بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی اخیر خود در مجمع عمومی سازمان ملل، یک دستگاه گیرنده استارلینک را در دست گرفت و مدعی شد که مردم ایران از دسترسی آزاد به اینترنت و شبکههای اجتماعی محروماند. او سپس این دستگاه را به رئیس مجمع عمومی سپرد تا به هیأت ایرانی تحویل داده شود؛ نمایشی که به یکی از تصاویر شاخص سخنرانی او تبدیل شد. بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی اخیر خود در مجمع عمومی سازمان ملل، یک دستگاه گیرنده استارلینک را در دست گرفت و مدعی شد که مردم ایران از دسترسی آزاد به اینترنت و شبکههای اجتماعی محروماند. او سپس این دستگاه را به رئیس مجمع عمومی سپرد تا به هیأت ایرانی تحویل داده شود؛ نمایشی که به یکی از تصاویر شاخص سخنرانی او تبدیل شد.
اما این نمایش، وقتی در کنار رفتار و سیاستهای خود دولت اسرائیل در قبال ارتباطات، رسانه و آزادی اطلاعات قرار میگیرد، پرسشی جدی ایجاد میکند؛ آیا آزادی ارتباط یک ارزش جهانی است یا ابزاری که بسته به مخاطب، معنای متفاوتی پیدا میکند؟
پیش از آنکه نتانیاهو استارلینک را در دست بگیرد، همان تریبون شاهد صحنه دیگری بود. او یک دستگاه پیجر را بالا گرفت و به عملیات سال ۲۰۲۴ علیه شبکه ارتباطی حزبالله اشاره کرد؛ عملیاتی که در جریان آن دستکم ۱۲ نفر کشته و حدود ۲۸۰۰ نفر زخمی شدند. اینجاست که تصویر نتانیاهو معنای دیگری پیدا میکند؛ در یک دست، پیجر؛ نماد استفاده از فناوری ارتباطی در یک عملیات مرگبار. در دست دیگر، استارلینک؛ نماد آزادی ارتباط و دسترسی به جهان! چگونه میتوان این دو تصویر را کنار هم گذاشت و انتظار داشت مخاطب، این تناقض را نبیند؟
جای تعجب فقط در این نیست که نتانیاهو دستگاهی را بالا برد که یادآور عملیاتی مرگبار بود؛ جای تعجب در اعتمادبهنفسی است که با آن، این تصویر را در برابر چشم جهانیان به نمایش گذاشت. این پردهدری، بدون سکوت و بیعملی جامعه بینالمللی در برابر آن، هرگز نمیتوانست چنین عریان به نمایش گذاشته شود.
مجمع عمومی سازمان ملل همان نهادی است که قرار است محلی برای گفتوگو درباره صلح، حقوق بشر و مسئولیت دولتها باشد. اما وقتی یک سیاستمدار میتواند از یک عملیات مرگبار سخن بگوید و تنها چند دقیقه بعد، با همان اطمینان از آزادی ارتباط و حقوق مردم سخنرانی کند، مسئله دیگر فقط تناقض شخصی یک سیاستمدار نیست؛ مسئله، دوگانگی در معیارهایی است که در عرصه بینالمللی به کار گرفته میشود. این دوگانگی را نباید فقط در حاشیه یک نمایش نمادین جستوجو کرد؛ ریشههای آن به مراتب عمیقتر است. در همان سخنرانی، نتانیاهو از عملکرد اسرائیل در جنگ غزه دفاع کرد و اتهام نسلکشی را رد کرد؛ او گفت اسرائیل نهتنها مرتکب نسلکشی نشده، بلکه مانع آن شده است.
اما در سوی دیگر، کمیسیون مستقل بینالمللی تحقیق سازمان ملل درباره سرزمینهای اشغالی فلسطین، در گزارشی که در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، اعلام کرد اسرائیل در غزه مرتکب نسلکشی شده و مقامات ارشد این رژیم، از جمله شخص نتانیاهو، را به «تحریک نسلکشی» متهم کرد. این کمیسیون در گزارش بعدی خود در ژوئن ۲۰۲۶ نیز بر همین نتیجهگیری تأکید کرد و از تداوم کشتار، جراحت و آسیب گسترده به کودکان فلسطینی سخن گفت. با این حال، همان فردی که دولتش با چنین اتهاماتی روبهروست، در همان تریبون درباره آزادی، حقیقت و حقوق مردم سخن میگوید.
این دوگانگی تنها به غزه محدود نمیشود. در جریان جنگ با ایران در ژوئن ۲۰۲۵، سانسور نظامی اسرائیل دستورالعملهایی برای رسانهها صادر کرد که انتشار اطلاعات درباره محل اصابت موشکها و پهپادها را بدون تأیید سانسور نظامی محدود میکرد. ارتش رژیم صهیونیستی همچنین از شهروندان خواست تصاویر محل اصابت موشکها را منتشر نکنند و دلیل آن را ملاحظات امنیتی اعلام کرد. البته هر دولتی در شرایط جنگی ممکن است برای حفاظت از اطلاعات نظامی محدودیتهایی اعمال کند. مسئله اینجاست که همین منطق وقتی از سوی رژیم صهیونیستی اعمال میشود، «ضرورت امنیتی» نام میگیرد؛ اما وقتی نتانیاهو درباره کشور دیگری سخن میگوید، همان موضوع ناگهان به مسئله «آزادی» تبدیل میشود. اگر آزادی اطلاعات یک اصل است، چرا باید معیار آن در داخل و خارج از مرزها متفاوت باشد؟ اگر ارتباط آزاد حق مردم است، چرا فناوری ارتباطی یکجا میتواند بخشی از یک عملیات نظامی مرگبار باشد و چند دقیقه بعد در همان تریبون به نماد آزادی تبدیل شود؟
و اگر جان انسانها و حقوق بشر معیار است، چگونه میتوان در برابر گزارشهای سازمان ملل درباره کشتار و ویرانی گسترده در غزه ایستاد و همزمان خود را در مقام داور آزادی و حقوق دیگر ملتها قرار داد؟ مسئله این نیست که استارلینک چیست یا مردم ایران باید به چه فناوریای دسترسی داشته باشند. مسئله، معیاری است که پشت این نمایش سیاسی قرار دارد.
نتانیاهو تلاش کرد در سازمان ملل تصویری از خود بهعنوان مدافع آزادی ارتباط مردم ایران با جهان ارائه دهد؛ کسی که با اتهامهای سنگین جنایت علیه غیرنظامیان و استفاده از گرسنگی بهعنوان روش جنگی روبهروست، از حقوق و آزادی مردم کشوری دیگر سخن میگوید. اینجا دیگر با یک تناقض ساده سیاسی روبهرو نیستیم؛ با وارونگی مفاهیم روبهرو هستیم؛ و شاید نکته نگرانکنندهتر همین باشد؛ تا زمانی که چنین وارونگیای بدون پاسخ در برابر تریبونهای جهانی امکان طرح پیدا کند، مفهوم آزادی، بهجای آنکه معیاری برای داوری قدرتها باشد، به ابزاری در دست همان قدرتها برای فرار از پاسخگویی بدل خواهد شد.