در سال ۱۹۱۹، جهان متوجه دغدغهای به نام جنگ میشود؛ پس ساختار جامعه ملل را برای جلوگیری از آن شکل میدهد، اما دیری نمیپاید که جهان دستخوش جنگ ویرانگری میشود که لزوم بازنگری در جامعه ملل را تقویت میکند جوان آنلاین: در سال ۱۹۱۹، جهان متوجه دغدغهای به نام جنگ میشود؛ پس ساختار جامعه ملل را برای جلوگیری از آن شکل میدهد، اما دیری نمیپاید که جهان دستخوش جنگ ویرانگری میشود که لزوم بازنگری در جامعه ملل را تقویت میکند. پس عملاً این مرجع منحل و سازمان ملل با ساختاری بر مقابله و پیشگیری از جنگ شکل میگیرد و بیش از ۵۱ کشور بر لزوم تأسیس این مرجع مهر تأیید میزنند و شورایی مختص به این امر نیز نهادینه میشود. اما سازمان ملل در زمینه صلح، بر خلاف انتظار، بسیار ناکارآمد جلوه میدهد. گویی هنوز، چون کودکی، تاتیکنان و دست در دستان پنج قدرت پیروز جنگ جهانی دوم قدم برمیدارد و متأسفانه عدم بلوغ بهینه در مخاصمات کاملاً مشهود است.
در پیمان سانفرانسیسکو در سال ۱۹۴۵ میلادی، برای نهادینه شدن صلح بیش از ۵۰ کشور گردهم جمع میشوند تا منشور سازمان ملل متحد را بنیان بگذارند و از تکرار جنگی فراگیر جلوگیری کنند و صلحی شایسته مقام والای انسانیت را فراگیر سازند. اما در طول گذر زمان و عدم بهروزرسانی، رفتهرفته چراهای بسیاری در اندیشه دکترین حقوقی ایجاد میشود. به عنوان مثال، شورای امنیت در موضوع بوسنی و هرزگوین و خصوصاً تراژدی غمباری که در سربرنیتسا رقم خورد، باید پویا و فعالتر حضور پیدا میکرد و اگر چنین میشد، دیگر کمتر شاهد تکرار فجایع در تاریخ معاصر میشدیم و سؤالاتی که در این موضوع بیجواب مانده است.
آیا بیتفاوتی نیروهای حافظ صلح و عدم اقدام بهموقع هواپیماهای ناتو، جنایتکاران صرب را گستاختر نمیسازد؟
تا هر آنچه میخواهند، چون کفتاران خونآشام انجام دهند و اینچنین داغی بر دل بشریت بگذارند.
آری، یکی از بزرگترین جنایات در عهد معاصر رقم میخورد و بیش از ۸ هزار مرد و پسربچه بیرحمانه فقط به گناه اندیشه مسلمانی، در طول سه روز قتلعام میگردند؛ و نکته آنجاست که بعد از این فاجعه شوم، تقریباً هیچ اقدامی در زمینه مؤاخذه متولیان حافظ صلح به فرجام مورد نظر ختم نمیشود و این نسلکشی گرفتار بازی مضحک حق وتو قرار میگیرد، گرچه خوشبختانه آمران این فاجعه انسانی سالیان بعد شناسایی و دستگیر و در دادگاههای بینالمللی مورد مجازات قرار میگیرند. بیشک حضور مقتدرانه شورای امنیت و سازمان ملل و هواپیماهای ناتو میتوانست افتخاری وصفناپذیری را برای پیشگیری در قلب تاریخ از آن خود ثبت سازد، اما...
بعد از آن تولد داعش و شرارتی که شرم تاریخ را از آن خود ساخته و از آن بدتر که به نام دین چنین جنایات هولناکی را رقم زدهاند، ننگ بر یکایک آنان که آیین مهر محمدی را بر محور شکم و عیشونوش خود چنین ناپسند معنا کردهاند!
اسلامی که جامه سفید بندگی، احرام شاکله ظاهری آن را ترسیم میکند و انسانیت و اخلاق، محور آیینش را شکل داده است.
آری، باز تنبلی و مماشات عاملی میگردد که بسیاری از کشورها درگیر تخریب این ویروس خطرناک قرار گیرند تا خروش غیرتی در میان آزادمردان تجلی یابد برای پایان دادن به نجاست حضور چنین کفتارانی.
به راستی چرا در زمانی که انسان به زندگی در ماه و مریخ میاندیشد و رموز کهکشان را یکییکی میکاود، کودکی بهجای واهمه از حیوان درنده، از سایه انسان چنین بترسد!
و امروز اخبار فلسطین قلب هر انسانی را جریحهدار میسازد؛ ملتی به جرم داشتن دین یا زبان خود، آواره سرزمینها شدهاند!
این در شرایطی است که حتی سازمان ملل نیز این مردمان را به طور ناقص مورد شناسایی خود قرار داده است؛ ملتی که سالها طعم محاصره را حس کرده و گرداگردش حصاری از سیمهای خاردار بیقواره قد کشیده است.
آیا زمان آن نرسیده که سازمان ملل و سازمانهای بینالمللی چارهجویی کنند؟
هدف قرار گرفتن غیرنظامیان و مرگ هزاران کودک و جان باختن بیش از پنجاه هزار انسان و آوارگی میلیونها نفر به سوی صحرایی بیآب و تخریب بیمارستان و هدف قرار گرفتن خودروهای امدادی در غزه با فرجام تلخ مرگ صدها انسان رنجور، یکی از غمبارترین تراژدیهای دوران معاصر را رقم زده است که با هیچ آیین و قواعد موضوعه انسانی سازگار نخواهد بود.
آری، نیروهای حافظ صلح به معنای واقعی و واکنش سریع، نیاز امروز است و سازمانهای بینالمللی و مردمنهاد با معیار اکثریت آرا میتوانند معیاری را بنیان گذارند، فراسوی شورای امنیت و مصون از حق وتو، تا صلح را برای جهانیان ترسیم سازند.
شورایی که از ۱۹۴۵ درهایش بسته است و تغییرات در اعضای دائم آن نیاز امروز است؛ حضور نمایندگانی از کشورهای غیرمتعهد و حتی نمایندگانی از ادیان تا جهان به جاده صلح و آرامش سوق داده شود.
شکی نیست که مخاصمات بینالمللی به دلایل گوناگون قابل اجتناب نخواهد بود، اما وجود سازمانی با کارکرد واکنش سریع میتواند، چون کنترل حریق، تحت نظارت کامل سازمان ملل بلافاصله در منطقه مورد نظر حضور یابد و با ایجاد منطقهای حائل از گسترش جنگ جلوگیری کند.
حتی مقوله پیگیری و مجازات مسببان را به اتهام به خطر انداختن صلح جهانی، فراتر از وظایف دیوان دادگستری بینالمللی مورد توجه قرار دهد.
گرچه ترس آنجاست که همین ابزار فرضی نیز بهانهای برای آزار دیگر کشورها باشد و با یک بام و دوهوایی، چون حق وتو، صلح جهانی بازیچه سیاست قرار گیرد و، چون توپی میان پنج قدرت عضو دائمی شورای امنیت، پاسکاری کاسبکارانه شود. آری، جامعه جهانی تحولی را میطلبد. در فاجعه غزه دهها قطعنامه به رأی گذاشته میشود که متأسفانه هریک به بهانهای وتو میگردند. به راستی آیا این ساختار محدودیتی نمیطلبد؟
بیشک بازنگری و اصلاح قواعد حاکم بر سازمانهای بینالمللی که از تولد آن دهها سال گذشته است، نیاز امروز جامعه بشری خواهد بود.
اجماع دولتها میتواند بشر را به مدینه فاضله نظام بشری نزدیکتر سازد؛ گرچه تصور این گفتار، رویایی بیش نامیده نمیشود، اما با تأمل در دکترین حقوقی، شاید روابطی را برای فرداها در سطح بینالمللی سامان دهد. باید صلح به اجماع جهانی واگذار شود و در مورد هر مانعی، از سوی اکثریت جهانی فارغ از منافع خاص کشورها تصمیمگیری شود. قطعنامه ۳۷۷ یا اتحادی برای صلح که در شرایطی که شورای امنیت دستخوش بازیهای سیاسی میگردد و حق وتو بازیچه ابرقدرتهاست، این قطعنامه اجازه میدهد که موضوع در مجمع عمومی مطرح شود و در صورت تصمیم جهانی حتی برخوردهای نظامی هم در آن دیده شده، اما تا به امروز حضوری قدرتمند را به خود اختصاص نداده است!
و ماده ۹۹ منشور سازمان ملل که به دبیرکل سازمان ملل مأموریت میدهد هرگاه صلح جهانی را در خطر ببیند، شورای امنیت را به جلسهای فوری فرابخواند، اما آنچه میبینیم چیز دیگری است!
دبیرکل سازمان ملل در حد صدور یک بیانیه، جایگاه خود را در حفظ صلح کاهش داده است و حتی وقتی ایران مورد تجاوز امریکا و اسرائیل قرار میگیرد، از حضوری کوتاه و دلجویی سر باز میزند!
به امید فراگیری صلح و عدالت.