مردی که از ارتباط یک جوان مجرد با زن برادرش به خشم آمده بود، او را تا آستانه مرگ کتک زد و خودرواش را نیز به سرقت برد. مرد جوان با تلاش تیم پزشکی از یک قدمی مرگ به زندگی بازگشت و ضارب هم بازداشت شد جوان آنلاین: مردی که از ارتباط یک جوان مجرد با زن برادرش به خشم آمده بود، او را تا آستانه مرگ کتک زد و خودرواش را نیز به سرقت برد. مرد جوان با تلاش تیم پزشکی از یک قدمی مرگ به زندگی بازگشت و ضارب هم بازداشت شد.
مرد جوان که «کامران» نام داشت، در یک قدمی مرگ بود و تیم پزشکی برای نجات جانش تلاش میکرد. چند روز بعد، هنگامی که کامران به هوش آمد، پرده از ماجرایی هولناک برداشت: مردی قویهیکل و ناشناس جلوی ماشینش پریده، او را به شدت کتک زده، سپس خودرواش را سرقت کرده بود. با دستور قاضی رضا اعلایی، بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران، کارآگاهان وارد عمل شدند و چند شب قبل، متهم را در حال رانندگی با خودروی سرقتی شناسایی و پس از یک تعقیب و گریز نفسگیر دستگیر کردند. او در بازجویی اعتراف کرد: «کامران با زن برادرم ارتباط داشت، به همین دلیل او را کتک زدم و خودرواش را بردم.»
چند روز قبل، خبری به مأموران پلیس تهران رسید که آنها را به یکی از پارکهای پایتخت کشاند. رهگذرانی در حال عبور، پیکر خونین و نیمهجان مردی را دیده و بلافاصله او را برای درمان به بیمارستانی در همان نزدیکی منتقل کرده بودند.
با اعلام این خبر، تیمی از مأموران پلیس برای بررسی حادثه به بیمارستان اعزام شدند. آنها در آنجا دریافتند مرد زخمی در یک قدمی مرگ قرار دارد و تیم پزشکی در حال تلاش برای نجات جان اوست.
شناسایی قربانی؛ مرد جوانی به نام کامران
بررسی کارت شناسایی مرد زخمی نشان داد نام او «کامران» و در مغازهای در یکی از خیابانهای مرکزی شهر مشغول کار است. مأموران در بررسیهای میدانی دریافتند کامران در درگیری با فرد ناشناسی زخمی شده و در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکند.
تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت تا اینکه چند روز بعد، کامران به هوش آمد و راز حادثه خونین را فاش کرد.
روایت قربانی از لحظات وحشت
کامران در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «روز حادثه با خودروام در حال رانندگی بودم. وقتی به سرعتگیری در یکی از خیابانها رسیدم و سرعتم را کم کردم، مرد قویهیکلی جلوی ماشینم پرید. من شوکه شدم و ترمز زدم، اما خبر نداشتم او چه نیتی در سر دارد. او به سرعت داخل خودروام نشست و مرا به شدت کتک زد. خیلی ترسیده بودم. اصلاً نمیدانستم چرا مرا میزند، چون اولین بار بود که او را دیده بودم.»
وی ادامه داد: «هر چه به او میگفتم چرا مرا میزنی، من که با تو دشمنی و اختلافی ندارم، مرد خشمگین توجهی نمیکرد. پشت فرمان مشتهایش را به سر و صورتم وارد و تهدید میکرد که به رانندگی ادامه دهم. وقتی به نزدیکی پارک خلوتی رسیدیم، از من خواست توقف کنم. به محض اینکه خودرو از حرکت ایستاد، مرا از داخل خودرو بیرون کشید و دوباره با مشت و لگد به جانم افتاد.»
التماسهای بینتیجه و فرار ضارب
کامران با صدای لرزان ادامه داد: «متوجه نشدم به چه گناهی مرا به قصد کشتن کتک میزند، التماسها و فریادهایم فایدهای نداشت. او میگفت سزای من مرگ است. آنقدر مرا کتک زد که نیمهجان شدم و رهایم کرد. در حالی که نیمههوش بودم، دیدم سوار خودروام شد و از محل رفت. وقتی به هوش آمدم، دیدم روی تخت بیمارستان هستم و فهمیدم رهگذران جانم را نجات دادهاند. من از یک قدمی مرگ با تلاش تیم پزشکی به زندگی برگشتهام.»
دستور بازپرس برای شناسایی متهم
با شکایت کامران، پرونده به دستور قاضی رضا اعلایی، بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران برای شناسایی متهم در اختیار تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت.
بررسیهای مأموران نشان داد ضارب پس از کتککاری، خودروی شاکی را سرقت کرده است، اما کیف پول و اموال قیمتی او را سرقت نکرده بود. این موضوع برای کارآگاهان عجیب بود. آنها در ادامه تحقیقات فنی دریافتند ضارب به احتمال زیاد سارق حرفهای نبوده و به دلایل دیگری مرد جوان را تا حد مرگ کتک زده و سپس خودرواش را برده است.
تعقیب و گریز شبانه
شماره پلاک خودروی شاکی برای توقیف در اختیار گشتهای پلیس قرار گرفت. چند شب قبل، مأموران گشت در یکی از خیابانهای تهران، خودروی شاکی را مشاهده کردند. راننده، مرد جوان قویهیکلی بود که به دستور مأموران برای توقف توجهی نکرد. به این ترتیب، تعقیب و گریز نفسگیری میان مأموران و خودروی مظنون رقم خورد. راننده خودرو در نهایت پس از تصادف با چند خودروی دیگر متوقف شد و مأموران او را بازداشت کردند.
اعتراف
پس از انتقال متهم به اداره پلیس، مشخص شد وی همان ضاربی است که چند روز قبل کامران را کتک زده و خودرواش را سرقت کرده بود. متهم در بازجوییها به جرم خود اعتراف کرد و گفت: «کامران با زن برادرم ارتباط مخفیانه داشت، به همین خاطر بود که او را تا حد مرگ کتک زدم و خودرواش را هم بردم.»
پس از اعتراف متهم، مأموران به دستور قاضی از شاکی تحقیق کردند. او در توضیح ماجرا گفت: «مدتی قبل در فضای مجازی با زن جوانی به نام بهنوش آشنا شدم. او خود را مجرد معرفی کرد و بعد از آن، بین ما رابطه دوستانه برقرار شد. بهنوش وقتی متوجه شد من فروشنده یک مغازه هستم، به من گفت که سرمایهدار است و حاضر است با من شریک شود. قرار بود باهم یک کار مشترک راه بیندازیم. من اصلاً نمیدانستم او متأهل است و نقشه دارد از شوهرش جدا شود.»
تحقیقات از متهم ادامه دارد.
گفتوگو با متهم | جزای خیانتکار
متهم مرد جوانی به نام سیروس است که ادعا میکند شاکی با زن برادرش ارتباط داشته و به همین دلیل تصمیم گرفته است وی را به قتل برساند، اما از زیر دست او جان سالم به در برده است.
سیروس، شاکی را میشناختی؟
نه. تا چند روز قبل از حادثه، او را ندیده بودم و اصلاً نمیشناختمش.
چی شد که تصمیم گرفتی او را کتک بزنی؟
من نمیخواستم او را کتک بزنم. تصمیم داشتم او را به قتل برسانم. به نظر من، سزای چنین افرادی که به خانوادهها خیانت میکنند، مرگ است. آن روز هم قصد داشتم بکشمش، اما شانس آورد و از زیر دستم جان سالم به در برد.
چرا میخواستی او را به قتل برسانی؟
به خاطر برادرم و آبروی خانوادهام. برادرم زندگی خوبی داشت تا اینکه متوجه شدم با همسرش اختلاف پیدا کرده است. خیلی تلاش کردیم اختلاف آنها را حل کنیم، اما فایدهای نداشت و همسرش اصرار داشت جدا شود. وقتی تحقیق کردم، فهمیدم او با مرد جوانی به نام کامران دوست شده است و به خاطر همین موضوع تصمیم گرفته از برادرم جدا شود. از کامران که با زن شوهرداری دوست شده بود، عصبانی شدم و تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم تا برای دیگران عبرت شود.
شاکی ادعا میکند اصلاً خبر نداشته با فردی که دوست شده، متأهل است. نظر تو در این باره چیست؟
به هر حال، کسی که با یک زن شوهردار دوست شود، خیانتکار است. فرقی نمیکند میدانسته یا نه. این کار خط قرمز من و خانوادهام است.
چطوری او را شناسایی کردی؟
مدتی طول کشید تا سرنخی از او به دست بیاورم. بعد هم چند روزی او را به صورت نامحسوس زیر نظر گرفتم و دنبال فرصتی میگشتم تا انتقام بگیرم.
درباره روز حادثه توضیح بده. چه شد؟
آن روز دوباره او را تعقیب کردم تا اینکه وارد خیابان خلوتی شد. وقتی سرعتش را کم کرد، به سرعت وارد خودرواش شدم و شروع کردم به کتک زدنش. میخواستم آنقدر بزنمش که بمیرد.
چرا خودرواش را هم سرقت کردی؟ مگر قصد قتل نداشتی؟
راستش میخواستم در فرصت بعدی، خودرواش را آتش بزنم. فکر میکردم شاید با این کار کمی آرام شوم و انتقامم کامل شود، اما پلیس زودتر از راه رسید و مرا بازداشت کرد.
حالا که دستگیر شدهای، پشیمانی؟
از اینکه به زندان افتادم، پشیمانم. کاش کارم را قانونی انجام میدادم.