کد خبر: 1376936
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰
1 شش ماه پس از آغاز جنگی که قرار بود با نمایش قدرت نظامی امریکا تکلیف ایران را یکسره کند، واشینگتن بار دیگر به سلاحی پناه برده که دست‌کم در ظاهر برایش آشناتر و کم‌هزینه‌تر است
داریوش دادگر 

جوان آنلاین: شش ماه پس از آغاز جنگی که قرار بود با نمایش قدرت نظامی امریکا تکلیف ایران را یکسره کند، واشینگتن بار دیگر به سلاحی پناه برده که دست‌کم در ظاهر برایش آشناتر و کم‌هزینه‌تر است: اقتصاد. بمب‌ها نتوانستند آن نتیجه سیاسی را که کاخ سفید انتظار داشت به دست آورند، دیپلماسی و وعده‌های اقتصادی نیز نتوانستند تهران را به پذیرش همه خواسته‌های امریکا وادار کنند و حالا تحریم‌ها قرار است همان کاری را انجام دهند که حملات نظامی و مشوق‌های اقتصادی از انجامش بازمانده‌اند. منطق ساده است. اگر نمی‌توانی ایران را با بمب وادار به عقب‌نشینی کنی، پولش را هدف بگیر. درآمد‌های نفتی را محدود کن، دسترسی به بانک‌های بین‌المللی را ببند، تجارت را دشوارتر کن، خریداران نفت را تهدید کن و هزینه هر معامله خارجی با ایران را بالا ببر. در نهایت، تهران باید میان ادامه مقاومت و حفظ اقتصاد یکی را انتخاب کند. این منطق از نظر اقتصادی قابل فهم است. ایران سال‌ها تحریم، تورم، کاهش ارزش پول ملی، فرسایش سرمایه‌گذاری و محدودیت دسترسی به فناوری و سرمایه خارجی را تجربه کرده‌است، اما سیاست خارجی جایی است که معادلات اقتصادی همیشه مطابق کتاب‌های اقتصاد رفتار نمی‌کنند. فرض اساسی واشینگتن این است که افزایش هزینه، رفتار ایران را تغییر خواهد داد. مشکل اینجاست که تاریخ چهار دهه اخیر ایران چنین رابطه مستقیمی را تأیید نمی‌کند. تحریم‌ها بار‌ها اقتصاد ایران را تحت فشار گذاشته‌اند، اما فشار اقتصادی به‌طور خودکار به تغییر محاسبات امنیتی یا سیاسی تهران منجر نشده است. این همان نقطه‌ای است که سیاست «فشار حداکثری» با یک مشکل قدیمی مواجه می‌شود. واشینگتن می‌تواند هزینه مقاومت را بالا ببرد، اما نمی‌تواند تعیین کند تهران این هزینه را چگونه تفسیر کند. 

تحریم یا تسلیم؟ 

برای امریکا، تحریم یک ابزار جذاب است، زیرا برخلاف جنگ مستقیم، ظاهراً می‌تواند بدون اعزام هزاران نیروی زمینی و پرداخت هزینه سیاسی یک جنگ تمام‌عیار اعمال شود. تحریم‌ها همچنین به واشینگتن اجازه می‌دهند فشار را تدریجی افزایش دهد. از بانک و نفت گرفته تا شرکت‌های کشتیرانی، واسطه‌های تجاری و حتی کشور‌هایی که با ایران معامله می‌کنند، اما همین ویژگی می‌تواند به نقطه ضعف آن تبدیل شود. فشار اقتصادی زمانی مؤثر است که طرف مقابل باور کند تغییر رفتار، راهی برای پایان دادن به فشار است. اگر یک حکومت تصور کند که هدف نهایی فشار، تغییر حکومت یا خلع کامل آن از ابزار‌های قدرت است، ممکن است به جای عقب‌نشینی، مقاومت را منطقی‌تر ببیند. ایران در سال‌های گذشته بار‌ها با چنین وضعیتی روبه‌رو شده‌است. تحریم‌ها اقتصاد را کوچک‌تر و زندگی را دشوارتر کرده‌اند، اما هم‌زمان شبکه‌هایی از تجارت غیررسمی، واسطه‌ها، شرکت‌های پوششی، مسیر‌های جایگزین مالی و همکاری با کشور‌هایی مانند چین شکل گرفته‌است. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد بخش مهمی از فشار جدید امریکا دقیقاً بر همین شبکه‌های دور زدن تحریم و تجارت نفت متمرکز شده است. این یعنی تحریم‌ها دیگر برای ایران یک پدیده ناشناخته نیستند. تهران دهه‌ها فرصت داشته تا یاد بگیرد چگونه با آنها زندگی کند. تحریم می‌تواند درآمد دولت را کاهش دهد، سرمایه‌گذاری را فراری دهد، واردات فناوری را دشوار کند و فشار بر زندگی مردم را افزایش دهد، اما مسئله اصلی این است که اثر اقتصادی با اثر سیاسی یکی نیست. این همان محاسبه‌ای است که واشینگتن کمتر درباره آن صحبت می‌کند. فرض کنید امریکا بتواند صادرات نفت ایران را کاهش دهد، بانک‌های بیشتری را تحریم کند و تجارت ایران با چین، ترکیه، امارات و دیگر شرکای تجاری را پرهزینه‌تر کند. نتیجه احتمالاً فشار اقتصادی بیشتر خواهد بود، اما چرا باید نتیجه سیاسی همان چیزی باشد که کاخ سفید می‌خواهد؟ در واقع، ممکن است نتیجه معکوس باشد. 

شاید مهم‌ترین ضعف استراتژی اقتصادی امریکا نه در توانایی اعمال فشار، بلکه در ناتوانی واشینگتن برای پاسخ دادن به یک سؤال ساده باشد: اگر ایران عقب‌نشینی کرد، چه چیزی در انتظارش خواهد بود؟ در ماه‌های گذشته، امریکا یک بار دیگر نشان داد که می‌تواند از تهدید نظامی به مشوق اقتصادی و از مشوق اقتصادی دوباره به فشار نظامی و مالی حرکت کند. در ژوئن، توافقی میان تهران و واشینگتن شکل گرفت که بازگشایی تنگه هرمز و محدودیت‌های هسته‌ای ایران را در کنار برخی امتیازات اقتصادی قرار می‌داد، اما این توافق دوام نیاورد و در ژوئیه بار دیگر درگیری بر سر هرمز شدت گرفت. این رفت و برگشت یک پیام خطرناک برای هر مذاکره‌کننده ایرانی دارد: اگر توافق امروز بتواند فردا دوباره با تحریم یا حمله نظامی مواجه شود، چرا باید امتیاز‌های دردناک امروز را بدهی؟ مسئله اعتماد در اینجا اهمیت پیدا می‌کند. واشینگتن می‌تواند از نظر حقوقی تحریم‌ها را لغو کند، اما نمی‌تواند به سادگی اطمینان تهران را بازسازی کند که این لغو تحریم‌ها چند ماه بعد دوباره برنمی‌گردد. ایران از تجربه سال‌های گذشته خود درس گرفته‌است. 

این موضوع در مورد تنگه هرمز حتی جدی‌تر است. واشینگتن می‌خواهد ایران هرمز را باز نگه دارد و همزمان از اهرم‌های اقتصادی و دریایی برای وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌هایش استفاده می‌کند، اما ایران نیز تنگه را صرفاً یک موضوع اقتصادی نمی‌بیند، آن را یک ابزار راهبردی می‌داند. هر دو طرف می‌دانند که اختلال در هرمز فقط به ایران آسیب نمی‌زند. بازار جهانی انرژی و اقتصاد کشور‌های متحد امریکا در خلیج فارس را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. حتی در روز‌های اخیر، مذاکرات تهران و مسقط درباره ایجاد یک کریدور موقت برای عبور و مرور در هرمز باعث کاهش قیمت نفت شده‌است. نشانه‌ای از اینکه این تنگه همچنان یک اهرم مهم در محاسبات همه طرف‌هاست. در نتیجه، فشار اقتصادی امریکا ممکن است ایران را دچار دردسر کند، اما آن را مطیع‌تر نمی‌کند. این تمایز باید جدی گرفته شود. واشینگتن ممکن است بتواند ذخایر ارزی ایران را کاهش دهد، صادرات نفت را محدود کند و هزینه تجارت خارجی را بالا ببرد، اما هیچ الگوریتم اقتصادی وجود ندارد که بتواند تعیین کند یک حکومت در نقطه‌ای مشخص «تسلیم» خواهد شد. حکومت‌ها زمانی عقب‌نشینی می‌کنند که هزینه ادامه مسیر از هزینه تغییر مسیر بیشتر شود. اما هزینه فقط پول نیست. اعتبار، امنیت، بقا، غرور ملی، آینده و برداشت رهبران از نیت دشمن نیز در این محاسبه وارد می‌شود. اگر رهبران ایران به این درک برسند که عقب‌نشینی به معنای از دست دادن امنیت یا بقای سیاسی است، همچنان مقاومت را انتخاب کنند. این دقیقاً همان چیزی است که سیاست فشار حداکثری را به یک قمار تبدیل می‌کند. امریکا می‌تواند فشار را «تا آخرین درجه» افزایش دهد، اما نمی‌تواند طرف مقابل را وادار کند که در آخرین درجه چه تصمیمی بگیرد. 

حتی مسئله چین نیز این معادله را پیچیده می‌کند. چین مهم‌ترین خریدار نفت ایران و یکی از مسیر‌های اصلی تجارت خارجی این کشور است و واشینگتن برای تشدید واقعی فشار ناچار است با شبکه اقتصادی چین نیز درگیر شود، اما هم‌زمان امریکا خود در حال مدیریت رقابت بزرگ‌تری با پکن است و نمی‌تواند بدون هزینه، تمام کانال‌های اقتصادی مرتبط با ایران و چین را ببندد. در نهایت، مشکل استراتژی امریکا این است که بار‌ها «درد اقتصادی» را با «شکست سیاسی» اشتباه گرفته است. تحریم می‌تواند اقتصاد ایران را کوچک‌تر کند. می‌تواند زندگی مردم را سخت‌تر کند. می‌تواند دولت را با کسری منابع و انتخاب‌های دشوار روبه‌رو کند، اما هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که تهران همان‌جایی بایستد که واشینگتن برایش تعیین کرده‌است. شاید درس اصلی شش ماه گذشته همین باشد. امریکا سه ابزار را امتحان کرده‌است؛ جنگ، مشوق و فشار. هیچ‌کدام به تنهایی نتوانسته‌اند مسئله ایران را حل کنند. اکنون واشینگتن دوباره به تحریم‌ها پناه برده، با این امید که اقتصاد کاری را انجام دهد که موشک و مذاکره نتوانستند و شاید خطرناک‌ترین لحظه زمانی فرا برسد که واشینگتن تصور کند ایران در حال تسلیم شدن است، در حالی که تهران فقط در حال انتخاب شکل دیگری از مقاومت است.

برچسب ها: ترامپ ، ایران ، اقتصاد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار