یخیل لایتر، سفیر رژیم متوحش و اشغالگر صهیونیستی در واشینگتن، اخیراً بر لزوم انعقاد صلح پایدار در منطقه غرب آسیا تأکید کرده و مدعی شده است: «میخواهیم جنگ را به گونهای پایان دهیم که تضمین شود ایران برنامه تسلیحات هستهای یا موشکی ندارد. اسرائیل و لبنان در تمایل خود برای پایان دادن به استفاده ایران از حزبالله برای مانعتراشی در روند صلح، متحد هستند.» در خصوص مواضع مضحک سفیر رژیم صهیونیستی، دو نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد.
نخست اینکه اساساً رژیمی اشغالگر، متوحش، کودککش که ماهیت نامشروع آن با تجاوز و کشتار گره خورده، صلاحیت سخن گفتن از صلح و آرامش در منطقه را ندارد. به عبارتی بهتر، علت العلل بحرانهای مزمن و حاد جاری در حوزه جغرافیایی مذکور، وجود رژیم صهیونیستی و اقدامات تروریستی آن بوده و روایتسازی معکوس از تحولات منطقه توسط صهیونیستها و امریکا نمیتواند چنین واقعیتی را تغییر دهد. چنین قاعدهای در خصوص آتشافروزی رژیم اشغالگر قدس در لبنان نیز صادق است. بیش از ۱۰هزار مورد نقض آشکار آتشبس در لبنان توسط تلآویو و اشغال بخشی از جنوب این کشور، از پوچی ادعای سفیر این رژیم در واشینگتن پرده برمیدارد.
نکته مهمتر اینکه اصرار جمهوری اسلامی ایران بر لزوم گنجانده شدن موضوع آتشبس لبنان در هرگونه سند تفاهم با تهران، هزینه سیاسی و روانی شدیدی را بر پیکره تلآویو و واشینگتن وارد ساخته است. بدون شک اگر چنین پافشاری و اصراری نبود، تمایل ذاتی و مشترک امریکا و صهیونیستها بر مبنای تشدید حملات به لبنان استوار بود. در چنین شرایطی مقامات کاخ سفید و رژیم صهیونیستی تلاش میکنند ثبات نسبی به وجود آمده در لبنان را منبعث از مذاکرات مضحکانه سهجانبه خود جلوه دهند.
نباید فراموش کرد که در منازعات کنونی، میدان نبرد صرفاً به جغرافیا و تجهیزات نظامی محدود نمیشود؛ ذهنها، ادراکها و چارچوبهای تفسیر واقعیت نیز به صحنه رقابت تبدیل شدهاند. در این فضا که از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد میشود، یکی از تکنیکهای برجسته، وارونگی روایت است؛ روشی که در آن نقشها در سطح ادراکی جابهجا میشوند و عامل یک کنش، در جایگاه قربانی و قربانی در جایگاه مقصر معرفی میشود. چنین اقدام ناشیانه و نخنمایی از سوی سفیر رژیم صهیونیستی در واشینگتن نیز صورت گرفته است.
در جنگ شناختی مشترک امریکا و رژیم صهیونیستی در قبال واقعیات مسلمی که در منطقه غرب آسیا وجود دارد، هدف اصلی تغییر «ادراک» است. وارونگی روایت دقیقاً در همین نقطه کارکرد پیدا میکند. وقتی افکار عمومی داخلی یا خارجی بپذیرند که مسئولیت بحران بر عهده طرفی غیر از آغازگر آن است، معادلات ذهنی مخاطبان دگرگون میشود. با این حال حجم، دامنه و عمق جنایات رژیم اشغالگر قدس و امریکا در فلسطین، لبنان، یمن، ایران و عراق به گونهای بوده که جایی برای پذیرش روایتهای متوهمانه و دروغین آنها نسبت به وقایع تلخ گذشته و کنونی در منطقه باقی نمیگذارد. نفرت جهانی از صهیونیسم و امریکا، در حال تبدیل شدن به یک الگوی ذهنی ثابت و مشترک در مناطق و کشورهای گوناگون دنیاست. حقیقتی که لرزه بر تن صاحبان قدرت در واشینگتن و تلآویو میاندازد.