کد خبر: 1378838
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
علی‌حسن‌حیدری
1 موفقیت دولت فقط موفقیت یک رئیس‌جمهور یا یک جریان سیاسی نیست. دولت بخشی از ساختار اجرایی کشور است. هر موفقیتی در این ساختار می‌تواند بخشی از مشکلات مردم را کاهش دهد. بنابراین شکست دولت نیز فقط هزینه یک جریان سیاسی نیست. هزینه آن در نهایت به جامعه و کشور بازمی‌گردد

موفقیت دولت فقط موفقیت یک رئیس‌جمهور یا یک جریان سیاسی نیست. دولت بخشی از ساختار اجرایی کشور است. هر موفقیتی در این ساختار می‌تواند بخشی از مشکلات مردم را کاهش دهد. بنابراین شکست دولت نیز فقط هزینه یک جریان سیاسی نیست. هزینه آن در نهایت به جامعه و کشور بازمی‌گردد. این واقعیت، یک پرسش جدی را پیش‌روی همه جریان‌های سیاسی قرار می‌دهد؛ آیا برای شکست رقیب سیاسی باید تا نابودی اعتماد عمومی پیش رفت؟ 
نقد دولت حق جامعه است. حتی نقد جدی و صریح نیز می‌تواند به اصلاح امور کمک کند. هیچ دولتی مصون از خطا نیست. دولت نباید خود را فراتر از نقد بداند، اما میان «نقد عملکرد» و «تخریب کارآمدی» تفاوت بزرگی وجود دارد. نقد می‌گوید این تصمیم اشتباه بوده است. سپس دلیل آن را توضیح می‌دهد. راه اصلاح را نیز پیشنهاد می‌کند. تخریب، اما تصویری می‌سازد که در آن اساساً هیچ کاری ممکن نیست. در این روایت، هر دولتی که سر کار بیاید ناتوان است. هر مسئولی ناکارآمد است. هر تصمیمی بی‌فایده است. نتیجه چنین روایتی دیگر اصلاح دولت نیست. نتیجه، فرسایش امید و اعتماد اجتماعی است. 
این مسئله برای جبهه انقلاب نیز اهمیت بیشتری دارد. نمی‌توان با اثبات دائمی ناتوانی دولت، مردم را به یک جریان سیاسی امیدوار کرد. نمی‌توان هر روز به جامعه گفت ساختار اجرایی کشور ناکارآمد است و انتظار داشت مردم به آینده امیدوار بمانند. مخاطب سیاسی همواره هوادار یک جریان نیست. بخش بزرگی از جامعه، مسائل را از زاویه زندگی روزمره خود می‌بیند. برای این بخش، دعوای جناحی اهمیت چندانی ندارد. آنچه اهمیت دارد، این است که آیا کشور می‌تواند مشکلاتش را حل کند یا نه. 
اگر این مخاطب هر روز با پیام‌های متناقض مواجه شود و از یک‌سو وعده اصلاح بشنود و از سوی دیگر دائماً با گزاره «هیچ‌کس نمی‌تواند کاری کند» روبه‌رو شود، ممکن است به یک نتیجه خطرناک برسد. نتیجه ممکن است این باشد که مشکل فقط دولت فعلی نیست. مشکل را باید در کل ساختار جست‌و‌جو کرد. اینجاست که تخریب یک دولت می‌تواند ناخواسته از مرز رقابت سیاسی عبور کند. وقتی ناکارآمدی یک دولت به ناکارآمدی همه دولت‌ها تعمیم داده شود، اعتماد به اصل کارآمدی نظام آسیب می‌بیند. وقتی هر موفقیتی انکار شود و هر شکست چند برابر دیده شود، تصویر عمومی کشور به سمت بن‌بست حرکت می‌کند. 
این همان نقطه‌ای است که مسئله «امید» اهمیت پیدا می‌کند. امید به معنای چشم بستن بر مشکلات نیست. امید به معنای انکار ضعف‌ها نیست. امید، یعنی جامعه باور داشته باشد مشکلات هر چقدر جدی، قابل مدیریت و قابل اصلاح هستند. جامعه‌ای که امکان اصلاح را باور نداشته باشد، حتی از فرصت‌های واقعی نیز استفاده نمی‌کند. در چنین شرایطی، سخن از امیدآفرینی یک توصیه اخلاقی ساده نیست. امید یک ضرورت اجتماعی و سیاسی است. جامعه برای حرکت به آینده، به اعتماد حداقلی به امکان حل مسئله نیاز دارد. البته امیدآفرینی نباید به تعریف و تمجید بی‌دلیل از مسئولان تبدیل شود. اگر عملکردی ضعیف است، باید گفته شود. اگر تصمیمی اشتباه است، باید نقد شود. اگر مدیری ناکارآمد است، باید پاسخگو باشد. اما نقد مسئولانه باید به یک سؤال مهم نیز پاسخ دهد: «پس راه درست چیست؟» جامعه با شنیدن فهرست بلند مشکلات، الزاماً آگاه‌تر نمی‌شود، بلکه فقط خسته‌تر و ناامیدتر می‌شود. رسانه و فعال سیاسی حرفه‌ای باید علاوه بر تشخیص مشکل، امکان اصلاح را نیز نشان دهد. 
از همین منظر، موفقیت دولت را باید از موفقیت جناح سیاسی جدا کرد. ممکن است کسی با سیاست‌های یک دولت مخالف باشد، اما از موفقیت یک طرح اقتصادی، کاهش یک آسیب اجتماعی یا حل یک مسئله ملی استقبال کند. این تناقض نیست. این نشانه بلوغ سیاسی است. در مقابل، شکست یک دولت نباید به آرزوی شکست کشور تبدیل شود. منافع ملی بزرگ‌تر از رقابت‌های انتخاباتی است. دولت‌ها تغییر می‌کنند. جریان‌های سیاسی جابه‌جا می‌شوند، اما کشور باقی می‌ماند و مردم هزینه تصمیم‌ها را می‌پردازند. 
یکی از آسیب‌های جدی فضای سیاسی، تبدیل همه مسائل به بازی «برد و باخت جناحی» است. در این منطق، اگر دولت موفق شود، رقیب شکست خورده است. پس باید موفقیت دولت کوچک شمرده شود. اگر دولت شکست بخورد، رقیب تصور می‌کند پیروز شده است. نتیجه چنین بازی‌ای روشن است؛ هر دو طرف ممکن است در کوتاه‌مدت امتیاز سیاسی بگیرند، اما جامعه در بلندمدت زیان می‌کند. 
راه درست، تعریف دوباره نسبت میان نقد و حمایت از منافع عمومی است. می‌توان منتقد دولت بود و همزمان از موفقیت آن استقبال کرد. می‌توان با یک سیاست مخالف بود و در عین حال برای اجرای بهتر آن راهکار ارائه داد. می‌توان عملکرد یک مسئول را زیر سؤال برد، بدون آنکه اصل امکان اصلاح کشور را زیر سؤال ببریم. این همان مرزی است که باید جدی گرفته شود. رقابت سیاسی زمانی سازنده است که برای جامعه انتخاب بهتری ایجاد کند. اگر نتیجه رقابت فقط افزایش بدبینی، بی‌اعتمادی و احساس بن‌بست باشد، همه جریان‌ها در نهایت بازنده خواهند بود. 
امروز بیش از هر زمان دیگری به نقد دقیق نیاز داریم، نه تخریب بی‌حساب. به مطالبه‌گری نیاز داریم، نه سیاه‌نمایی. به پاسخگویی نیاز داریم، نه تحقیر سرمایه اجتماعی و بیش از همه به امید واقع‌بینانه نیاز داریم. امید واقعی از گفتن این جمله شکل نمی‌گیرد که «همه چیز خوب است». امید واقعی از این باور ساخته می‌شود که «مشکل وجود دارد، اما می‌توان آن را شناخت، برای آن راه‌حل پیدا کرد و آن را اصلاح کرد.» اگر دولت موفق شود، مردم باید منتفع شوند. اگر دولت خطا کند، باید اصلاح شود. اگر مسئولی ناکارآمد است، باید پاسخگو باشد، اما هیچ‌کدام از اینها نباید به این نتیجه ختم شود که کشور محکوم به ناتوانی است. در نهایت باید میان شکست یک سیاست و شکست کشور تفاوت گذاشت. میان خطای یک مسئول و ناکارآمدی همه مسئولان تفاوت گذاشت. میان نقد دولت و ناامید کردن مردم از آینده تفاوت گذاشت.

برچسب ها: دولت ، رئیس جمهور ، سیاست
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار