بیش از یک ماه از حمله وحشیانه رژیم آمریکا و نیروی نیابتیاش، رژیم موقت صهیونیستی، به ایران اسلامی میگذرد و صحنه جنگ، هر روز ابعاد تازهتری از قدرت و ابتکار ایران را آشکار میکند. در این میان، مدیریت هوشمند تنگه هرمز به یکی از مهمترین جلوههای این اقتدار و بستری برای تغییر موازنه هزینهها بدل شده است.
سیاست «افزایش هزینه برای دشمن» که در سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی مورد تأکید قرار گرفته است، از همان روز نخست تجاوز وارد مرحله عملیاتی شد. این سیاست، یک منطق راهبردی است که بر پایه آن، هرگونه اقدام خصمانه باید با پیامدی ملموس و پرهزینه برای طرف مقابل همراه شود. اکنون شواهد نشان میدهد این مسیر با دقت در حال طی شدن است و آثار آن بهتدریج در رفتار و مواضع دشمن نمایان میشود.
تنگه هرمز از دیرباز یکی از حساسترین گذرگاههای انرژی در جهان به شمار میرفته است و امروز نیز بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان از این مسیر عبور میکند، به همین قاعده، تغییر در وضعیت آن، بلافاصله بازتابی جهانی پیدا میکند، بنابراین همین ویژگی باعث شده است که این تنگه، همواره در کانون توجه قدرتهای بزرگ قرار داشته باشد. جنگ تحمیلی سوم باعث شد ایران به مرحلهای جدید از بهرهگیری فعال از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود ورود کند که مدیریت تنگه هرمز یکی از مهمترین ساحت آن است.
آنچه امروز در حال وقوع است، نوعی تنظیم هوشمند جریان عبور و مرور دریایی، اعمال قواعد مشخص و ایجاد سازوکارهای اقتصادی است که مجموعاً هزینه استفاده از این مسیر را برای برخی بازیگران افزایش میدهد. این اقدام، برخلاف برخی برداشتهای سطحی، بخشی از یک طراحی کلان برای مدیریت مخاطرات اقتصادی و پاسخ فعال به فشارهای خارجی است. در این میان، بحث دریافت عوارض از کشتیهای عبوری، یکی از جلوههای عینی این سیاست به شمار میرود. در نظام بینالملل، دریافت عوارض از مسیرهای راهبردی امری مسبوق به سابقه است و بسیاری از کشورها از این ابزار برای تنظیم روابط اقتصادی و تأمین منافع ملی خود استفاده میکنند. آنچه امروز حساسیت ایجاد کرده، تأثیر آن بر ساختار هزینهای کشورهایی است که خود سالها از ابزار اقتصاد برای اعمال فشار بر دیگران بهره بردهاند. واکنشهای اخیر مقامات آمریکایی نسبت به اقدام هوشمندانه ایران را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. اظهارات وزیر خارجه جنگ طلب رژیم آمریکا، درباره جلوگیری از تثبیت این وضعیت، بیانگر نوعی نگرانی عمیق از تغییر قواعد بازی است. وقتی کشوری که سالها با تحریم و فشار اقتصادی، دیگران را تحت تأثیر قرار میداد، ناگهان خود را در معرض افزایش هزینه میبیند، بنابراین طبیعی است که واکنش نشان دهد و این واکنش، در واقع بازتاب همان «درد اقتصادی» است که اکنون بهتدریج در حال تحمیل شدن است و باید روزبه روز زیاد شود. باید توجه داشت که «درد اقتصادی» یک واقعیت قابل اندازهگیری در عرصه تصمیمسازی است به طوری که افزایش هزینههای حملونقل، بیمه، تأمین انرژی و نااطمینانی در بازارهای جهانی، همگی عواملی هستند که بهصورت مستقیم بر اقتصاد کشورها اثر میگذارند. وقتی این هزینهها افزایش مییابد، دولتها ناچار میشوند در سیاستهای خود بازنگری کنند. از همین رو، تحمیل چنین هزینهای میتواند بهعنوان یک ابزار بازدارنده مؤثر عمل کند.
در این میان، نکته مهم آن است که این رویکرد، دارای ماهیتی پیشدستانه نیز است. مدیریت مخاطرات اقتصادی، همانگونه که در سیاستهای ابلاغی اقتصاد مقاومتی مورد تأکید قرار گرفته است، مستلزم طراحی سناریوهای مختلف و آمادگی برای مواجهه با شرایط گوناگون است. آنچه امروز در تنگه هرمز اجرا میشود، نشان میدهد که این آمادگی از پیش شکل گرفته و اکنون در حال بهرهبرداری است. از سوی دیگر، این تحولات نشاندهنده پیوند عمیق میان امنیت و اقتصاد است. در گذشته، این دو حوزه گاه بهصورت جداگانه مورد بررسی قرار میگرفتند، اما تجارب اخیر باعث از بین رفتن مرز میان آنها تا حد زیادی شدن است چه آنکه امنیت بدون پشتوانه اقتصادی پایدار نمیماند و اقتصاد بدون امنیت، دچار اختلال میشود. مدیریت تنگه هرمز دقیقاً در نقطه تلاقی این دو حوزه قرار دارد و به همین دلیل، از اهمیت ویژهای برخوردار است. از منظر حقوقی نیز این اقدامات قابل دفاع است. کشورها بر اساس حقوق بینالملل، در چارچوب مشخصی میتوانند بر آبراههای مجاور خود اعمال حاکمیت کنند و ترتیباتی را برای عبور و مرور تعیین کنند. در سطح کلانتر، آنچه در حال وقوع است، میتواند بهعنوان الگویی برای سایر حوزههای اقتصادی نیز مورد توجه قرار گیرد. اقتصاد مقاومتی، صرفاً به معنای مقاومت در برابر فشارها نیست، بلکه به معنای استفاده فعال از ظرفیتها برای تبدیل تهدید به فرصت است. در همین راستا، مجلس شورای اسلامی در حال بررسی تصویب طرح مدیریت تنگه هرمز با محورهای کلیدی است. صدای بلند اعتراض و عصبانیت مقامات آمریکایی را باید بهعنوان یک شاخص مهم در ارزیابی این راهبرد در نظر گرفت. این صدا، زمانی بلند میشود که یک سیاست، اثرگذاری خود را نشان داده باشد. اگر اقدامی بیاثر باشد، نیازی به واکنش شدید ندارد. آنچه امروز مشاهده میشود، نشان میدهد که مسیر انتخابشده، توانسته است محاسبات طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد. راه پیشرو، نیازمند استمرار همین رویکرد است. افزایش هزینه برای دشمن، باید بهعنوان یک راهبرد پایدار دنبال شود. در کنار آن، تقویت بنیانهای داخلی اقتصاد، توسعه فناوری و افزایش تابآوری نیز باید بهصورت همزمان مورد توجه قرار گیرد. چند سال قبل در مصاحبی مشروحی که با دریابان پاسدار، شهید علیرضا تنگسیری فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشتم، تاکید کرد «تهدید را با تهدید و امنیت را با امنیت جواب میدهیم». حالا بستن تنگه هرمز که با دستور این سرباز وطن انجام شده، ثابت کرد تهدید با تهدید جواب داده شده و هزینه دشمن در حال افزایش است. آنچه امروز در تنگه هرمز در حال اجراست، جلوهای از همین درک راهبردی است. اقداماتی که در این گذرگاه حساس صورت گرفته، بخشی از یک چارچوب سنجیده برای بازتعریف موازنههاست. در این چارچوب، طرف مقابل با وضعیتی مواجه شده که ناچار است پیامدهای تصمیمات خود را بهصورت مستقیم در محاسبات اقتصادی و امنیتی لحاظ کند. واکنشهای دستپاچهگونه دشمن نیز به ما میگوید طرفی که سالها نقش تعیینکننده در اعمال فشار داشته، خود با محدودیتهایی روبهرو شده است که پیشتر تجربه نکرده بود. این همان نقطهای است که توازن، بهتدریج در حال بازتعریف شدن است.