حضور هیئت ایرانی و سخنرانی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را نمیتوان صرفاً یک حضور تشریفاتی در تقویم دیپلماتیک جهان دانست حضور هیئت ایرانی و سخنرانی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را نمیتوان صرفاً یک حضور تشریفاتی در تقویم دیپلماتیک جهان دانست. فارغ از هیاهوی رسانهای و انتقادهایی که پیش از این سفر مطرح شد، حضور ایران در نیویورک یک پیام روشن داشت: در عصر جنگهای ترکیبی و نبرد روایتها، نمیتوان میدان را خالی کرد و انتظار داشت دیگران روایت ایران را به جای ما بیان کنند.
امروز بخش مهمی از رقابت میان دولتها نه فقط در میدان نظامی و اقتصادی، که در عرصه افکار عمومی و رسانهها جریان دارد. در چنین شرایطی، تریبون سازمان ملل فرصتی است برای آنکه یک کشور مستقیماً دیدگاه، نگرانیها و مطالبات خود را با جامعه جهانی در میان بگذارد. از این منظر، اهمیت حضور ایران در نیویورک بیش از خودِ سخنرانی، در حفظ حضور ایران در میدان دیپلماسی و روایتسازی بینالمللی است. یکی از محورهای مهم این حضور، مواجهه با روایتهایی بود که طی سالهای گذشته ایران را عمدتاً در جایگاه یک تهدید امنیتی معرفی کردهاند. در برابر این روایت، ایران تلاش کرد تجربه تاریخی خود از جنگ، ترور و فشار خارجی را نیز وارد معادله کند؛ تجربهای که بدون آن، تصویری ناقص از مناقشات امروز منطقه شکل میگیرد.
تأکید بر ترور مقامهای عالیرتبه و دانشمندان ایرانی و یادآوری قربانیان حملات نظامی و اقدامات تروریستی، در همین چارچوب قابل فهم است. پیام این روایت آن است که نمیتوان از امنیت و صلح سخن گفت، اما همزمان تاریخ خشونت و مداخلات نظامی در منطقه را از بحث کنار گذاشت. بهویژه در شرایطی که فاجعه انسانی غزه همچنان در برابر چشمان جهان قرار دارد، پرسش درباره معیارهای دوگانه در برخورد با خشونت، جنگ و حقوق ملتها بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.
در کنار این موضوع، یکی از پیامهای اساسی ایران، تفکیک میان تجاوز و دفاع مشروع بود. منطق تهران این است که توان دفاعی یک کشور، زمانی که در چارچوب بازدارندگی تعریف میشود، الزاماً به معنای تمایل به جنگ نیست بلکه میتواند با هدف جلوگیری از جنگ و افزایش هزینه تجاوز شکل بگیرد. ایران نیز توان موشکی و دفاعی خود را در همین چارچوب معرفی میکند. این بحث زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به تجربه تاریخی ایران نگاه کنیم. کشوری که جنگ را تجربه کرده و در دهههای گذشته با تهدیدهای نظامی و امنیتی متعددی روبهرو بوده است، نمیتواند امنیت ملی خود را صرفاً به تضمینهای دیگران واگذار کند. از نگاه ایران، قدرت دفاعی بخشی از استقلال ملی است و بازدارندگی، مکمل دیپلماسی است نه جایگزین آن.
در موضوع هستهای نیز پیام ایران بر یک مرزبندی روشن استوار بود: نه به سلاح هستهای و نه به محرومیت از دانش و فناوری صلحآمیز هستهای. ایران برنامه هستهای خود را بخشی از ظرفیت علمی و توسعهای کشور میداند و بر استفاده از این فناوری در حوزههایی مانند پزشکی، انرژی و صنعت تأکید دارد. در عین حال، تأکید بر آمادگی برای گفتوگو و دستیابی به توافقی عادلانه، نشان میدهد که از نگاه تهران، دیپلماسی همچنان میتواند راهی برای حل اختلافات باشد؛ مشروط بر آنکه حقوق و تعهدات طرفین متقابل و متوازن باشد. اما شاید یکی از مهمترین پرسشهایی که ایران در این تریبون مطرح کرد، پرسش درباره معیارهای نظم بینالمللی بود.
اگر حقوق بینالملل قرار است مبنای رفتار کشورها باشد، این قواعد باید تا حد امکان برای همه کشورها و بازیگران، بدون معیارهای دوگانه، قابل اعمال باشد. ایران با اشاره به وضعیت رژیم صهیونیستی و تفاوت رویکرد جامعه بینالمللی نسبت به پروندههای هستهای و امنیتی منطقه، در واقع این پرسش را پیش روی جهان قرار داد: آیا قواعد بینالمللی واقعاً جهانشمولاند یا قدرت تعیین میکند که این قواعد درباره چه کسی و چگونه اجرا شوند؟
این پرسش محدود به ایران و اسرائیل نیست. مسئله بزرگتر، اعتبار نظم بینالمللی است. هنگامی که قواعد یکسان به شکل متفاوتی اجرا شوند، اعتماد به نهادهای بینالمللی نیز آسیب میبیند. دفاع از یک نظم عادلانه. در حوزه امنیت منطقهای نیز پیام ایران روشن بود: امنیت خلیج فارس و آبراههای راهبردی آن نمیتواند برای یک کشور و علیه کشور دیگر تعریف شود. امنیت این منطقه ماهیتی بههمپیوسته دارد و بیثباتی در هر نقطه، دیر یا زود بر دیگر کشورهای منطقه اثر خواهد گذاشت؛ و این همان پرسش اساسی است: آیا نظام بینالملل میتواند اجازه دهد تصمیم یک دولت، از طریق قدرت مالی و تحریمهای ثانویه، عملاً به تصمیم سایر دولتها نیز تبدیل شود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید پذیرفت که مفهوم استقلال اقتصادی و حتی بخشی از استقلال سیاسی دولتها در برابر قدرتهای مالی بزرگ، معنای متفاوتی پیدا خواهد کرد. ایران در برابر این وضعیت البته نمیتواند صرفاً به اعتراض دیپلماتیک اکتفا کند. دفاع از حقوق هوانوردی کشور باید همزمان در چند مسیر دنبال شود.
نخست، مسیر حقوقی و دیپلماتیک است. ایران میتواند موضوع آثار تحریمها بر هوانوردی غیرنظامی را در مجامع تخصصی بینالمللی، بهویژه ایکائو، با استناد به تعهدات مربوط به ایمنی، همکاری و توسعه منظم هوانوردی مطرح کند.
دوم، دیپلماسی منطقهای است. کشورهای همسایه بیش از هر بازیگر دیگری از اختلال در شبکه حملونقل هوایی منطقه متأثر میشوند. یافتن سازوکارهایی برای حفظ ارتباطات هوایی، خدمات فنی و جابهجایی مسافران، میتواند به یک مسئله مشترک منطقهای تبدیل شود.
سوم، ایران باید برای کاهش آسیبپذیری خود، زیرساختهای فنی و عملیاتی هوانوردی داخلی را تقویت کند؛ از توسعه ناوگان و تعمیر و نگهداری گرفته تا ایجاد مسیرهای جایگزین، همکاریهای منطقهای و سازوکارهای مالی متنوعتر؛ و در نهایت، کشورهای منطقه نیز باید درباره یک مسئله بزرگتر فکر کنند: آیا امنیت و ارتباطات منطقهای باید تا این اندازه به تصمیمات یک قدرت خارج از منطقه وابسته باشد؟
هوانوردی غیرنظامی در اصل برای نزدیکتر کردن ملتها شکل گرفت، نه برای آنکه به ابزار دیگری در منازعات سیاسی تبدیل شود. تحریم ممکن است در کوتاهمدت یک شرکت یا یک صنعت را هدف قرار دهد، اما هنگامی که به فرودگاه، سوخترسانی، خدمات زمینی و در نهایت مسافر عادی میرسد، آثار آن دیگر محدود به دولتها و شرکتها نمیماند. مسئله امروز ایران فقط پرواز چند شرکت هواپیمایی نیست. مسئله این است که مرز تحریم تا کجا میتواند پیش برود؟
اگر قرار است نظم بینالمللی بر پایه قواعد مشترک، همکاری میان کشورها و نهادهای تخصصی شکل بگیرد، آسمان نیز نباید از این قاعده مستثنی باشد. ایران میتواند و باید از حقوق خود دفاع کند؛ اما این دفاع زمانی مؤثرتر خواهد بود که از یک سو در عرصه حقوقی و دیپلماتیک پیگیری شود و از سوی دیگر با کاهش وابستگیهای فنی، مالی و عملیاتی همراه باشد. زیرا مسئله فقط بازگرداندن چند پرواز نیست؛ مسئله، دفاع از حق ارتباط ایران با جهان است.