تجاوز رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به خاک ایران عزیز در ماه رمضان المبارک، موجب شد که این جنگ را جنگ رمضان بنامند، اما چند عنوان و تعبیر دیگر نیز میتوان بر این جنگ اطلاق کرد:
۱- جنگ اپستینیها: هرچند ابعاد دهشتناک حوادث شرمآور این جزیره به شدت سانسور میشود، اما به اندازهای که درز کرده و به اندازهای که بتوان با استناد به گفتهها و شنیدهها از خود غربیها گفت احتمال اینکه ورود ترامپ در جنگ مرتبط با رسوایی بزرگ اپستین باشد، وجود دارد. این سؤال خبرنگاران که نتانیاهو شما را به این جنگ داخل کرده است، میتوان از این منظر هم مورد توجه قرار داد، اما حتی اگر این گمانه درست هم نباشد میتوان به طور یقین پرسید که جنگ اپستینیها را مگر میتوان موجه دانست یا راهی برای توجیه آن جست؟
۲- جنگ غیر ضرور: اینکه امریکا چرا در این جنگ ورود کرده است، مرتب مورد پرسش منتقدان و رسانههای آزاد غرب و جهان است، این جنگ هرچقدر در محاسبات صهیونیستها ضروری بوده باشد، در محاسبات دست کم اکنون امریکاییها غیر ضرور تلقی میشود؛ یک نشانه آن فقدان اهداف مشخص برای امریکاییها از همان ابتدا بود و الان هم که در باتلاق این جنگ گیر کردهاند، نمیدانند که با چه بهانهای از آن خارج شده یا به قول خودشان اعلام ظفر کنند! مفتضحترین کلام در این میان، همان بیان حقارتآمیز ترامپ است که سخن از مذاکره با رئیسجمهور جدید نظام جدید ایران به میان آورده و لطف فرموده و گفته که این جدیدها آدمهای عاقلی نیز هستند! و باز نشانه دیگر اینکه دنبال مقصر وقوع این جنگ یا تسویه مخالفان و منتقدان و عزل ژنرالها هستند و گویا هیچ مقامی نمیخواهد مسئولیت و چگونگی کنترل و اداره این جنگ را بپذیرد. اقدام به جنگ و این جنگ پرهزینه برای امریکا، اگر فاقد یک منطق روشن باشد- که اینجا و اکنون هست- شکست حزبی و سیاسی ترامپ و جمهوریخواهان، حداقل نتیجه آن خواهد بود و زلزلههای بزرگتر سیاسی و اقتصادی نیز محتمل است.
۳- جنگ فاشیستی: اینکه از دل لیبرالیسم مدعی آزادی و حقوق بشر، این چنین تمامیتخواهی و تجاوزگری و نفتطلبیهای آشکار، در عین بیتوجهی به حقوق بینالملل و حقوق بشر متولد و تکرار میشود، دیگر فقط مربوط به تاریخ و یک یا دو مورد نیست، باید جدی اندیشید که چگونه میشود لیبرالیسم و سکولاریسم این چنین کارگزارانی بدنام، بیرحم و بیمنطق و چنین ساختارهای سیاسیای را در پشت آنها که بسان دو روی یک سکه عمل میکنند، به جهان ارزانی میدارد و چرا و چگونه دست آشکار و آلوده این مدعیان حقوق بشر و آزادی در وقوع این همه جنایت در جهان توسط رسانههای آنها تطهیر و جنایت مستمر آنها توجیه میشود؟
۴- جنگ تنگهها: اینکه دو تنگه «خیابان» و «هرمز» همه محاسبات این جنگ را به هم ریخته است و خیال خام نتانیاهو و اپوزیسیون متوهم در هم پیوندی «خیابان و آسمان»، کاملاً معکوس از آب درآمده است، قابل تأمل و از منظر ما نتیجه امداد غیبی پروردگار عالمیان است.
۵- جنگ بیداری: گاه شرایط پیچیده وسخت اقتصادی کشور که خود متأثر از تحریمهای دشمنان نیز بوده است، مانع از آن میشد که عظمت راهی که با انقلاب اسلامی در ایران باز شده است به درستی فهم شود، اما اینک مقاومت مؤمنانه و جهاد اکبر و اصغر ایرانیان و دوستان آنها مسیر درست و خواستنی، چون «استقلال سیاسی و راهبردی»، «تلاش برای قوت و استیلای مؤمنان و مستضعفان»، «استکبارستیزی»، «ظلم ستیزی»، «عدالت خواهی»، «جریان بخشی معنویت» و «نگاه تمدنی و سازنده به عرصه و مناسبات زندگی این جهانی» مبتنی بر معارف اهل بیت علیهمالسلام را ترجمان و دلهای مشتاقان را به خود جذب کرده است.
۶- جنگ بعثت و اعجازها: جایگزینی شهدای والامقام مسئول و خاصه رهبری معظم انقلاب اسلامی، مقاومت پیوسته، ممکن کردن ناممکنها، ساقط کردن جنگندهها، استقبال میلیونی برای رزم زمینی و تحقیر ابرقدرت به اشکال مختلف مثالهایی برای اعجاز در پروسه این جنگ هستند، اما اعجاز قابل تأکید آن، بعثت ملت ایران است که زیر بمبارانها و در همه این شبها و در شبهای این همه مناسبت ملی و مذهبی، راسختر از همیشه در صحنه هستند و میدان اصلی را رها نمیکنند.
۷- جنگ منطقهای: وجهه منطقهای این جنگ و فرمایش امام شهیدمان که یک راهبرد فوقالعاده و اندیشیده شده بوده است، تحقق پیدا کرد و بایستی ابعاد آن مورد مطالعه باشد و یک بعد آن، تساهل برخاسته از شرافت ایرانی در مواجهه با همسایگانی است که هنوز هم میزبان پایگاه دشمنان ایران و اسلام هستند.
۸- جنگ بطلان السحر: چه توهمات و چه سحرهای رسانهای و چه پروپاگانداهایی که در این جنگ نابود نشدند، آیا زدن زیرساختها و جاهایی، چون پل افتتاح نشده کرج، انستیتو پاستور، فولاد، دانشگاه و ورزشگاه حمایت از مردم ایران است؟ آیا استمرار این راه و نقض حقوق بینالملل بشردوستانه و احتمال ارتکاب جنایت جنگی به تعبیر دانشگاهیان متخصص حقوق بینالملل خود امریکا در راستای حمایت از ملت ایران صورت میپذیرد؟ هرچند آغاز جنگ با شهادت دختران مظلوم میناب، سندی گویا بر آغاز جنایتی بیحد و حصر بود.
۹- جنگ فروپاشیها: نه تنها در این جنگ، هیمنه زرق و برقها و برجها و خودروها و شرکتهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به هم ریخت و زبونی و وابستگی سردمداران آنها که در کلام ترامپ نسبت به شاهزاده سعودی منعکس شد، آشکارتر شد، فراتر از آن، هیمنه امریکا و ارتش به اصطلاح اول جهان نیز فرو ریخت و دست نابرترامریکا برای رقبای جهانی آن نیز رو شد.
۱۰- جنگ فروپاشی روایتهای بیرونی: سالهاست که رسانههای خارجی، جنگ روایتها را با ترکیب درست و غلط از رسانههای داخلی بردهاند، اما این بار صلابت و استواری ایرانیان و کارآمدی نظامی و موشکی ایران، افکار عمومی و وجدانهای بیدار جهانی را تحت تأثیر قرار داد و همین رسانه موشکی فرزندان عزیز هوافضای سپاه و نوشتجات روی موشکها به تنهایی به دشمنان، باخت را در حوزه افکار عمومی و رسانهای تحمیل کرده است.
۱۲- جنگ شرمساران: شرمسار در این جنگ که کم نیست، از علمای ساکت بلاد اسلامی و عالمان دینی سایر ادیان و مذاهب در جهان و اصحاب قلم و رسانه و دانشگاه، تا شرمسارانی که وقوع این جنگ را در داخل مطالبه میکردند، یا فریب خوردگانی که روزی شعارهایی به شدت دیکته شده و نتیجه سالها کار رسانهای دشمن را در خیابانهای ایران سر میدادند و با دل بستن به داعش خارجی و واقعی، به دنبال ناکجا آباد بیرونیها بودند، امروزه روز فهمیدهاند که آرشها و رستمها همین سپاه و بسیج و خاصه جانفدایان پای لانچرها هستند، قهرمانان واقعی ایران که برای ماندن میهن، ابایی از تکه تکه شدن بدن هایشان ندارند، و از سرباز تا فرمانده و تا سردارشان خود را فدای ملت ایران میکنند.
۱۳- جنگ تمدنی: الان بیشتر از همیشه روشن شده است که دشمنان ایران، با خصومتها و اهرمهایی، چون دوگانهسازیهای دروغین مانند دوگانه «ایران و جمهوری اسلامی»، نه تنها در پی از بین بردن نظام اسلامی، که به دنبال از بین بردن ایران و آوازه تمدنی و موقعیت ممتاز ژئوپلتیک آن و زیرساختهای ایرانیان و ایران بوده و هستند، پیروزی ایران در این حماسه و با تغییر روشها و رژیمهایی، چون اعمال حاکمیت بر هرمز و وارونه کردن تحریمها و قاطعیت در برابر غربگرایان و دشمن ستایان، نقطه عطف در مسیر تمدنآفرینی ایرانی- اسلامی است.
* دانشیار علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی