آنشل ففر (Anshel Pfeffer) اکونومیست، ۲۱ آوریل ۲۰۲۶
جوان آنلاین: اسرائیل امیدوار بود که دونالد ترامپ در ۲۲ آوریل برای هفتاد و هشتمین سالگردش بیاید و او قرار بود اولین فرد غیراسرائیلی باشد که جایزه اسرائیل، یک نشان دولتی، را دریافت میکند؛ ولی به جای یک سفر ریاستجمهوری، در ۱۶ آوریل، اسرائیل از رئیسجمهور امریکا دستور توقف بمباران لبنان را دریافت کرد. ترامپ اکنون تنها کسی است که میتواند به جنگهایی پایان دهد که به نظر میرسد اسرائیل خود قادر به پایان دادن به آنها نیست. از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، کارزارهای ویرانگر و طولانیمدتی را در غزه، لبنان و ایران به راه انداخته و دکترین امنیت ملی دیرینه خود را که طرفدار جنگهای کوتاه و قاطع بود، کنار گذاشته در عوض راه اشتباه رفته، ویرانی به بار آورده و رنجی هولناک تحمیل کرده و در عین حال منابع خود را تحلیل برده و اتحادهای حیاتی را آسیب زده است.
این پنجمین آتشبسی است که ترامپ در ۱۵ ماه گذشته بر اسرائیل تحمیل کرده است: دو مورد آن در سال ۲۰۲۵ در غزه و دو مورد در ایران بود. اسرائیل و امریکا آخرین جنگ در ایران را با هم آغاز کردند. اما این ترامپ بود که آن را بر خلاف میل بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، متوقف کرد. اسرائیل طرف مذاکرات جاری بین امریکا و ایران بر سر یک توافق جامعتر نیست و مجبور خواهد بود هر آنچه در اسلامآباد توافق شود را رعایت کند.
ترامپ صلحطلب نیست. او زبانی به اندازه تندترین وزیران اسرائیلی خشن به کار برده است؛ و گاهی بدتر. در اوایل سال ۲۰۲۵، او پیشنهاد اخراج کل جمعیت غزه را برای ساختن یک استراحتگاه لوکس ساحلی مطرح کرد. او تهدید کرد که «یک تمدن کامل» را در ایران نابود میکند. با این حال، او از بیپایانی جنگهای اخیر اسرائیل و اختلالاتی که ایجاد کردهاند، خسته شده است. به جرئت میتوان گفت، رئیسجمهور امریکا چیزی را تشخیص میدهد که اسرائیل، هم دولت و هم بسیاری از شهروندانش، از پذیرش آن سرباز میزنند: اینکه جنگهای فعلی اسرائیل شکست خوردهاند. جرمی ایساخاروف، سفیر پیشین اسرائیل که مسئول امور راهبردی در وزارت خارجه نیز بوده است، میگوید: «این جنگها بدون هدف یا نتیجه دیپلماتیک روشنی به درازا کشیدند.» او معتقد است: «آتشبسها یک تحول مثبت هستند، اما دیکته شدن آنها توسط امریکا به بازدارندگی اسرائیل آسیب میزند و آن را به یک کشور تابعه تبدیل میکند.»
در غزه و لبنان، اسرائیل حملات هوایی و زمینی گستردهای را در پاسخ به حملات حماس، شبهنظامیان در غزه، و حزبالله آغاز و خسارت عظیمی به هر دو گروه وارد کرد و رهبران آنها را کشت. اما همچنین دهها هزار غیرنظامی را کشت، بخش زیادی از غزه را با خاک یکسان کرد و شهرها و روستاهای کامل را در لبنان ویران ساخت. در هر دو، آتشبسها توافق شدند، اما سپس فروپاشیدند. اسرائیل بخشهایی از خاک را به عنوان «مناطق امنیتی» به طور نامحدود تصرف کرد. اما حماس و حزبالله، هرچند تضعیف شده بودند، همچنان استوار ماندند. نتانیاهو وعده «پیروزی مطلق» داد، اما در عوض توسط ترامپ مجبور به پایان دادن (یا حداقل متوقف کردن) کارزارهای اسرائیل شد بدون اینکه تهدید را در مرزهایش برطرف کند. به همین ترتیب، پس از پایان جنگ علیه ایران در ژوئن گذشته، نخستوزیر اسرائیل به مردمش اطمینان داد که «تهدیدهای وجودی» برنامه هستهای و موشکهای بالستیک ایران در «یک پیروزی تاریخی که برای نسلها باقی خواهد ماند» «برطرف شده است». در عوض، هشت ماه بعد، اسرائیل دوباره با ایران در جنگ بود. این بار نتانیاهو هدف جنگی دیگری را اضافه کرد: «در هم کوبیدن رژیم در ایران» و آمادهسازی زمینه برای قیام مردم ایران. اما در عوض، رژیم در تهران همچنان پابرجاست و ترامپ اکنون مصمم است با آن به توافق برسد.
دیوید بن گوریون، نخستوزیر بنیانگذار اسرائیل، استدلال میکرد که وظیفه اسرائیل طولانی کردن دورههای آرامش بین درگیریها و استفاده از آن زمان برای ساختن اقتصاد و جامعه و همچنین قدرت نظامی آن است. در زمان جنگ، نیروهای دفاعی اسرائیل باید سریعاً نیروهای ذخیره را بسیج میکردند، زیرا اسرائیل برای حفظ یک ارتش دائمی بزرگ بسیار کوچک بود.
بن گوریون دکترین امنیت ملی اسرائیل را حول سه کلمه عبری تدوین کرد: هرتاعا (بازدارندگی)، هتراعا (هشدار زودهنگام) و هخراعا (اقدام قاطع). ماهیت این دکترین این بود که جایی کوچک با جمعیتی اندک، در منطقهای خصمانه، نمیتوانست هزینه جنگهای طولانی مکرر را بپردازد و نیاز داشت قدرت نظامی قاطعی را برای بازدارندگی از دشمنانش به کار گیرد، قادر به تشخیص زمان برنامهریزی آنها برای حمله باشد و بتواند سریعاً، در حالت ایدهآل پیشگیرانه، برای تضمین پیروزی در خاک دشمنانش اقدام کند؛ و مهمتر از آن، بن گوریون نوشت، اسرائیل نمیتوانست تنها به ارتش خود متکی باشد: به گفته او «یک سیاست خارجی صلحآمیز» «جزء بنیادین امنیت» بود. اسرائیل برای تضمین آینده خود به اتحادها و مشروعیت بینالمللی نیاز داشت.
رهبران فعلی اسرائیل بسیاری از آن اصول را کنار گذاشتهاند. صدها هزار نیروی ذخیره ماههای زیادی را صرف جنگیدن در غزه و لبنان و تحمیل اشغال فزاینده خشن کرانه باختری کردهاند. ویرانی غزه، جایی که اسرائیل بیش از ۷۰ هزار نفر را کشته و جمعیت در آن نزدیک به گرسنگی بوده است، مشروعیت بینالمللی اسرائیل و حمایت را حتی در میان متحدان سنتیاش بسیار کاهش داده است.
به نظر میرسد نه رهبران اسرائیل و نه مردمش چیزی از غزه یاد نگرفتهاند. اسرائیل به تاکتیکهای مشابهی در لبنان متوسل شده است، با از بین بردن غیرنظامیان و تخریب روستاها، با وجود اینکه ژنرالهای اسرائیل اعتراف کردهاند که کارزارشان برای خلع سلاح حزبالله یا حتی جلوگیری از شلیک موشکهای آن کافی نخواهد بود.
دن مریدور، وزیر اسبق حزب لیکود نتانیاهو که در سال ۲۰۰۶ وظیفه بازنگری دکترین امنیت ملی اسرائیل را بر عهده داشت، میگوید: «اسرائیلیهای اسرائیل الان نمیخواهند بشنوند که شما نمیتوانید فقط حماس یا حزبالله را نابود کنید یا رژیم را در کشوری عظیم مانند ایران سرنگون کنید.» او میگوید: «آنها میخواهند بشنوند که ارتش اسرائیل قادر مطلق است. اما تا زمانی که اهداف غیرواقعی باشند و تنها راهحلها صرفاً نظامی باشند، محکوم به شکست هستیم.»
۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیلیها و رهبران نظامی آنها را دچار آسیب روحی کرد؛ و با این حال، سیاستمداران و ژنرالها تاکنون با هیچ حسابرسی جدی برای شکستهای بازدارندگی و هشدار زودهنگام مواجه نشدهاند، عمدتاً به دلیل جنگهای ادامهدار. نتانیاهو که نگران حفظ ائتلاف راستگرای افراطی خود است، که شامل وزیرانی میشود که از پاکسازی قومی در غزه و جنوب لبنان حمایت کردهاند، از منصوب کردن یک کمیسیون مستقل تحقیق خودداری کرده است.
یک دکترین غیررسمی جدید ظهور کرده است که در آن مفهوم اقدام پیشگیرانه بازتعریف شده است. بر اساس این دکترین، اگر اسرائیل دیگر نتواند برای تشخیص نیات دشمنانش به هشدار متکی باشد، باید خیلی زودتر علیه تواناییهای آنها اقدام کند. این همان اصلی است که جنگهایش با ایران و اشغال «مناطق امنیتی» در داخل غزه، لبنان و حتی سوریه را هدایت میکند، اگرچه دولت جدید در دمشق در تلاش است به یک توافق امنیتی با اسرائیل دست یابد.
افسران ارشد ارتش اسرائیل از اینکه مجبورند بدون یک استراتژی کلی بجنگند، ناراضیاند. اما در ملأعام، آنها با درگیری بیپایان نتانیاهو همراه شدهاند. ور رابینوویتز، کارشناس استراتژی اسرائیل در دانشگاه استنفورد، میگوید: «ارتش اسرائیل قبلاً میتوانست سیاستمداران را مهار کند»، اما ژنرالها اکنون به دلیل شکست ۷ اکتبر بسیار ترسیدهاند که نتوانند با بدترین تمایلات دولت مخالفت کنند. آنها حتی نمیتوانند سربازان خود را که به شهرکنشینان در کرانه باختری در حمله به فلسطینیان کمک میکنند، مهار کنند. تنها محدودیت اکنون پای ترامپ روی ترمز است.