آنها میخواهند با مهندسی ذهن ما، ما را در سنگر ناامیدی حبس کنند. آنها میخواهند باور کنیم که «ایران در انزواست»، «اقتصاد دیگر قابل درمان نیست»، «همه مردم ناراضیاند» و «آیندهای وجود ندارد». اینها همان پیامهای «خرمشهر سقوط کرده است» هستند، اما با بستهبندی مدرن و جذاب. پارادوکس مدرن: سنگر دیجیتال و بمباران اطلاعاتی
جوان آنلاین: دشمن امروز، تانک و خمپاره ندارد (یا حداقل اینها ابزار اصلی او نیستند). ابزار اصلی او، «الگوریتم»، «دیتا» و «روایتسازی» است. شبکههای بیگانه و رسانههای معاند، با استفاده از پیشرفتهترین یافتههای «علوم شناختی» (Cognitive Science) و «مهندسی رفتار»، دقیقاً همان تکنیکی را به کار میبرند که گوینده رادیو بغداد در سال ۵۹ به کار میبرد، اما با دقتی صد برابر و سرعتی میلیونی.
آنها میخواهند با مهندسی ذهن ما، ما را در سنگر ناامیدی حبس کنند. آنها میخواهند باور کنیم که «ایران در انزواست»، «اقتصاد دیگر قابل درمان نیست»، «همه مردم ناراضیاند» و «آیندهای وجود ندارد». اینها همان پیامهای «خرمشهر سقوط کرده است» هستند، اما با بستهبندی مدرن و جذاب.
در این فصل و فصلهای آتی، ما با عینک یک متخصص علوم شناختی به این میدان نگاه میکنیم. ما میخواهیم بفهمیم مغز ما چگونه فریب میخورد و چگونه میتوانیم مانند آن فرمانده باهوش، صدای واقعی را از صدای مصنوعی تشخیص دهیم.
آناتومی فریب: چرا مغز ما در برابر دروغ آسیبپذیر است؟
برای اینکه بتوانیم از خود در برابر جنگ روانی محافظت کنیم، ابتدا باید بفهمیم دشمن کجا را هدف گرفته است. مغز انسان، ماشینی بینقص نیست، بلکه ماشینی است که برای بقا در دشتهای آفریقا طراحی شده است، نه برای زندگی در انفجار اطلاعات قرن بیست و یکم.
در علوم شناختی، مفهومی به نام «شناخت سریع و کند» (System ۱ and System ۲) وجود دارد که توسط دانیل کانمن، برنده نوبل، مطرح شده است.
سیستم ۱ (سریع): این سیستم، خودکار، احساسی و مبتنی بر غریزه است. وقتی صدای ناگهانی میشنوید و میپرید، یا وقتی سریع به چهرهای قضاوت میکنید که دوستانه است یا خشمگین، از سیستم ۱ استفاده میکنید. این سیستم کمانرژی است و ۹۵ درصد تصمیمات روزانه ما را میگیرد.
سیستم ۲ (کند): این سیستم، تحلیلی، منطقی و محاسبهگر است. وقتی یک مسئله ریاضی پیچیده حل میکنید، سیستم ۲ فعال میشود. این سیستم پرانرژی است و مغز ما تنبلی میکند که کمتر از آن استفاده کند.
دشمن در جنگ روانی، دقیقاً «سیستم ۱» را هدف میگیرد. آنها میخواهند با اخبار تکاندهنده، عکسهای احساسی، تیترهای ترسناک و شعارهای کوتاه، مغز شما را در حالت سیستم ۱ نگه دارند تا فرصت تفکر منطقی (سیستم ۲) را نداشته باشید.
تکنیکهای شناختی فریب در عصر دیجیتال (بخش اول)
در ادامه، به بررسی چند تکنیک اصلی که شبکههای بیگانه برای فعال کردن سیستم ۱ مغز ما استفاده میکنند، میپردازیم.
الف) اثر حقیقت توهمی (Illusory Truth Effect)
این یکی از قدرتمندترین ابزارهای جنگ روانی است. تحقیقات نشان داده است که اگر یک گزاره (حتی اگر کاملاً دروغ باشد) بارها توسط منابع مختلف تکرار شود، مغز انسان تمایل دارد آن را به عنوان یک «حقیقت» ثبت کند. مکانیزم مغز: مغز ما برای صرفهجویی در انرژی، «سهولت پردازش» (Processing Fluency) را با «اعتبار» اشتباه میگیرد. چیزی که راحت از ذهن عبور میکند (چون بارها شنیدهایم)، باید درست باشد! مصداق در شرایط کنونی: در جریان اغتشاشات اخیر یا بحرانهای اقتصادی، رسانههای معاند یک ادعای کذب (مثلاً عدد کشتهشدگان یا میزان نارضایتی) را تولید میکنند. سپس صدها کانال تلگرامی، صدها اکانت توییتری و دهها سایت، همان خبر را با هم بازنشر میکنند. کاربر ایرانی وقتی این خبر را در ۵۰ جای مختلف میبیند، سیستم ۱ مغزش فریب میخورد و میگوید: «حتماً درست است، همه دارند میگویند.» در حالی که واقعیت این است که یک منبع دروغ، ۵۰۰ بار تکرار شده است.
ب) تلهنمایی یا ساخت اکثریت مصنوعی (Astroturfing)
در روانشناسی اجتماعی، پدیدهای به نام «اثر انطباق اجتماعی» وجود دارد. ما تمایل داریم کاری را انجام دهیم یا عقیدهای را داشته باشیم که اکثریت جامعه دارند. هیچکس دوست ندارد در اقلیت باشد. مکانیزم مغز: ما برای بقا در قبیله، نیاز به همرنگی با جماعت داریم. دشمن از این نیاز غریزی سوءاستفاده میکند. مصداق در شرایط کنونی: دشمن با استفاده از «باتنتها» (شبکهای از هزاران ربات کامپیوتری) و کاربران فیک، یک موج مصنوعی میسازد. مثلاً یک تصمیم اقتصادی دولت را با هزاران کامنت منفی و توهینآمیز در توییتر و اینستاگرام بمباران میکنند. شهروند عادی که وارد فضا میشود، فکر میکند «۹۹ درصد مردم از این تصمیم خشمگین هستند» و دچار وحشت و یأس میشود، در حالی که ممکن است در واقعیت، اکثریت جامعه موافق یا بیتفاوت باشند. این تکنیک برای ایجاد «فشار همسالان» (Peer Pressure) جهت تغییر باورهای مردم استفاده میشود.
ج) تقسیمبندی دوقطبی (Polarization)
این تکنیک، چسب جامعه را هدف میگیرد: «اعتماد اجتماعی». مکانیزم مغز: مغز ما دوست دارد دنیا را به دستههای «خوب» و «بد» تقسیم کند (دوگانگی). این کار فرآیند تصمیمگیری را ساده میکند. مصداق در شرایط کنونی: رسانههای معاند سعی میکنند اختلافات طبیعی داخل جامعه (مثلاً اختلاف نظر درباره یک قانون، یا تفاوتهای سلیقهای فرهنگی) را به شکافهای عمیق و وجودی تبدیل کنند. آنها برچسب میزنند: «تو یا با ما هستی یا با آنها». آنها پروژههای قومیتی راه میاندازند تا نشان دهند مثلاً ترکها با فارسها دشمن هستند، یا شیعه و سنی نمیتوانند همزیستی کنند. هدف این است که اگر جامعه دچار تفرقه شد، دیگر توانایی مقابله با دشمن خارجی را نخواهد داشت. همانطور که در داستان خرمشهر دیدیم، در دوره دفاع مقدس ۸ ساله اگر رزمندگان به حرف رادیو دشمن باور میکردند که «فرماندهانتان به شما خیانت میکند»، سنگر از درون فرو میپاشید.
سلاح پنهان: الگوریتمهای هیجانافزا
شاید بپرسید چرا این اخبار دروغ و تحریککننده آنقدر سریع دست به دست میشوند؟ پاسخ در طراحی پلتفرمهای اجتماعی نهفته است. شبکههای اجتماعی (که بسیاری از آنها توسط شرکتهای غربی مدیریت میشوند)، الگوریتمهایی دارند که «درگیری» (Engagement) را تشویق میکنند.
تحقیقات نشان میدهد که محتوای «خشمآور» و «ترسناک»، سرعت انتشارش بسیار بیشتر از محتوای «خوشحالکننده» یا «عادی» است. دشمن میداند که اگر بتواند خشم شما را برانگیزد، شما دکمه «ریتوییت» یا «فوروارد» را میزنید. این یعنی شما بدون اینکه بدانید، تبدیل به سرباز بیجیره و مواجب دشمن شدهاید که پروپاگاندای او را پخش میکند.
در شرایط حساس کنونی، ما شاهد موجی از ویدئوهای بریدهبریده، بدون منبع و اغلب فیک هستیم که صرفاً برای برانگیختن احساسات طراحی شدهاند. مغز ما در سیستم ۱، سریعاً واکنش نشان میدهد (خشم، گریه، نفرت) و قبل از اینکه سیستم ۲ فرصت کند ویدئو را بررسی کند (آیا این ویدئو قدیمی است؟ آیا از کشور ماست؟ آیا ادیت شده؟)، انگشت ما دکمه اشتراکگذاری را فشرده است.
نتیجهگیری: بازگشت به فرمانده باهوش
داستان حسین و فرماندهش در خرمشهر، یک استعاره دقیق برای وضعیت امروز ماست. دشمن هنوز همان پیام را میدهد: «همه چیز تمام شده، تسلیم شوید.»، اما ابزارش عوض شده است.
برای عبور از این میدان مین روانی، ما باید یاد بگیریم مانند آن فرمانده عمل کنیم. ما باید یاد بگیریم وقتی موجی از اخبار منفی و یأسآور را دیدیم که با هیاهوی زیاد تکرار میشوند، مکث کنیم. باید از خود بپرسیم: ۱. آیا این خبر واقعیت دارد یا تکنیک «تکرار دروغ» است؟ ۲. آیا این اکثریتی که در فضای مجازی میبینم، واقعی است یا محصول «باتنت» و تلهنمایی؟ ۳. آیا این خبر میخواهد مرا خشمگین کند تا عقلانیتم را از دست بدهم؟