دبیر شورای عالی امنیت ملی، در واکنش به مواضع متناقض رئیسجمهور امریکا درباره مذاکره با ایران تأکید کرد که تغییر لحن و ارسال سیگنالهای متفاوت نمیتواند واقعیتهای جدید منطقه را تغییر دهد. رضایی در پیامی نوشت: «با سیگنالهای متناقض رئیسجمهور امریکا حواستان پرت نشود؛ از "مذاکره نمیکنیم" تا "برای گفتوگو آمادهایم".» وی سپس با اشاره به تحولات حوزه انرژی و کشتیرانی تصریح کرد: «معادلات مربوط به نفت و تنگهها تغییر کرده است. دست و پا زدن برای کنترل تبعات، جلوی آنچه را که در راه است نخواهد گرفت.» و در نهایت تأکید کرد: «تا زمانی که شروط ایران محقق نشود، هیچ مذاکرهای در کار نخواهد بود. تمام.»
این موضع سردار سرلشکر محسن رضایی، را نمیتوان صرفاً یک اظهارنظر درباره آغاز یا عدم آغاز مذاکرات تلقی کرد، زیرا در هفتههای گذشته، او از تغییر رویکرد ایران در قبال تحولات خلیج فارس و تنگه هرمز و ایجاد یک «منطقه ممنوعه» در خارج از تنگه خبر داده بود؛ منطقهای که بنا بر توضیحات رضایی از خط محاصره نیروی دریایی امریکا آغاز میشود و تا محدوده خلیج فارس امتداد مییابد. او همچنین گفته بود کشتیهایی که بدون هماهنگی وارد این محدوده شوند، در فهرست ممنوعالعبور ایران قرار خواهند گرفت و با محدودیتهایی در زمینه بیمه و هزینههای حملونقل مواجه خواهند شد. بنابراین، پیام جدید دبیر شورای عالی امنیت ملی را باید در امتداد همان راهبردی دید که پیشتر درباره تغییر معادلات تنگه هرمز و گسترش دامنه فشار در حوزه دریایی مطرح شده بود. موضوع فقط مذاکره بر سر یک میز نیست؛ مسئله اصلی، بازگشت امریکا به چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد، پذیرش تعهدات پیشبینیشده در آن و ارائه تضمین معتبر برای اجرای تعهدات است. در چنین شرایطی، تلاش واشینگتن برای مدیریت پیامدهای اقدامات خود با تغییر مواضع رسانهای و ارسال سیگنالهای متناقض، نمیتواند جایگزین تعهد عملی شود. به گفته رضایی وقتی که «معادلات مربوط به نفت و تنگهها تغییر کرده است»، دیگر نمیتوان با تغییر لحن سیاسی، تبعات اقتصادی و منطقهای این وضعیت را مدیریت کرد. اهمیت تنگه هرمز در انتقال انرژی و حساسیت بازار نفت باعث میشود هرگونه تشدید تنش در این محدوده، صرفاً یک مسئله دوجانبه میان تهران و واشنگتن نباشد و آثار آن بر بازار انرژی، هزینه حملونقل و محاسبات امنیتی منطقهای نیز منعکس شود. از همین رو، اگر امریکا واقعاً به دنبال کنترل تبعات بحران است، مسیر آن را باید نه در مذاکره بدون تضمین و بدون تحقق شروط ایران، بلکه در بازگشت به یک چارچوب روشن و قابل اجرا جستوجو کند. تفاهمنامه اسلامآباد در این میان میتواند نقطه بازگشت باشد؛ اما بازگشت صرفاً اسمی کافی نیست و آنچه اهمیت دارد، پذیرش تعهدات و ارائه تضمین برای اجرای آنها است. بنابراین، پیام تهران روشن است: مذاکره هدف نیست؛ اجرای تعهدات و تحقق شروط ایران پیششرط هرگونه مذاکره است. واشینگتن نمیتواند از یک سو از مذاکره سخن بگوید و از سوی دیگر، چارچوب توافق پیشین و تعهدات آن را نادیده بگیرد. اگر امریکا خواهان خروج از وضعیت پرهزینه کنونی است، راه آن از بازگشت واقعی به تفاهمنامه اسلامآباد و تضمین اجرای آن میگذرد. در غیر این صورت، تلاش برای مدیریت تبعات با مواضع متناقض، نهتنها بحران را حل نخواهد کرد، بلکه میتواند امریکا را بیش از گذشته در باتلاقی که خود در منطقه ایجاد کرده است فرو ببرد.