«جوان» در گزارشی ضمن بررسی قواعد جهانی مشارکت مردم در جنبشهای عمومی که حتی موجب براندازی حکومتها میشود به حماسه مردم ایران در پویش «جانفدا» پرداخته است جوان آنلاین: در حالی که باور عمومی این است که برای موفقیت یک انقلاب یا تغییر رژیم، نیاز به حضور اکثریت مطلق مردم در میدان است، اما پژوهشهای بسیاری عدد مشخص و به طرز شگفتانگیزی پایینتر را نشان میدهند. بر اساس مشهورترین تحقیق در این زمینه که از سوی دانشگاه هاروارد انجام شده، مشارکت فعالانه و مستمر تنها ۵/۳ درصد از جمعیت یک کشور در اعتراضات مدنی و بدون خشونت، برای موفقیت یک جنبش و سقوط یک حکومت کافی است. این مفهوم که به قانون ۵/۳ درصد معروف شده، حاصل بررسی آماری صدها جنبش مقاومت مدنی خشونتپرهیز و خشونتآمیز از سال۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ میلادی است. یافتههای کلیدی این تحقیق نشان میدهد احتمال موفقیت مبارزات مسالمتآمیز دو برابر شورشهای خشونتآمیز است، یعنی ۵۳درصد در مقابل ۲۶درصد.
قاعده 3/5درصد
منظور از حضور ۵/۳ درصد هم مشارکت همزمان در نقطه اوج اعتراضات است، نه مجموع کسانی که در طول زمان در اعتراضات شرکت کردهاند. این عدد نشاندهنده یک توده بحرانی است که با حضور خود، مشروعیت حکومت را زیر سؤال برده و پیوستن بخشهای دیگر جامعه، از جمله نیروهای امنیتی و نخبگان سیاسی را به صف معترضان تسهیل میکند، البته با وجود جذابیت این عدد، خود پروفسور چنووت و سایر محققان تأکید دارند که این یک قاعده سرانگشتی و یک روند تاریخی است و یک فرمول یا تضمین قطعی برای موفقیت محسوب نمیشود و مهمترین نکته این است که اکثر جنبشهای موفق در طول تاریخ، حتی بدون رسیدن به آستانه ۵/۳ درصد هم به موفقیت دست یافتهاند. برخی از جنبشها یا انقلابهای رنگی که با این مدل همخوانی دارند شامل انقلاب رنگی گل سرخ گرجستان۲۰۰۳، جنبش قدرت مردم فیلیپین۱۹۸۶، انقلاب مخملی در چکسلواکی یا اعتراضات ۲۰۱۹- ۲۰۲۲ سودان هستند.
مشارکت ۵/۳ درصدی برای کشور ما که قریب به نیم قرن پیش انقلاب اسلامی را تجربه کرده و طی سالهای گذشته تلاشهای بسیار دشمنان خارجی برای پیادهسازی الگوی انقلابهای رنگی را نیز پشتسر گذاشته است، نکات جالب توجهی دارد. از یک طرف حضور همهجانبه ومیلیونی مردم پیش از انقلاب موجب شد با وجود کشتار، شکنجه و سرکوب گسترده اعتراضات مسالمتآمیز ملت طی سالها و در شهرهای مختلف نهایتاً حکومت شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷ سقوط کند. از سوی دیگر، اما کشور بعد از انقلاب نیز اغتشاشات بسیاری را تجربه کرده است؛ از اغتشاشات سال ۱۳۷۸ تا فتنه ۱۳۸۸ و شورشهای سالهای ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ همگی الگوی یکسانی داشتند؛ اعتراضات صنفی یا معیشتی با حضور گروههایی از جامعه آغاز و در نهایت با سوءاستفاده گروههای شناختهشده به خشونت کشیده میشد، این گروهها وقتی میدیدند نتوانستهاند حداقلهای حضور ۵/۳ درصدی مردم برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی را همراه خود کنند نه تنها مسیر مطالبات مسالمتآمیز را منحرف بلکه آرامآرام عملاً فضا را برای شورشهای مسلحانه نیز آماده میکردند.
شورشهای مسلحانه بدون قاعده
دشمنان ایران اسلامی که طی دهههای گذشته وقتی دیدند نتوانستند با الگوی حضور ۵/۳درصدی یا حتی کمتر از آن، مردم را به شکل مسالمتآمیز به خیابان بکشند، در چند سالاخیر تلاش کردند با روشهای خشونتآمیز به اهداف خود برسند و امروز هم هیچ ابایی ندارند که بگویند سلاح و مهمات برای شورشیان در ایران ارسال کردهاند تا به هر شکل ممکن جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند.
در این میان، اما مسئله قابل توجه این است که برای شورشهای مسلحانه، برخلاف انقلابهای بدون خشونت، هیچ آستانه جادویی و واحد، مثل قاعده ۵/۳ درصد وجود ندارد. در واقع، پژوهشهای اصلی در این حوزه نشان میدهند تعداد بسیار کمی از شورشهای مسلحانه اصلاً به مرحلهای میرسند که بتوان یکدرصد مشخص برای موفقیتشان تعیین کرد. محققان میگویند یکی از دلایلی که موجب شده است ۵۳درصد از کارزارهای بدون خشونت موفق شوند، در حالی که این رقم برای شورشهای مسلحانه تنها ۲۶درصد است، موضوع جذب مشارکت بیشتر است. جنبشهای بدون خشونت به طور متوسط چهار برابر بیشتر از شورشهای مسلحانه مشارکتکننده جذب کردند و از ۲۵جنبش بزرگ تاریخ، ۲۰مورد بدون خشونت بودند. نکته بسیار مهم این است که هیچیک از کارزارهای مسلحانه در این مطالعه نتوانستند حتی به آستانه ۵/۳ درصد مشارکت فعال برسند. این نشان موضوع میدهد موانع ورود به یک شورش مسلحانه مانند نیاز به آموزش، سلاح و پذیرش ریسک بالای جانی به قدری بالاست که عملاً امکان بسیج تودهای به سبک اعتراضات مدنی را از آن سلب میکند.
با وجود همه اینها شاید بتوان گفت قاعده حداقلی برای موفقیت شورشهای چریکی ۱۰ تا ۲۰درصد است و در زمینه جنگهای نامنظم (چریکی)، تخمین عمومی این است که یک گروه شورشی برای آنکه پایگاه اجتماعی خود را حفظ کند و پیروزیهای دولتی علیه خود را موقتی سازد، نیازمند حمایت فعال حدود ۱۰ تا ۲۰درصد از جمعیت منطقهتحت نفوذ خود است، البته میزان مشارکت در انقلابهای مسلحانه بزرگ تاریخی اعداد متفاوتی را نشان میدهد. برای مثال، تخمین زده میشود که در جریان انقلاب فرانسه، حدود ۸درصد از جمعیت درگیر مقاومت بودهاند. در هر صورت این ارقام نشان میدهند، بهویژه قاعده ۱۰ تا ۲۰درصد نیز از نظر علمی به اندازه پژوهشهای غیرمسلحانه استحکام ندارند و بیشتر قواعد سرانگشتی هستند، اما وجه مشترک همه آنها این است که عدد مورد نیاز برای یک قیام مسلحانه موفق، به طور قابل توجهی بزرگتر از آستانه ۵/۳ درصدی جنبشهای مدنی است، البته یک گروه شبهنظامی و ضددولتی راستگرا به نام جنبش ۳درصدی نیز در امریکا وجود دارد که نام خود را بر اساس این ادعا انتخاب کرده است که تنها ۳درصد از جمعیت مستعمرات امریکا در طول جنگ انقلاب مسلحانه امریکا علیه بریتانیا جنگیدند و این گروه با استفاده از این روایت، خود را به عنوان میهنپرستان و ادامهدهندگان راه اقلیت قهرمان معرفی میکند، اما این ادعا نیز یک افسانه تاریخی کاملاً رد شده و بر اساس تحقیقات تاریخی معتبر، میزان مشارکت در انقلاب امریکا بسیار گستردهتر بوده است و تخمینها نشان میدهد حدود ۱۵ تا ۲۵درصد از جمعیت مستعمرات در طول جنگ به نحوی در فعالیتهای مرتبط با آن از جمله خدمت در ارتش قارهای، شبهنظامیان ایالتی و نیروی دریایی مشارکت داشتند و در مجموع هیچ عدد جادویی برای موفقیت یک شورش مسلحانه وجود ندارد و برخلاف اعتراضات مدنی که در آن مشارکت تودهای حتی یک اقلیت کوچک، اما فعال ۵/۳ درصدی میتواند به فروپاشی حکومت بینجامد، موفقیت در شورش مسلحانه تابع معادلهای بسیار پیچیدهتر از صرفاً تعداد نفرات است و تاریخ نشان میدهد احتمال موفقیت این مسیر حتی در خوشبینانهترین حالتها، بسیار کمتر از راهکارهای بدون خشونت است.
نظامیان و جمعیت
در حالی حضور ۵/۳درصد از جمعیت برای پیروزی یک قیام غیرمسلحانه و ۱۰ تا ۲۰درصد از مردم در یک شورش مسلحانه مورد نیاز است که میزان نظامیان کشورها هیچ نسبتی با این درصدها ندارد. درصد نظامیان یک کشور نسبت به کل جمعیت، بسته به عوامل مختلفی مانند ساختار دفاعی و شرایط امنیتی، میتواند متفاوت باشد. بر اساس آمارهای بینالمللی، سهم نیروهای نظامی (فعال) از کل جمعیت جهان به طور میانگین حدود ۲۷/۰ درصد تا ۴/۰ درصد است، البته این یک میانگین جهانی است و در کشورهای مختلف، این نسبت میتواند از کمتر از ۱/۰ درصد در کشورهای کوچک بدون ارتش تا بیش از ۵درصد در کشورهایی مانند کره شمالی متغیر باشد. همچنین برای مقایسه دقیقتر، باید میان نیروهای فعال و نیروهای ذخیره و شبهنظامی تفاوت قائل شد. درصدهای زیر عمدتاً بر اساس نیروهای فعال محاسبه شدهاند.
در مورد ایران اطلاعات نیروهای مسلح با توجه به ساختار دوگانه ارتش و سپاه و وجود نیروهای داوطلب مردمی بسیج، پیچیدگی خاص خود را دارد، ولی بر اساس دادههای بینالمللی در سال۲۰۲۵ مدعی هستند نیروهای فعال حدود ۶۱۰هزار نفر و نیروهای ذخیره حدود ۳۵۰هزار نفر است، در مورد تعداد نیروهای فعال بسیج البته اطلاعات بینالمللی بسیار محدودتر است، اما منابع مختلف بینالمللی تعداد کل آنها را تا حدود ۲۲۰هزار نفر نیز تخمین میزنند. در شرایطی که جمعیت کل ایران در سال۲۰۲۵ حدود ۴/۹۲ میلیون نفر تخمین زده شده درصد نیروهای نظامی فعال
(۶۱۰،۰۰۰ / ۹۲،۴۰۰،۰۰۰ × ۱۰۰) حدود ۶۶/۰ درصد جمعیت است و درصد کل نیروهای فعال به علاوه ذخیره (۹۶۰،۰۰۰ / ۹۲،۴۰۰،۰۰۰ × ۱۰۰) حدود ۰۴/۱ جمعیت تخمین زده میشود.
از سوی دیگر ایالات متحده هرچند بیشترین بودجه نظامی جهان به مبلغ ۹۰۱میلیارد دلار را داراست و قرار است این بودجه به ۵/۱ تریلیون دلار بالغ شود، اما نسبت نیروهای نظامی آن به کل جمعیت، معمولی یا حتی پایین محسوب میشود. بر اساس آمارهای سال۲۰۲۵ نیروهای فعال حدود ۳۲/۱ میلیون نفر، نیروهای ذخیره و گارد ملی حدود ۰۴/۱ میلیون نفر و جمعیت کل امریکا در سال۲۰۲۵ حدود ۸/۳۴۱ میلیون نفر تخمین زده شده است. بر این اساس درصد نیروهای فعال
(۱،۳۲۰،۰۰۰ / ۳۴۱،۸۰۰،۰۰۰ × ۱۰۰) حدود ۳۹/۰درصد جمعیت ودرصد کل نیروها فعال به علاوه ذخیره (۲،۳۶۰،۰۰۰ / ۳۴۱،۸۰۰،۰۰۰ × ۱۰۰) حدود ۶۹/۰ درصد جمعیت محسوب میشود. با توجه به اعداد بالا مشخص است که نسبت نیروهای نظامی فعال چه در ایران ۶۶/۰ درصد و چه در امریکا ۳۹/۰ درصد کل جمعیت است و حتی در صورت بسیج کامل نیروهای ذخیره، به ندرت از یک درصد کل جمعیت فراتر میرود. این ارقام در کنار قاعده ۵/۳ درصد این نکته را آشکار میکند که نیروهای نظامی به تنهایی از نظر تعداد، در برابر یک جنبش مدنی گسترده که از آستانه ۵/۳ درصد عبور کند، در اقلیت محض قرار دارند، هرچند موفقیت یک جنبش به عوامل متعددی فراتر از تعداد صرف افراد از جمله انسجام درونی، وفاداری و روحیه نیروهای مسلح نیز بستگی دارد.
برای مثال، تحقیقات استاد دانشگاه هاروارد نشان میدهد در بسیاری از انقلابهای موفق، تغییر موضع و پیوستن بخشهایی از نیروهای نظامی به صف معترضان، یک عامل تعیینکننده بوده است، بنابراین درصد اندک نیروهای مسلح در مقایسه با کل جمعیت، مخصوصاً در شورشهای مسلحانه نشاندهنده وفاداری و انسجام این نیروهاست و این بسیار مهمتر از تعداد آنهاست.
قواعد شرح میدهند
نکاتی که قواعد بالا بیان کردند میتواند چند واقعیت را به خوبی نشان دهد، واقعیت اول این است که به رغم تلاشهای رسانهای دشمنان جمهوری اسلامی ایران طی نزدیک به چند دهه اخیر حتی آنها نتوانستهاند به حداقل حمایت ۵/۳ درصدی مورد نظر برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران از طریق انقلابهای مخملی برسند، آشکارترین نماد این عدمموفقیت حرکت از جنبشهای اجتماعی نسبتاً مسالمتآمیز به سمت شورش و ترغیب و آموزش هواداران و فریبخوردگان خود برای مسلح شدن و حمله به نیروهای نظامی و انتظامی است، در دور آخر این حملات حتی به اماکن مذهبی و امامزادهها که تابو و جزو مکانهای مقدس ایرانیان محسوب میشود نیز کشیده شد، البته مشخص است که دشمن وقتی از جذب حداقل ۵/۳ درصد مردم ناامید شده بود، انتظار نداشت بتواند با حملات مسلحانه به نیروهای امنیتی و اماکن مقدس ایرانیان جمعیت بیشتری را جذب کند، آن هم در حالی که همانطور که گفته شد قواعد حداقلی نشان میدهد برای پیروزی در جنگ مسلحانهدرصد مشارکتکنندهها باید حداقل به ۱۰ یا ۲۰درصد مردم بالغ شود. در این شرایط مسئله واضح این است که هدف نه پیروزی در این شورش بلکه کشتهسازی وسیع از ایرانیان بود تا شرایط برای حمله نظامی علیه ایران فراهم شود و از سوی دیگر بخش زیادی از فارسیزبانان خارجنشین که بسیاری از آنها مدتهاست ترک وطن کردهاند با این روایتسازی دشمنان همکاری کردند و عملاً با تمام توان درخواست بمباران ایران را در خیابانها و رسانههای غرب فریاد زدند تا امریکا و رژیم اشغالگر قدس بهانه کافی برای توجیه افکاری عمومی که ممکن بود با این جنگ مخالفت کنند، پیدا کنند ولی هفته اول جنگ به پایان نرسیده بود که کمکم واقعیتها نه تنها برای بسیاری از کسانی که دی ماه سال۱۴۰۴ در خیابان حمله نظامی به ایران را درخواست کرده بودند بلکه حتی برای خارجنشینان نیز آشکار شد.
اکنون پس از حملات وحشیانه دشمنان به مردم و زیرساختهای کشور نه تنها وطنفروشان ناشناخته داخلی و خارجی بلکه حتی شبکه تروریستی مانند اینترنشنال و اسطوره وطنفروشی مانند مسیح علینژاد نیز مذبوحانه میکوشند این لکه ننگ وطنفروشی دعوت و خوشحالی از حمله به ایران را از دامان خود پاک کنند از سوی دیگر، اما در ایران جنبشی به نام پویش ملی جانفدا شروع شده که تا لحظه تنظیم این گزارش به حدود ۲۹میلیون نفر بالغ شده است.
پویش جانفدا که اعلام آمادگی مردم ایران برای نقشآفرینی مؤثر در مقابله با دشمن امریکایی- صهیونیستی و دفاع از ایران اسلامی است و از هفته دوم فروردین ماه سال۱۴۰۵ شروع شده اکنون بیش از ۳۰درصد مردم ایران را شامل شده است. هرچند هر لحظه به تعداد افراد مشارکتکننده در این جنبش افزوده میشود، اما این آمار بیش از ۳۰درصد نیز نشاندهنده اراده تمام ملت ایران نیست بلکه این رقم تنها ایرانیان بالای ۱۲ سالی را نشان میدهد که اعلام کردهاند آمادهاند اسلحه به دست بگیرند تا جان خود را فدا کنند ولی این کشور از گزند بیگانگان در امان بماند. در میان این افراد نه تنها وفاداران بیشمار جمهوری اسلامی ایران بلکه هر وطنپرستی که به کشور علاقه دارد نیز حضور دارد. بزرگی این عدد وقتی مشخص میشود که یادآوری کنیم سهم نیروهای نظامی فعال از کل جمعیت جهان به طور میانگین حدود ۲۷/۰ درصد تا ۴/۰ درصد است و همانطور که گفته شد حتی تمام نیروهای فعال، ذخیره و بسیجی ایران حدود یکدرصد جمعیت کشور نیز نمیشوند. این حماسه شگفتانگیز ۳۰درصدی از حضور ایرانیان برای جانفدا کردن در حالی است که برخی دیگر از آنها به دلیل خردسالی، کهنسالی، معلولیت و مشکلاتی از این قبیل توان دفاع از کشور را ندارند یا حتی به دلیل ترس از مرگ ممکن است نام خود را در این پویش ننوشته باشند، اما این روزها دیگر کسی نیست که جرئت کند به راحتی در این سرزمین یا حتی در میان فارسیزبانان خارج از کشور صحبت از همراهی با دشمن در بمباران ایران کند.
در شرایطی که ایرانیان برای حفاظت از نیروگاه و پلهای خود دور آنها حلقه میزنند، دیگر مسئله این نیست که آیا دشمن خواهد توانست ۵/۳ درصد جامعه ایران را برای سرنگونی نظام به میدان بیاورد یا خیر بلکه مسئله این است که چندمیلیون نفر دیگر از ایرانیان حاضر هستند جان خود را فدا کنند تا آسیبی به این سرزمین اهورایی وارد شود. اگر ناو هواپیمابر امریکایی که روزی از نزدیکی هر کشوری رد میشد ملت آن تسلیم میشدند، جرئت نمیکند به آبهای ایران عزیز نزدیک شود، به دلیل اراده بیمانند این ملت است که حاضر هستند تا آخرین قطره خون خود از این کشور دفاع کنند و جای تعجب ندارد که بعد از چنین شکست خفتباری برای امریکا و اسرائیل، رئیسجمهور بلاروس در مورد جنگ در ایران بگوید که «این جنگ دو چیز را به ما نشان داد: اول اینکه ایالات متحده به اندازهای که انتظار میرفت قدرتمند نیست. دوم اینکه مردم در جهان اسلام حاضرند جان خود را فدا کنند برخلاف ما!» اکنون او نیز به خوبی فهمیده است که مسلمانان ایرانی با همه دنیا تفاوت دارند، آنها حاضر هستند بسیار فراتر از هر نسبتی که تا به حال در دنیا وجود داشته است جان خود را فدا کنند و هیمنه دشمنانشان را در هم بشکنند.