کد خبر: 1357001
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
غلامرضا صادقیان

واقعی‌ترین جنگ امریکا با ایران در ۴۷ سال گذشته که هم با کل قدرت نظامی اش بود، هم اقتصادی، هم سیاسی، هم رسانه‌ای، و هم کل جهان را -کل جهان یعنی کل جهان با شدت و ضعف- همراه خودش ساخت و به اهدافش نرسید، تصویر نظام حاکم ایران را در ذهن دست‌کم بخشی از جریان روشنفکری و دانشگاهی ایران تغییر داد. پیش از این جنگ، یک تصویر غالب در ذهن بخشی از روشنفکران ما بود که «جمهوری اسلامی یک سوءتفاهم است». این گزاره را زیاد تکرار می‌کردند. منظور ایشان هم در کل این بود که ساختار نظام ما مطابق موادی از قانون اساسی مثل «ولایت فقیه» نمی‌تواند «جمهوری» باشد و «اسلامی»‌بودنش را نیز به دلایلی که برمی‌شمردند، نمی‌پذیرفتند. عموم ایشان از فساد و رانت و اختلاس و فیلترینگ ناراضی‌اند و این را نشانه‌ای از درستی ادعای خود می‌گیرند. 
استدلال من این است که اگر نظام ایران سوء‌تفاهم بود، نمی‌توانست در عرصه مقاومت ملی و نبرد میهنی و برانگیختن مردم و تاب‌آوری اقتصادی و اقناع افکارعمومی جهان و بسیاری از رویداد‌های دیگر کار را به جایی برساند که چهل روز پس از جنگ تمام‌عیار جهان غرب به قصد برطرف‌کردن این سوءتفاهم، اکنون همان جهان برای «تفاهم» با ایران در صف بایستد. یک سوء‌تفاهم، به هر طریق و شکلی سوءتفاهم است و ساختاری متزلزل دارد و قدرت اقناع‌گری ندارد. بی‌ریشه است و حتی نمی‌تواند در بزنگاه‌ها بر پایه‌ی ناسیونالیسم- چه دینی و چه غیردینی‌اش- یک اجماع ملی و پیروز مقابل دشمن ایجاد کند. 
ممکن است پاسخ دهند که نه! می‌توان سوءتفاهم بود و بر جهانی غلبه کرد! ولی همین دوستان نمی‌پذیرند که لیبرال‌دموکراسی که بر جهان غلبه داشت، سوءتفاهم باشد و عموماً آن را یک دستاورد متعالی و راهگشای عقل بشری می‌دانند. لیبرال‌دموکراسی امریکا، اما در این جنگ به نظر مردم خود که اکثریت مخالف جنگ‌افروزی و مشخصاً جنگ با ایران بودند، بی توجهی کرد و ارزش‌های مکتب خود را نه‌تنها برای مردم خود پیاده نکرد، بلکه این ارزش‌ها برای کشور‌های دیگر از جمله ایران به شکل غارت منابع ملی و کشتار جمعی کودکان نمود یافت. 
رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی‌های خود چندبار اشاره کردند که «امریکا می‌خواهد ایران را ببلعد». نیازی به یادکرد نیست که چقدر این حقیقت در جمع روشنفکران ایرانی با مفاهیمی مثل «دشمن‌ساختن توهمی از امریکا» یاد می‌شد، ولی همزمان با آغاز جنگ، رئیس‌جمهور امریکا گفت «به‌زودی نفت ایران را تصاحب می‌کنیم» و سناتوری هم گفت که «نفت ونزوئلا را به چنگ آوردیم و در دو سه روز آینده نفت ایران را نیز صاحب می‌شویم و این یعنی ۳۱ درصد نفت جهان و کابوس چین»!
جنگ با ایران را به همین امید با یک نبرد آخرالزمانی که قصدش فروپاشی کامل کشور و تجزیه آن و نابودی زیرساخت‌ها و تمدن ایرانی و جایگزینی یک حکومت وابسته به اسرائیل در ایران بود آغاز کردند. بار‌ها گفتند و تأکید کردند که آمده‌ایم کار ایران را برای همیشه تمام کنیم. سلاح به تجزیه‌طلبان رسانده‌ایم تا در ایران میلیون‌ها کفش (کنایه از وطن‌فروشان و تجزیه‌طلبان) سلاح به دست بگیرند و ایران را به هفتاد قسمت تجزیه کنند. 
در این‌سو، اما سلحشوران ایرانی از مردم تا نظامیان تا مسئولان همگی نشان دادند که «سلحشوران علوی»‌اند. جنگ ما با امریکا نبرد میان تمدن الهیاتی با تمدن ماتریالیستی بود. در این نبرد وقتی ما بمباران می‌شدیم، به اهداف الهی خود که ایستادگی و جهاد با نگاه به جهان آخرت بود، نزدیک می‌شدیم، زیرا در این تمدن انسان باید به خدا حساب پس‌بدهد. در مقابل وقتی دشمنان ما موشک‌باران می‌شدند، از اهداف مادیگرایانه‌ی خود دور می‌شدند. نگاه کنید به خبر‌ها که در امریکا بیش از هر چیز از خرج جنگ و واکنش بازار سهام و شمارشگر پمپ بنزین حساب می‌برند. طرف الهیاتی در این جنگ شکست ندارد و طرف مادی هر لحظه یک شکست تازه دارد. 
اکنون تحلیلگران ارشد جهان به تجلیل از راهبرد چهل‌ساله رهبر شهید در ارتقای قدرت نامتمرکز بازدارندگی ایران مشغولند، آن‌هم وقتی قلوب سیاه و مغز‌های تاریک داخلی می‌گفتند «امریکا با یک بمب کل نظام دفاعی ایران را از کار می‌اندازد» و «آنچه در جهان جاری است حقوق بین‌الملل است و موارد نقض آن نادر است» و «اگر اسرائیل حمله کند کسی از مردان حکومت کشته نمی‌شود و فقط مردم کشته می‌شوند».
در جهان خارج، ولی خبر‌های دیگری بود. مقر لیبرال‌دموکراسی شاهد تظاهرات ۸میلیون معترض به شاهنشاهی رئیس‌جمهور خود در ۳هزار شهر از ۵۰ ایالت شد؛ و سرانجام کار جنگ به آنجا کشید که وزیر‌خارجه امریکا از سازمان‌ملل خواست جلوی حمله ایران به کشتی‌ها را بگیرد! و رئیس‌جمهور فرانسه که همین حالا اقتصاد ایران را در تحریم دارد، با رئیس‌جمهور ایران تماس می‌گیرد، ابتدا پیروزی ایران بر امریکا را تبریک می‌گوید، سپس دنبال تفاهمی است تا بتواند اقتصاد کشورش را نجات دهد! خوابیم یا بیدار؟! یا معجزه‌ای رخ داده است که دنیا دارد آن را باور می‌کند؟!
این است که امید می‌رود روشنفکر ایرانی و نویسندگان و دانشگاهیان جداافتادگی از مردم را کنار بگذارند و برای مردم و با مردم باشند. می‌دانم که بسیاری از ایشان مقابل دکتر عبدالکریم سروش متواضعند و حس شاگردی دارند. بنگرید که او در این جنگ چه کرد. در همان امریکا در سرآغاز هر درس مثنوی و قرائت قلبی قرآن، بار‌ها بر دست و بازوی سلحشوران ایرانی بوسه زد و گفت مقابل آنان احساس حقارت می‌کند و فریاد زد که «جا دارد که ما رزمندگان خود را تحسین کنیم. امروز کوس پیروزی ایرانیان را همه جا بر بام جهان می‌نوازند و من بسیار خشنودم و مفتخرم که چنین وضعی در کشور ما پدید آمد و بحمدالله ایرانیان به زانوی تسلیم در نیامدند و دست بالا نکردند. بلکه سرفرازانه و سربلندانه در مقابل دشمن خونخوار ایستادند و نشان دادند که در مقام دفاع از مکتب خود و میهن خود جانانه فداکاری می‌کنند و خون‌فشانی می‌کنند و از دادن جان دریغ ندارند».
در ایران چه؟! دسته‌ای از روشنفکران حقیقتاً متحول و متأمل شدند. از نوشته‌ها و کنش‌های‌شان به‌خوبی آشکار است. برخی دیگر، اما از بیم شکست ایران مقابل امریکا و حضور تفنگداران امریکایی با چکمه بر بالای سر خود، ساکت ماندند یا میانه حرف زدند یا همچنان ستاره‌های پرچم امریکا در آسمان دل‌شان سوسو می‌زند! پایان این جنگ حتماً این سوسو را برای همیشه خاموش می‌کند و راه روشن دیگری پیش‌رو قرار می‌دهد. 
در پایان دریغم می‌آید که نگویم بسیاری از نویسندگان مطبوعات وقتی می‌نوشتند، به امید توجه و دقت‌نظر رهبر شهید در نوشته‌ی خود بودند که می‌دانستند ایشان به مطبوعات و نوشته‌های این قشر و طبقه توجه دارد و، چون نکته‌سنج و تیزبین و صاحب منطقی قوی است، امید داشتند که نوشته‌های خودشان سودبخش شود. حتی برخی اصلاح‌طلبان صراحتاً در مقدمه‌ی نوشته‌ی خود آن را خطاب به رهبری یا به امید دیدن ایشان ذکر می‌کردند. من نیز در این قضیه جدا از دیگران نبودم و نیازی نیست بگویم که پس از شهادت آن رهبر بزرگ، همراه با عموم ملت چه احساسی پیدا کردم و اکنون پس از شهادت ایشان این نخستین نوشته‌ای است که با نام خود می‌نویسم. 
معتقدم امام شهید سرنوشت خود را خود برگزید؛ و آن شهادت را برای ملت و ایران لازم و راهگشا می‌دانست. باشد که این شجاعت و این زیست الهی چراغ راهی باشد برای ما و برای آن دسته از اندیشه‌گرانی که بدون منطق الهی و شجاعت ربانی، چیز‌های بسیاری کم دارند و یقین بدانند بدون این منطق و شجاعت هرگز آن را به دست نخواهند آورد.

| سردبیر

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار