رئیسجمهور دکتر پزشکیان بار دیگر از «همه» برای مشارکت در حل مشکلات کشور دعوت کرد و این دعوت را «رویکرد جدی در دولت» دانست رئیسجمهور دکتر پزشکیان بار دیگر از «همه» برای مشارکت در حل مشکلات کشور دعوت کرد و این دعوت را «رویکرد جدی در دولت» دانست. او البته گفت که «پیشنهاد و انتقاد درباره عملکرد دولت در تئوری ساده است، اما در میدان عمل، بهویژه در شرایط خطیر کنونی، با پیچیدگیهای فراوانی همراه است»؛ و باز مثل تمامی رئیسانجمهور پیشین در سه دهه گذشته بخشی از مشکلات را «مسائل بهجامانده از گذشته» دانست. میتوان اشکالات این چند جمله آقای رئیسجمهور را با مروری بر رفتارشناسی دولتهای پیشین نشان داد.
پیش از هر چیز میدانیم که «دعوت از همه برای کار در زیر قبای دولت و حل مشکلات»، یک شوخی و تعارف و چیزی نشدنی است. این جمله فقط به درد آن میخورد که به دیگران بگوییم «شما هم نمیتوانید». وقتی حتی پیشنهاد و نقد تئوریک دولت را برنمیتابیم چگونه میتوان کار عملی منتقدان را پذیرفت و تأیید کرد؟! اگر نقد تئوریک را سادهباوری میدانیم، باید به جای سرزنش منتقد، پاسخ تئوریک شفاف بدهیم. وانگهی خود آقای رئیسجمهور در تمامی سالهایی که در مجلس یا در مقام منتقد دولتهای غیرهمسو بودهاند، دقیقاً چکار میکردند جز نقد و پیشنهاد تئوریک که حالا آن را سادهاندیشی میدانند؟! مسئله البته خود ایشان نیست، مسئله کل جریان اصلاحطلبی است که هرگاه در قدرت نیستند، فضای تئوریک انتقاد را در دست میگیرند و هرگاه به قدرت میرسند، به دیگران میگویند نقد تئوریک نکنید، کار سخت است و اگر ما نتوانستیم، شما هم نمیتوانید!
دو مثال «بهروز» میزنم تا نشان دهم که دستکم کسی مانند یک روزنامهنگار چنین حسی ندارد که شما گفتار و رفتارتان فرق میکند. زمانی حتی رسانههای رسمی اصلاحطلبان برای برخی لغزشهای زبانی رئیس دولت سیزدهم تیتر یک میزدند. پناه برخدا! سپس رئیس دولت چهاردهم از این لغزشها و خطاها فراوان داشت، چندینبرابر، ولی با آنکه رسانههای رسمی جریان مخالف حرمت نگه داشتند و هیاهو نکردند، رسانههای اصلاحطلب سکوت پیشه کردند!
یک زمان دیگر رئیس دولت نهم و دهم دستهایش را در هوا به علامت ضربوتقسیم تکان میداد و مدعی میشد زمینهای ایران را بین جمعیت کشور تقسیم میکند و به هر ایرانی ۲ هزار مترمربع زمین میرسد؛ و اینکه اگر بنزین را فلان و بهمان کنیم، میتوانیم به هر ایرانی میلیونی یارانه بدهیم. اصلاحطلبان کل سال این حرفها را نقد و آن را یاوه و مهمل مینامیدند که درست بود. اکنون معاون اجرایی رئیسجمهور بدون هیچ تخصصی همان حرف را میزند که اگر بنزین و برق و گاز را به قیمت واقعی حساب کنیم میتوانیم به هر ایرانی ۷ میلیون یارانه بدهیم. یاوهبودن این حرف از آن حرف رئیس دولت نهم خیلی سنگینتر است ولی شما پیدا کنید یک رسانه اصلاحطلب یا خود دولت را که یک جمله در اینباره تذکر داده باشد.
اتفاقاً در زمان تئوری تقسیم زمینهای ایران نوشتم که این حرفها از نوعی بیماری سیاسی حکایت دارد. نمیشود با یک ماشین حساب به یک دعوی بزرگ رسید. سرزمین ایران کوه است و بیابان و جنگل و منابع طبیعی و دریاچه و رودخانه و تالاب و مناطق حفاظتشده گونههای جانوری و شهرها و روستاها و پادگان و صنایع دولتی و خصوصی و جاده و ریل و مسیرهای کابل فشار قوی و صدها نمونه مانند اینها و حریمهای هر یک و بعلاوه زمینهای خصوصی مردم. فرض کنیم محاسبهگر تمامی اینها را با اندازهگیری دقیق حساب کرده یا یک مرجع رسمی به او گفته باشد که زمینهای قابلتقسیم و واگذاری (و نه مساحت حاکمیتی کشور) این مقدار است. بدون آب، برق، گاز، جاده، مدرسه و درمان، واگذاری زمین به حاشیهنشینی و زمینخواری منجر میشود، نه حل مسکن. وضع مسکنسازیهای دولتی گواهی است بر یاوهبودن این ادعاها.
بحث بنزین از این هم بدتر است. دولت به دلایل سیاسی و اجتماعی نمیتواند بنزین ۱۵۰۰ تومانی را دست بزند. با آنکه بنزین در ترکیه لیتری ۵۰۰ هزار تومان و در دیگر همسایگان هم برای خودش قیمت و قربی دارد. بعد معاون اجرایی از رؤیای بنزین ۸۰ هزار تومانی و گاز و برق با قیمتتمامشده حرف بزند و فرضهای توزیعی، قیمتی و رفتاری پشت آن عدد را نادیده بگیرد و هیچکس نگوید این مهمل است؟!
این تناقضها وحدت نمیآورد. وحدت وقتی ممکن است که اولاً حرفی را که قبلاً تمسخر میکردیم، تکرار نکنیم. سپس نشان دهیم که اگر در روزگار پیشین تئوریباف بودیم، اکنون تئوریبافی منتقدان را تحمل میکنیم. سوم، نشان دهیم که یک تفاوت بزرگ با گذشتگان داریم تا در حول مزیت و دستاورد بزرگ همه را به یکیشدن فرابخوانیم. وحدت محصول اعتماد است، و اعتماد محصول رفتار است، نه بیانیه و سخنرانی. اگر دولت میخواهد همه زیر یک قبا جمع شوند، اول باید نشان دهد زیر آن قبا جای همه هست، نه فقط جای خودیها.