جوان آنلاین: کاهش ۷۰ ساعته زمان متوسط ترخیص کالا، گمرکات را به هدف ترخیص سهروزه نزدیک کرده، به طوری که میانگین توقف و انجام تشریفات از ۱۴۳ ساعت به ۷۳ ساعت رسیده است و تغییر با افزایش سهم کالاهای کمریسک در مسیر سبز، استفاده از پروفایلهای ریسک و هوشمندسازی فرایندها رقم خورده و ادامه آن به هماهنگی میان گمرک و دستگاههایی مانند بانک مرکزی و نهادهای صادرکننده مجوز وابسته است، زیرا کوتاه شدن زمان گمرکی فقط سرعت عبور محموله از مرز را بیشتر نمیکند و با کاهش مدت خواب سرمایه، هزینههای توقف و فاصله میان ورود کالا و رسیدن آن به چرخه تولید و مصرف را نیز محدودتر خواهد کرد.
کاهش ۷۰ ساعته میانگین زمان ترخیص، نخستین اثر خود را در کاهش مدت خواب کالا در مبادی ورودی دارد، اما ارزش اصلی آن در سرمایهای است که پیش از رسیدن محموله به چرخه تولید و فروش، درگیر میماند و هرچه این فاصله کوتاهتر شود، نیاز واردکننده به تأمین مالی برای پوشش هزینههای انبارداری، دموراژ، حمل و سایر مخارج مرتبط نیز محدودتر خواهد شد. البته میانگین کشوری به این معنا نیست که همه محمولهها در سه روز ترخیص میشوند و نوع کالا، میزان ریسک، کامل بودن اسناد، مجوزهای مورد نیاز و وضعیت فرایندهای مرتبط همچنان زمان نهایی هر پرونده را تعیین میکنند.
مسیر سبز یکی از ابزارهای اصلی برای رسیدن به این کاهش زمانی است، زیرا کالاهایی که بر مبنای ارزیابیهای گمرکی ریسک پایینتری دارند، به جای قرار گرفتن در چرخه کنترلهای گسترده، با تشریفات سریعتری عبور میکنند و در مقابل، تمرکز منابع کارشناسی و کنترلی روی محمولههای پرریسک باقی میماند. بنابراین کارایی این مدل بیش از آنکه به حذف کنترل وابسته باشد، به دقیقتر شدن انتخاب کالاهایی وابسته است که باید کنترل عمیقتری دریافت کنند. پروفایلهای ریسک در همین نقطه نقش تعیینکننده پیدا میکنند، چون گمرک با استفاده از اطلاعات و سابقه اظهارکننده، نوع کالا و سایر دادههای موجود، امکان تفکیک پروندهها را بهتر پیدا میکند و در صورت بهبود مستمر دادهها، کنترل گمرکی از یک فرایند یکسان برای همه محمولهها به فرایندی متناسب با سطح ریسک تبدیل میشود، چنین تغییری هم سرعت پروندههای کمریسک را بالا میبرد و هم فرصت بیشتری برای بررسی دقیقتر محمولههای مسئلهدار فراهم میکند. هوشمندسازی نیز حلقه دیگری از همین زنجیره است، زیرا هر مرحلهای که به دریافت و تطبیق سریعتر اطلاعات، کاهش مراجعههای تکراری و حذف پردازشهای دستی کمک کند، فاصله میان ورود اظهارنامه تا تصمیم نهایی را کوتاه میکند. با این حال اثر واقعی فناوری زمانی پایدار میماند که دادههای دستگاههای مختلف قابل تبادل باشند و فرایندها به شکلی طراحی شوند که یک اطلاعات برای چند نهاد دوباره از فعال اقتصادی مطالبه نشود.
گلوگاه اصلی پس از خود گمرک، تعدد دستگاههای دخیل در مرز است، زیرا به گفته مسئولان حدود ۳۰ دستگاه در فرایندهای مرتبط با تجارت و مرز نقش دارند و توقف یک پرونده نزد یک سازمان، حتی با عملکرد سریع گمرک، زمان کل ورود کالا را افزایش میدهد، از همین منظر مدیریت هماهنگ مرزی اهمیت عملی پیدا میکند و هدف آن این است که کنترلها و مجوزها به جای حرکت موازی و جداگانه، هماهنگتر شوند تا زمان صرفشده در نقاط مختلف زنجیره کاهش یابد. حمل یکسره نیز همین مسئله را از زاویه دیگری دنبال میکند، چون کالا پس از ورود به جای ماندن طولانی در محوطههای بندری و گمرکی، با کاهش توقفهای غیرضروری به مقصد منتقل میشود و این رویکرد علاوه بر کوتاه کردن زمان دسترسی به کالا، ظرفیت اشغال شده در انبارها و محوطههای ورودی را نیز پایین میآورد، البته اجرای مؤثر آن به هماهنگی میان گمرک، بنادر، حملونقل و صاحب کالا نیاز دارد و صرف اعلام این سیاست، به خودی خود زمان توقف را حذف نمیکند.
کاهش زمان ترخیص با اصلاح گلوگاههای بیرونی
بخش دیگری از مسئله به کالاهای اساسی مربوط است که سرعت ترخیص آنها اثر مستقیمتری بر بازار دارد، زیرا غلات، نهادههای دامی، روغن، دانههای روغنی، دارو و تجهیزات پزشکی در گروه کالاهایی قرار گرفتهاند که طبق اعلام گمرک در مسیر سبز قرار داده شدهاند، در کنار آن ۵/۴ تا ۶/۴ میلیون تن کالای اساسی در گمرکات، بنادر و مبادی ورودی در حال طی فرایند ترخیص بودهاند و سهم قابل توجهی از این موجودی به نهادههای دامی، روغن و دانههای روغنی اختصاص داشته است. وجود چنین حجمی از کالا در مبادی ورودی، اهمیت سرعت عملیات را از سطح یک شاخص اداری به مسئلهای مرتبط با عرضه تبدیل میکند، زیرا کاهش توقف برای محمولهای که قرار است وارد زنجیره تولید یا توزیع شود، فاصله میان پرداخت هزینه واردات و استفاده اقتصادی از کالا را کوتاهتر میکند و در مورد نهادههای تولید، خوراک دام یا اقلام ضروری، استمرار جریان ترخیص به ثبات بیشتر زنجیره تأمین کمک خواهد کرد، هرچند اثر آن بر قیمت نهایی به عوامل دیگری مانند نرخ ارز، هزینه حمل، قیمت جهانی و ساختار توزیع نیز وابسته است. نزدیک شدن میانگین ترخیص به ۷۲ ساعت، نقطه پایان این برنامه نیست و رسیدن پایدار به این عدد نیازمند آن است که کاهش زمان فقط در یک مقطع از زنجیره اتفاق نیفتد، زیرا اگر اظهار و کنترل گمرکی سریع شود، اما تخصیص ارز، صدور مجوز، تأییدهای تخصصی یا حمل کالا با تأخیر ادامه پیدا کند، زمان واقعی ورود کالا به تولید و بازار همچنان طولانی خواهد ماند و مزیت ایجاد شده در گمرک تا حدی خنثی میشود.
کاهش زمان ترخیص با هماهنگی زنجیره تجارت
هماهنگی با بانک مرکزی در موضوع تخصیص ارز از همین منظر اهمیت پیدا میکند، چون واردکننده برای ترخیص برخی کالاها فقط به تکمیل تشریفات گمرکی نیاز ندارد و فرایندهای مالی و ارزی نیز بخشی از مسیر ورود کالا هستند. بنابراین اصلاح مقررات تجاری و اتصال بهتر سامانهها باید همزمان با توسعه مدیریت ریسک پیش برود تا کاهش زمان در یکدستگاه، به انتظار دوباره در دستگاهی دیگر منجر نشود. برای ارزیابی واقعی این سیاست نیز بهتر است به جای تمرکز صرف بر میانگین ۷۳ساعت، شاخصهایی مانند زمان ترخیص گروههای مختلف کالا، سهم پروندههای مسیر سبز، مدت توقف در هر مرحله، زمان انتظار برای مجوزها و میزان کالاهای مانده در بنادر به صورت مستمر منتشر شود، زیرا میانگین کشوری ممکن است کاهش زمان در برخی گروهها را پنهان کند و اطلاعات جزئیتر تصویر دقیقتری از گلوگاههای باقیمانده در اختیار فعالان اقتصادی قرار دهد. اگر روند فعلی تثبیت شود، دستاورد اصلی فقط سهروزه شدن یک شاخص گمرکی نخواهد بود، بلکه کوتاه شدن چرخه ورود کالا، کاهش بخشی از هزینههای توقف، آزاد شدن سریعتر سرمایه در گردش و افزایش قابلیت پیشبینی برای واردکنندگان خواهد بود، در مقابل هر عقبگرد در هماهنگی دستگاهها یا افزایش دوباره کنترلهای غیرهدفمند میتواند بخشی از زمان صرفهجویی شده را بازگرداند. بنابراین ارزش اقتصادی این برنامه در پایدار شدن فرایند و قابل پیشبینی شدن زمان ترخیص برای بنگاهها سنجیده خواهد شد.