کد خبر: 1387703
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۱

جوان آنلاین: یک دیپلمات بانفوذ رژیم صهیونیستی، به‌صراحت از تجزیه ایران به‌عنوان هدف اصلی جنگ اخیر یاد و تأکید کرده است که خاندان پهلوی و گروه‌های مسلح جدایی‌طلب، نه گزینه‌هایی برای آینده سیاسی ایران، که ابزار‌هایی برای ایجاد آشوب و تحقق پروژه تجزیه بوده‌اند؛ اعترافی که ابعاد پنهان راهبرد تل‌آویو علیه ایران و نگاه توسعه‌طلبانه این رژیم به کشور‌های منطقه را آشکار می‌کند. 
گفت‌وگوی دانیل لوی، دیپلمات پیشین رژیم صهیونیستی و مذاکره‌کننده سابق این رژیم در مذاکرات اسلو و طابا با بی‌بی‌سی فارسی، از آن جهت اهمیت دارد که بخشی از محاسبات راهبردی تل‌آویو در جنگ اخیر علیه ایران را از زبان فردی درون ساختار سیاسی اسرائیل آشکار می‌کند. اهمیت این اظهارات نه فقط در اعتراف به شکست، بلکه در تصریح به این واقعیت است که هدف اصلی جنگ، بیش از آنکه جایگزینی یک حکومت با حکومتی دیگر باشد، ایجاد آشوب داخلی و در نهایت تجزیه کشور بود؛ پروژه‌ای که خاندان پهلوی و گروه‌های مسلح جدایی‌طلب، ابزار‌های عملیاتی آن محسوب می‌شدند. 
لوی به‌صراحت می‌گوید اسرائیل اساساً خاندان پهلوی را گزینه‌ای جدی برای حکمرانی بر ایران نمی‌دانست، بلکه از آن به‌عنوان ابزاری برای ایجاد اغتشاش و بی‌ثباتی استفاده می‌کرد. این اعتراف، پرده از تناقض مهمی در تبلیغات سیاسی جریان سلطنت‌طلب برمی‌دارد. جریانی که خود را با شعار بازگرداندن ثبات، امنیت و شکوه ایران معرفی می‌کند، از نگاه طراحان اسرائیلی جنگ، نه یک شریک سیاسی که ظرفیتی برای برهم زدن نظم داخلی و فراهم کردن زمینه فروپاشی ساختار سیاسی ایران بوده است. به همین دلیل، تسلیح گروه‌های جدایی‌طلب و تلاش برای فعال‌سازی جریان‌های مسلح در مناطق مرزی را نیز باید در امتداد همین راهبرد ارزیابی کرد. راهبردی که مقصد نهایی آن نه دموکراسی و آزادی، بلکه تبدیل ایران به مجموعه‌ای از کانون‌های متخاصم و ناتوان از اعمال حاکمیت ملی بود. 
این اظهارات همچنین نشان می‌دهد که پروژه اسرائیل علیه ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک عملیات نظامی یا تلاش برای تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای تحلیل کرد. آنچه لوی تشریح می‌کند، بخشی از یک الگوی امنیتی گسترده‌تر است که بر اساس آن، تل‌آویو به جای پذیرش دولت‌های مستقل و قدرتمند در منطقه، تضعیف ساختار‌های سیاسی و اجتماعی کشور‌های پیرامونی را دنبال می‌کند. اشاره او به الگوی سوریه و عراق، در این زمینه معنادار است. در چنین نگاهی، دولت‌های مقتدر و برخوردار از انسجام ملی، موانعی در برابر گسترش هژمونی اسرائیل تلقی می‌شوند و در مقابل، کشور‌های گرفتار جنگ داخلی، تجزیه سرزمینی و چندپارگی قدرت، محیطی مناسب‌تر برای اعمال نفوذ و برتری نظامی تل‌آویو به شمار می‌روند. این همان منطق خطرناکی است که می‌توان آن را «سوری‌سازی منطقه» نامید. تبدیل کشور‌های مستقل به جغرافیا‌هایی بی‌ثبات، چندپاره و فاقد اقتدار مرکزی. 
بخش دیگری از اظهارات لوی به نقش نتانیاهو در کشاندن امریکا به جنگ بازمی‌گردد. او تأکید می‌کند که فشار‌های اسرائیل در اتاق وضعیت کاخ سفید نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری تقابل مستقیم واشینگتن و تهران داشته و بدون این فشارها، جنگ به وقوع نمی‌پیوست. محاسبه تل‌آویو این بود که ورود مستقیم قدرت نظامی امریکا می‌تواند نتایجی قاطع ایجاد کند و زمینه فروپاشی نظام سیاسی ایران را فراهم آورد. اما این محاسبه با واقعیت میدان برخورد کرد. نه سناریوی فروپاشی محقق شد و نه آشوب مورد انتظار به نتیجه رسید. در مقابل، جنگ هزینه‌های نظامی، اقتصادی و امنیتی سنگینی را به خود رژیم صهیونیستی تحمیل کرد و آن را در موقعیتی فرسایشی‌تر قرار داد. 
با این حال، شکست این محاسبه به معنای کنار گذاشتن راهبرد تضعیف ایران نیست. به تعبیر لوی، ارزیابی تل‌آویو از دستیابی به نتایج قاطع به سمت تلاش برای تضعیف فرسایشی تغییر کرده است. دشمنی که در تحقق هدف خود ناکام مانده، ممکن است ابزار‌ها و شیوه‌های دیگری را برای رسیدن به همان مقصد به کار گیرد. در سطح منطقه‌ای نیز لوی به یک واقعیت مهم اذعان می‌کند: جنگ و اشغالگری نه‌تنها امنیت پایدار برای اسرائیل ایجاد نکرده، بلکه آن را شکننده‌تر ساخته است. ادامه اشغال در غزه و کرانه باختری، حضور نظامی در جنوب لبنان و مناطق اشغالی سوریه و فرسایش ناشی از تقابل با ایران، فشار سنگینی بر منابع انسانی، اقتصادی و نظامی اسرائیل وارد کرده است. نکته مهم دیگر آن است که لوی مشکل اسرائیل را فراتر از شخص نتانیاهو می‌داند. از نگاه او، حتی کنار رفتن نخست‌وزیر کنونی نیز بیماری ساختاری رژیم صهیونیستی را درمان نمی‌کند؛ زیرا مسئله اصلی، منطق اشغالگری، توسعه‌طلبی، جنگ دائمی و نپذیرفتن حقوق ملت‌های منطقه است. به همین دلیل، تغییر چهره‌های سیاسی در تل‌آویو لزوماً به تغییر رفتار راهبردی آن منجر نخواهد شد. درس اصلی این اعتراف برای ایران روشن است: پروژه تجزیه و فروپاشی، با شکست در میدان نظامی از دستور کار دشمن خارج نمی‌شود و ممکن است در قالب‌های پیچیده‌تر دنبال شود. مقابله با چنین تهدیدی صرفاً با اتکا به قدرت نظامی امکان‌پذیر نیست. هرچند قدرت دفاعی و بازدارندگی، رکن اساسی ناکام گذاشتن تجاوز خارجی است. آنچه در کنار آن ضرورت دارد، تقویت ساخت درونی قدرت، افزایش سرمایه اجتماعی، تحکیم انسجام ملی، کاهش شکاف‌های سیاسی و اجتماعی و ایجاد اعتماد و همبستگی میان همه اقوام و گروه‌های ایرانی است. هر اندازه پیوند مردم با یکدیگر و با سرنوشت کشور مستحکم‌تر باشد، امکان بهره‌برداری دشمن از اختلافات و شکاف‌های داخلی کاهش می‌یابد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار