نشاندادن رفتارهاي جايگزين ميتواند نقش آموزشي بيشتري داشته باشد. در حوزه رانندگي ميتوان به جاي تكرار تصاوير تصادفات، درباره موقعيتهاي روزمرهاي صحبت كرد كه احتمال حادثه را افزايش ميدهند. توضيح ساده درباره فاصله ايمن، حق تقدم، خطر استفاده از تلفن همراه و مسئوليت راننده در برابر عابر پياده، ميتواند آگاهي را به رفتاري قابل اجرا تبديل كند. شبكههاي اجتماعي نيز ظرفيت مناسبي براي پويشهاي مشاركتي دارند. يك پويش درباره رعايت حق تقدم ميتواند به جاي سرزنش عمومي، تجربههاي شهروندان را جمعآوري كند، نقاط ناايمن را معرفي كند و از نهادهاي مسئول بخواهد براي اصلاح آنها اقدام كنند. پويشي درباره احترام به حريم خصوصي نيز ميتواند به كاربران يادآوري كند كه پيش از انتشار تصوير ديگران، رضايت آنها را در نظر بگيرند. البته هيچ پويش رسانهاي به تنهايي نميتواند جاي اجراي عادلانه قانون، آموزش مستمر و اصلاح زيرساختها را بگيرد. اگر شهروندان بارها با بيتوجهي به قانون يا اجراي نابرابر مقررات روبهرو شوند، پيامهاي رسانهاي ممكن است اثر محدودي داشته باشند. اعتماد به قانون زماني شكل ميگيرد كه مردم هم ضرورت قواعد را درك كنند و هم در عمل ببينند كه اين قواعد براي همه اعتبار دارد.
در نهايت بايد گفت، فرهنگ عمومي نه فقط در قوانين نوشتهشده، بلكه در انتخابهاي روزمره ما شكل ميگيرد. رسانه ميتواند اين انتخابها را به موضوعي براي آگاهي و يادگيري تبديل كند، اما تصميم نهايي با هر يك از ماست. با رانندهاي كه پشت خط عابر ميايستد، كاربري كه پيش از بازنشر يك خبر مكث ميكند و شهروندي كه ميپذيرد حق ديگري، حتي وقتي با خواسته او تعارض دارد، همچنان حق است. شايد مهمترين پرسش اين نباشد كه در هر ماجرا حق با كدام طرف است، بلكه اين باشد كه آيا براي اثبات حقانيت خود، حاضر به ناديده گرفتن حق ديگري هستيم؟ پاسخ ما به اين پرسش، هم فرهنگ حضورمان در خيابان را شكل ميدهد و هم تصويري را كه از خود در فضاي مجازي به جا ميگذاريم.