کد خبر: 1386684
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۷
1 در حالی که سوءمدیریت و خودکامگی بنیامین نتانیاهو، رژیم اشغالگر را به سوی پرتگاه نابودی سوق داده، مواضع مهره‌های رسانه‌ای این رژیم نشان می‌دهد که صهیونیست‌ها به شدت نگران بقای خود هستند.

جوان آنلاین: در حالی که ارکان رژیم اشغالگر قدس در بحرانی‌ترین دوران حیات جعلی خود به سر می‌برند و موجی از ترس، سرخوردگی و ناامیدی جامعه صهیونیستی را فراگرفته است، رسانه‌ها و چهره‌های سیاسی این رژیم از ترسِ فروپاشی کامل و استمرار کابوسِ حاکمیت بنیامین نتانیاهو به ستوه آمده‌اند. هراس از آینده‌ای مبهم، بحران سربازی و فرار خیل عظیمی از صهیونیست‌ها از خدمت نظامی، شکاف‌های هولناک اجتماعی میان فراریان از خدمت و طبقات مولد و چشم‌انداز سیاه اقتصادی، رژیم صهیونیستی را در لبه پرتگاهی قرار داده که به اذعان مهره‌های رسانه‌ای خودِ این رژیم، عمیق‌ترین بحران تاریخ‌شان به شمار می‌رود.

صهیونیسم

در همین راستا، «بن‌کسبیت»، یکی از روزنامه‌نگاران مشهور صهیونیست که به مخالفت با نخست‌وزیر فعلی این رژیم شهره است، در سرمقاله خود در روزنامه «معاریو» اعتراف می‌کند که رژیم صهیونیستی در آستانه سرنوشت‌سازترین و خطرناک‌ترین انتخابات تاریخ خود قرار دارد. او با اذعان به اینکه جامعه صهیونیستی در سایه سوءمدیریت و بحران‌آفرینی‌های مستمر نتانیاهو به سوی بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ خود رانده شده، تصریح می‌کند که نخست‌وزیر این رژیم برای حفظ قدرت خود حاضر است دست به هر فاجعه‌ای، از جمله به راه‌اندازی جنگ‌های فریبکارانه بزند. 

بن‌کسبیت با اشاره به وضعیت متزلزل نتانیاهو و انزجار عمومی از کارنامه فاجعه‌بار او، اذعان می‌کند که صهیونیست‌ها به خوبی می‌دانند وضعیت امروزشان به مراتب سیاه‌تر از گذشته است و دیگر حاضر نیستند دروغ‌های او را باور کنند؛ چرا که بقای رژیم منحوسشان که آن را با توهمی وصف ناپذیر «بزرگ‌ترین معجزه بشری عصر جدید» و «نوری برای ملت‌ها» می‌نامند برایشان مهم‌تر از منافع شخصی نتانیاهو است. این اعترافات صریح، گویای عمق استیصال، از هم‌گسیختگی درونی و وحشت فلج‌کننده‌ای است که سراسر ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی را فراگرفته است.

متن یادداشت این تحلیلگر صهیونیست بدین شرح است: 

این ستون در طول دهه‌ها نگارش در روزنامه معاریو، طوفان‌های زیادی به خود دیده است؛ اخبار جنگ‌ها، فاجعه‌ها، انتخابات‌ها، انقلاب‌ها و افشاگری‌های گوناگون را پوشش داده، بالا و پایین شده، جامعه را تکان داده و شوکه کرده است. این ستون طی چند دهه گذشته همیشه همراهِ قطار وحشتِ دیوانه‌وار زندگی ما در این سرزمین بوده است. به باور من، در طول ۴۰ سال نگارش این ستون و یادداشت‌های وابسته به آن، هرگز رویدادی سرنوشت‌سازتر از آنچه ۴ روز دیگر رخ خواهد داد وجود نداشته است. همین موضوع، این یادداشت را به مهم‌ترین نوشته تمام زندگی من تبدیل می‌کند.

۴ روز دیگر، نبرد بر سر آینده بزرگ‌ترین معجزه بشری عصر جدید -که «اسرائیل» نامیده می‌شود- تعیین تکلیف خواهد شد. انتخابات پیش‌رو نبردی است بر سر روح این سرزمین و بر سر روح تک‌تک ما. هر کس که اسرائیلِ یهودی، دموکراتیک و لیبرال برایش عزیز است، باید این حقیقت را درک کند. هر کس به آرمان‌های «بن‌گوریون»، آموزه‌های «ژابوتینسکی» و وقار «مناخم بگین» سوگند یاد کرده، باید این را بفهمد. هر کس به تداوم پیشتازی اسرائیل به عنوان «نوری برای ملت‌ها»، کانون تجمیع پراکندگی‌ها، و منار جنبش پیشرفت، روشنگری، ارزش‌ها و اقتدار باور دارد، باید این را درک کند. هر کس ابعاد خطری را که نیرو‌های تمامیت‌خواه علیه این رؤیا ایجاد کرده‌اند می‌فهمد، باید آگاه باشد.

هر کس این موضوع را درک می‌کند، باید مراقبت کند که همه رأی بدهند و تا آخرین لحظه تلاش کند برادران و خواهرانی را که هنوز عمق ماجرا را نیافته‌اند قانع سازد. نباید از هیچ رأیی گذشت. شاید فرصت دیگری نداشته باشیم؛ زمان، همین حالاست. این رویداد شباهت زیادی به آن رأی‌گیری تاریخی طرح تقسیم در مجمع عمومی سازمان ملل دارد، با این تفاوت که این بار رؤیای ما نیازمند اکثریت دو ثلثی نیست، بلکه تنها به ۶۱ کرسی نیاز دارد.

این نبرد، تقابلی است میان صهیونیسم اصیل و ملی‌گرایی مسیحایی که علیه آن برخاسته است؛ میان «ائتلاف خدمت‌کنندگان به کشور» و «شرکتِ فراریان از خدمت سربازی»؛ میان شعارِ «می‌میریم، اما به سربازی نمی‌رویم» و کسانی که به خدمت می‌روند و گاه جان می‌سپارند؛ میان کسانی که از سفره اسرائیل ارتزاق می‌کنند و بار مسئولیتی را بر دوش نمی‌کشند و کسانی که زیر بار مسئولیت خرد می‌شوند، اما پرچم اسرائیل را بر دوش نگه داشته‌اند. میان رزمندگانِ در حال نبرد با دشمنان اسرائیل و کسانی که علیه اسرائیل قد علم کرده و قوانین دوران قیمومیت انگلیس را ترجیح می‌دهند. 

پیروزی در دسترس است، اما قطعی نیست و رقابت پایان نیافته است. بنیامین نتانیاهو به معنای واقعی کلمه دست به هر کاری خواهد زد تا به قدرت چنگ زده و اسرائیل را به لبه پرتگاه بکشاند؛ او در این راه حتی از کشاندن اسرائیل به جنگی دیگر نیز ابایی ندارد. باید امیدوار بود و دعا کرد کسانی باشند که جلوی او را بگیرند. هیچ هدفی وجود ندارد که ظرف ۴ روز آینده مورد حمله قرار گیرد و نتوان آن را پس از تشکیل حکومت جدید در اسرائیل هدف قرار داد. این یک فرض نیست، بلکه یک حقیقت است.

پیروزی در دسترس است و هرگز تا این حد نزدیک نبوده است. اگر کمپین سال ۲۰۰۶ را که در آن لیکود فروپاشید و «آریل شارون» حزب «کادیما» را تأسیس کرد کنار بگذاریم، بنیامین نتانیاهو هرگز با وضعیتی حضیض‌تر و ضعیف‌تر از شرایط فعلی وارد انتخابات نشده است. ماه‌هاست که «گادی آیزنکوت» در شاخص صلاحیت برای نخست‌وزیری با فاصله‌ای دو رقمی از او پیش است. «نفتالی بنت» نیز در این پارامتر کلیدی مجدداً از او پیشی گرفته است. حزب آیزنکوت ماه‌هاست که به طور مداوم از لیکود جلوتر است و در برخی نظرسنجی‌ها، تعداد کرسی‌های لیکود با رقم ۱ شروع می‌شود.

حتی خود نتانیاهو نیز می‌داند بخش عمده‌ای از رأی‌دهندگان دور قبل او، این بار اصلاً مایل نیستند که دوباره به او رأی دهند. نتانیاهو موفق نشد که اکثریت ملت اسرائیل را فریب دهد. مردم اسرائیل به خوبی می‌دانند که مسبب اصلی افت کیفیت زندگی آنها در چهارسال گذشته چه کسی بوده است، آنها می‌دانند چه کسی اسرائیل را به سمت بزرگ‌ترین فاجعه تاریخش سوق داد؛ آنها حاضر نیستند بار دیگر به او رأی دهند و این دروغ را باور کنند. آنها اسرائیل را بیش از نتانیاهو دوست دارند.

۴ روز مانده به انتخابات، مدیریت کمپین نتانیاهو مانند مدیریت اسرائیل به نظر می‌رسد: هرج و مرج مطلق، پرداختن به مسائل حاشیه‌ای و فرو رفتن در فجایع. در هفته‌های اخیر بار دیگر در اطرافیان او احتمال اعلام اینکه این آخرین دوره او خواهد بود مطرح شد؛ ایده‌ای که دوره قبل هم مطرح شد. خودِ طرح این موضوع، نشان‌دهنده وخامت اوضاع اوست.

اگر پیش‌بینی‌ها درباره میزان مشارکت عمومی محقق شود، شانس «اوفر وینتر» و «هاندل-زلیخا» از متحدان نتانیاهو برای رد شدن از حد نصاب بسیار اندک است. حتی «موشه فیگلین» و «اسموتریچ» از دیگر اعضای بلوک نتانیاهو نیز باید برای رسیدن به حد نصاب تلاش مضاعفی کنند. این وضعیتی است که نتانیاهو تا کنون تجربه نکرده و بی‌سابقه است. در طرف مقابل، گادی آیزنکوت در کاری موفق شد که یائیر لاپید دوره قبل در آن ناکام ماند: او بلوک مخالفان را به بهترین شکل ممکن سازمان‌دهی کرد و حتی بنی گانتس نیز به نفع وی کنار کشید.

همه احزاب با پیمان‌های مازاد آراء به یک‌دیگر متصل شده‌اند و هیچ رأیی سوخت نخواهد شد. برعکس انتقادات و کشمکش‌های داخلی در ائتلاف نتانیاهو، بلوک اپوزسیون دارای پویایی است. روند نزولی اپوزسیون در نظرسنجی‌ها متوقف شده و شکاف‌ها در میان رای دهندگان به نتانیاهو افزایش یافته است. احساس «امکان‌پذیر بودن» پایان زمامداری نتانیاهو بر فضای سیاسی حاکم شده است. ده‌ها هزار اسرائیلی از خارج از اسرائیل در حال عزیمت هستند تا در عملیات نجات اسرائیل مشارکت کنند. تعداد زیادی از اسرائیلی‌ها مصمم هستند که در دور اول انتخابات، مهر پایانی بر دوران نخست‌وزیری نتانیاهو بزنند.

اما نکته‌ای هست که بر پیروزی ائتلاف تغییر سایه می‌اندازد: نبردِ لحظه آخریِ میان آیزنکوت و بنت، و ساز مخالف همیشگی «آویگدور لیبرمان» می‌تواند تمامی نقشه‌های ائتلاف اپوزسیون را نقش بر آب کند. محتمل است که تمامی این مسائل پیش از پایان فرایند انتخابات حل و فصل شود، اما در مجموع این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت.

«گادی آیزنکوت» حالا در یک‌قدمی دستاوردی باورنکردنی قرار دارد. در سال ۲۰۲۵، او در برابر دوربین‌ها ایستاد و بیانیه‌ای مبنی بر جدا شدنش از حزب «اردوگاه دولتی» بنی گانتس قرائت و فعالیت سیاسی مستقل خویش را آغاز کرد. بر اساس شناخت چند دهه‌ای‌ام شهادت می‌دهم که او فردی نادر، کاملاً صادق، یک‌رنگ و یک میهن‌پرست واقعی است؛ او دقیقاً نقطه مقابل بنیامین نتانیاهو است. هیچ‌کس در اسرائیل تا به حال ندیده گادی آیزنکوت دروغ بگوید؛ همان‌طور که هیچ‌کس ندیده بنیامین نتانیاهو راست بگوید.

در ابتدای این مسیر، آیزنکوت حرفی از نخست‌وزیری به میان نمی‌آورد. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که وی به نخست‌وزیری می‌اندیشیده است. کشته شدن پسرش گال، انگیزه و تکان روحی شدیدی بود که برای ورود به این مسیر نیاز داشت. وقتی در مصاحبه‌ای از او پرسیدند آیا هدفش نخست‌وزیری است، گفت که، چون رئیس ستاد کل ارتش و وزیر بوده، می‌تواند هر پستی را در اسرائیل اداره کند، وی در ادامه تنها به بیان این جمله اکتفا کرد که وارد مسیری برای ساختن یک رهبری شایسته برای اسرائیل می‌شود.

بنت در آن زمان در نظرسنجی‌ها پیشتاز بود. آیزنکوت می‌توانست با ائتلاف با بنت، بلافاصله جایگاه دوم را تصاحب کند و در کنار بنت پیروزی در انتخابات را جشن بگیرند، اما وی این کار را نکرد. آیزنکوت ترجیح داد که حزب خود را گام به گام و صبورانه بسازد. آیزنکوت در مقطعی به تمام رهبران ائتلاف (بنت، لاپید و لیبرمان) پیشنهاد داد که در قالب یک حزب حاکم واحد متحد شوند تا بعداً سر اینکه چه کسی در رأس دولت اسرائیل قرار گیرد تصمیم‌گیری کنند. بنت موافقت نکرد و دست به یکی از سخت‌ترین اشتباهات سیاسی خود زد: با یائیر لاپید متحد شد تا رهبری ائتلاف را به دست گیرد. آیزنکوت تا عمق جانش آزرده شد؛ اما صبوری کرد و دست به حاشیه‌سازی و جنجال نزد. در همان روز، یکی از مشاوران آیزنکوت جمله‌ای کوتاه و ساده به وی گفت: «گادی، امروز تو نخست‌وزیر بعدی اسرائیل شدی؛ بنت و لاپید در کنار هم سقوط خواهند کرد.»

دقیقاً همین اتفاق افتاد. روند همیشگی نفتالی بنت که همیشه از قله آغاز می‌کند و در نهایت افت می‌کند یا اصلاً از حد نصاب عبور نمی‌کند غیرقابل تغییر به نظر می‌رسید؛ در کمال بدشانسی، بنت شروع به سقوط در نظرسنجی‌ها کرد، آیزنکوت از او پیشی گرفت و شکاف میان آنها رو به فزونی گذاشت. اما سپس اتفاقی شگفت‌انگیز و حیرت‌آور رخ داد: بنت تصمیم گرفت تسلیم سرنوشت خود نشود و به تلاش‌های انتخاباتی ادامه دهد.

کمپین بنت در هفته‌های اخیر بازتاب یک تلاش حماسی است. نشست‌های حضوری، سفر در دل مناطق طرفدار نتانیاهو، و تقابل مستقیم با نخست‌وزیر فعلی اسرائیل؛ همه اینها روند افول بنت در نظرسنجی‌ها را معکوس کرد. بنت، بر خلاف تمام پیش‌بینی‌ها، سقوط را متوقف کرد و صعود را آغاز کردد. برخی بر این باورند که اگر انتخابات یک یا دو ماه دیگر بود، او بازمی‌گشت و نتیجه را با آیزنکوت برابر می‌کرد. اما این مسئله موضوعیتی ندارد؛ تا انتخابات چند روز باقی مانده و امکان تغییر گسترده در نتایج انتخابات وجود ندارد. بلوک اپوزسیون برای پیروزی بر نتانیاهو چاره‌ای جز به دست‌آوردن کنست ندارد؛ اگر حزب «یاشار» به مراتب بزرگ‌تر از لیکود باشد، مشروعیت نتانیاهو از بین خواهد رفت و وی موفق نخواهد شد که جنگی فریبکارانه را برای چنگ زدن به قدرت راه بیندازد.

البته بنت و لیبرمان، به سیاست انتخاباتی آیزنکوت معترض‌اند و معتقدند که تمرکز بر ساختن یک «حزب بزرگ‌تر» هرگز موفق نبوده است. آنها استدلال می‌کنند که هر بار یکی از رهبران ائتلاف به این سمت رفت، کل ائتلاف شکست خورد. آنها همچنین معتقدند که قطبی‌سازی انتخابات به نتانیاهو کمک می‌کند تا دوباره نیرو بگیرد.

من کوچک‌تر از آن هستم که میان دو طرف داوری کنم. هفته‌ها پیش نوشتم که آیزنکوت باید به بنت بپیوندد چرا که شکست دادن نتانیاهو از سمت راست آسان‌تر بود. اما کسی که به بنت پیوست یائیر لاپید بود و کارت‌های بازی به هم خورد. اکنون وضعیت موجود همین است؛ دلیلی برای تشکیک یا غرق شدن در بازی‌های «اگر این‌طور می‌شد» وجود ندارد. باید در انتخابات پیروز شد و پیروزی باید قاطع باشد.

هرگز نخواهیم دانست کدام ترکیب بهترین نتیجه را می‌آورد؛ تنها راهی که برای ما مانده است، کسب نتیجه با ترکیب فعلی است. برای این منظور، از همین‌جا تمامی رهبران ائتلاف اپوزسیون را فرا می‌خوانم که جاه‌طلبی‌های شخصی خود را کنار بگذارند، پست‌ها را فراموش کنند و رؤیای نخست‌وزیری را در ذهن و قلب خود منجمد سازند. هر کاری انجام دهند تا ائتلاف تغییر به مراتب بزرگ‌تر از ائتلاف فراریان از خدمت سربازی باشد. فردای انتخابات، مثل یک مرد پشت یک نامزد بایستند و کار را تمام کنند.

اگر حزب آیزنکوت به مراتب بزرگ‌تر از لیکود باشد، ممانعت از ماجراجویی دیوانه‌وار نتانیاهو برای جنگی فوری با هدف تحمیل حکومت وحدت آسان‌تر می‌شود، اما برای پیروزی کافی است که خود ائتلاف بزرگ‌تر از نتانیاهو و متحدانش باشد؛ بنابراین قصدی برای داوری میان این دو رویکرد ندارم؛ امیدوارم تردید میان آنها اجازه ندهد نتانیاهو پیروز شود.

آنچه بیش از همه باعث امیدواری می‌شود، استقبال فراگیر مردمی از بلوک اپوزسیون است، آیزنکوت در هفته گذشته سالن سخنرانی خود را در ۵ دژ محکم لیکود لبریز از جمعیت یافت: دیمونا، یروخام، بئرشبع، رملا و گیوات شموئل سرشار از مردمی بود که از ادامه حکومت نتانیاهو وحشت داشته و به دنبال راه حلی برای پایان زمامداری وی می‌گشتند. بنت نیز به حضور میدانی و تعامل مداوم با مردم ادامه می‌دهد. لیبرمان بر مذهبی‌های میانه‌رو و راست‌گرایان سکولار، و همچنین فعالان اقتصادی تمرکز کرده است. یائیر گولان نیز به جلب آرای چپ‌ها و اقلیت‌ها مشغول بوده و امیدوار است از جامعه عرب رأی بیاورد. ده‌ها هزار اسرائیلی در همین ساعات به اسرائیل برمی‌گردند تا رأی دهند.

البته نکته مهم این است که نباید این انتخابات به خشونت بکشد یا به درگیری تبدیل شود. باید از هر گونه خشونت فاصله گرفت. من به نهاد‌های نظارتی و سازوکار‌هایی که مانع از تشکیک نتانیاهو و پیروانش در نتایج می‌شوند، اعتماد دارم. من به کمیته مرکزی انتخابات و ریاست آن که فردی راست‌گرای مذهبی و شهرک‌نشین، اما قاضیِ عادلی است اعتماد دارم. باید به پلیس نیز اعتماد کرد.

از همین الان تا روز انتخابات، فقط باید درباره یک موضوع صحبت کرد: مسئله حریدی‌ها. این موضوع اصلی است. این موضوع تعیین‌کننده بازی، سنگ زبرین اختلاف و خط کشیدن مرز میان دو اردوگاهی است که در برابر یکدیگر صف کشیده‌اند. مجادله میان چپ و راست دیگر موضوعیت ندارد. تعداد بسیار کمی از اسرائیلی‌ها بر سر هدفِ خلع سلاح حماس، غیرنظامی کردن نوار غزه و جلوگیری از بازگشت آن به عنوان یک تهدید اختلاف نظر دارند. تعداد بسیار کمی از اسرائیلی‌ها با این نظر مخالف‌اند که حزب‌الله نیز باید خلع سلاح شود یا بدون امکان بازسازی توان خود عقب‌نشینی کند. بسیار کم هستند اسرائیلی‌هایی که خطرات تهدید ایران را سبک بشمارند و موافق نباشند که باید هر کاری انجام داد تا حکومت آنجا سقوط کند و برنامه هسته‌ای‌اش بایگانی شود.

در حال حاضر، و در آینده قابل پیش‌بینی، هیچ‌گونه مذاکره‌ای درباره تشکیل دولت مستقل فلسطینی وجود ندارد و نخواهد داشت. حتی اگر یک توافق سیاسی میان اسرائیل و فلسطینی‌ها حاصل شود، برای همه روشن است که شامل تخلیه شهرک‌ها نخواهد بود. تنها چیزی که در حال حاضر و در اسرع وقت باید تخلیه شود، آشوبگران یهودی هستند که همچنان در عرصه بین‌المللی برای ما فاجعه می‌آفرینند و ممکن است پس از انتخابات، حتی از سوی آمریکا تحریم‌های سنگینی را بر ما تحمیل کنند. حتی نتانیاهو هم این را می‌داند.

از نظر مسائل بنیادین و کلیدی کشور، بزرگ‌ترین بحث واقعی، موضوع حریدی‌هاست. این فقط مسئله خدمت سربازی نیست؛ بسیار فراتر از آن است. جالب این جاست که زمانی که شخص بنیامین نتانیاهو وزیر دارایی بود، معتقد بود که حریدی‌ها فقط برای این فرزند می‌آورند که آن فرزندان هم فرزندان دیگری بیاورند و توضیح داد که آمار‌های اقتصادی هم‌خوانی ندارند و جامعه اسرائیل نمی‌تواند به تامین مالی این ماجرا ادامه دهد.

از آن زمان بیش از ۲۰ سال گذشته است و به شکلی شگفت‌انگیز، آمار‌ها با یک‌دیگر هم‌خوانی پیدا کردند. در دوران اخیر زمامداری نتانیاهو یک خانواده حریدی هر ماه از دولت (در واقع از یک خانواده غیرحریدی) هزاران شِکِل دریافت می‌کند. تا چندی دیگر، حریدی‌ها یک‌سوم جمعیت کشور را تشکیل خواهند داد. این یک ویرانی است. کافی است به شهر‌هایی که به تدریج حریدی‌نشین می‌شوند نگاه کنید تا این را بفهمید.

هر شهری که حریدی نشین شده است، ظرف مدت کوتاهی از یک واحد اقتصادی کارآمد و فعال، به شهری تبدیل شده که نان‌خورِ مالیات‌دهندگان است. در چنین شرایطی اورشلیم مجبور است هر سال بین یک میلیارد تا یک و نیم میلیارد شِکِل جذب کند تا بتواند هزینه‌های خود را تامین کند. ما به سرعت به یک نقطه برگشت‌ناپذیر نزدیک می‌شویم که در آن کل سیستم فرو خواهد پاشید. اگر روند مهاجرت و خروج طبقات مرفه، دانشمندان، پزشکان و فعالان حوزه فناوری را هم به این اضافه کنید، به یک سناریوی وحشتناک می‌رسید.

از سوی دیگر مسئله خدمت سربازی وجود دارد. با بررسی تمام اقدامات دولت در سه سال و نیم گذشته برای به تاخیر انداختن خدمت سربازی حریدی‌ها، عدم اجرای قوانین اجباری خدمت برای آنان و خنثی کردن تمامی تلاش‌ها برای قطع یارانه‌ها، مزایا، تخفیف‌ها و رانت‌هایی که حریدی‌ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم از بودجه عمومی دریافت می‌کنند می‌توان دریافت که دولت نتانیاهو در یک تبعیض و ظلم آشکار به اسرائیلی‌های غیر حریدی، از یک سو به ارتش ماموریت‌های جدید محول می‌کند و از سوی دیگر ده‌ها هزار جوان حریدی تازه و سالم را از خدمت معاف می‌سازد.

دولت نه تنها آنها را از خدمت معاف می‌کند، بلکه هر کاری انجام می‌دهد تا دستورات دیوان عالی و دستورالعمل‌های دادستان کل در رابطه با لزوم اعزام حریدی‌ها به خدمت سربازی، اجرا نشوند. تلاش‌های نتانیاهو برای تخصیص انواع یارانه‌ها، تخفیف‌ها، سوبسید‌ها و کل این کارخانه میلیارد دلاری که صنعتِ فرار از خدمت را بر گرده خمیده اسرائیل نگه داشته است، به تنهایی شایسته تشکیل یک کمیته حقیقت‌یاب ملی است.

اسرائیلی‌ها باید از خود بپرسند که آیا دولت اسرائیل و ائتلاف نتانیاهو واقعاً در جهت منافع اسرائیل تلاش می‌کنند؟ آمار‌ها دروغ نمی‌گویند، اعداد و ارقام قابل انکار نیستند و وضعیت با تمام زشتی خود در برابر ما قرار دارد. رئیس ستاد کل ارتش پیش از این چندین بار گفته است که ارتش در حال فروپاشی از درون است. سرتیپ «شای تایب»، رئیس اداره برنامه‌ریزی و مدیریت نیروی انسانی ارتش، در کنست نشست و حقیقت و این واقعیت را به رخ حاضران کشید که به زودی ارتش قادر به انجام ماموریت‌های خود نخواهد بود؛ و دولت اسرائیل چه می‌کند؟ به نقض احکام دیوان عالی، به دور زدن تمامی تلاش‌ها برای قطع جریان پول به فراریان از خدمت و به بازی با زمان ادامه می‌دهد. بنیامین نتانیاهو این هفته وقتی در مصاحبه‌ای توضیح داد که قصد دارد «قانون خدمت سربازی» (یعنی همان قانون معافیت و فرار از خدمت) را به عنوان اولین کار پس از انتخابات به تصویب کنست برساند، عملاً خودش را متهم و محکوم کرد. او در همان مصاحبه اعلام کرد که با بازداشت فراریان از خدمت مخالف است. متحدان نتانیاهو خود را غیرصهیونیست تعریف می‌کنند، آرزوی بازگشت دوران قیمومیت انگلیس را دارند، ما را «سارق» می‌نامند و ادعا می‌کنند که کمک و عنایت الهی به مخالفان نتانیاهو وجود ندارد. 

انتخابات پیش‌رو در روز سه‌شنبه دقیقاً درباره همین مسئله است. درباره تداوم بقای اسرائیل به عنوان یک قدرت منطقه‌ایِ روشنگری، فناوری، پیشرفت و توسعه؛ درباره شکوفایی دموکراسی که شامل تفکیک قوا و موازنه قدرت باشد و ما را به آغوش خانواده ملل بازگرداند؛ درباره توانایی ما برای نگهداری از خود و باقی ماندن به هر قیمت و در هر زمان به عنوان قدرتمندترین نیروی منطقه. برای اینکه این اتفاق بیفتد، باید صبح روز چهارشنبه دولتی تشکیل شود که شامل ائتلافی از خدمت‌کنندگانِ صهیونیست، مولد، میهن‌پرست و مصمم باشد. این کار ممکن است؛ و امکان‌پذیرتر از هر زمان دیگری در تاریخ است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار