جوان آنلاین: شیوخ عرب خلیج فارس چندین دهه در دل خاورمیانه پرآشوب، خود را از ناامنی مصون نگه داشته بودند و تنها تصویر که جهان خارج از آنها در ذهن داشت، پناهگاههایی امن در دل یک منطقه پرمنازعه بود، تصویری که به یمن دلارهای نفتی و جریان گسترده سرمایه، تا همین ۱۰ روز پیش، همچنان پاربرجا بود و کمتر کسی به خدشه دار شدنش فکر میکرد. روز شنبه ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ اما، در کسری از روز، اتفاقی که نباید میافتاد، رخ داد و آسیب پذیری خانههای شیشهای دولتهای عرب خلیج فارس، با واکنش ایران به بزرگترین کمپین نظامی مشترک دهههای اخیر امریکا و اسراییل آشکار شد. تهران تا همین اواخر چند مرتبه هشدار داده بود در پاسخ به هرگونه اقدام نظامی، همه پایگاههای امریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد، سناریویی که البته در کنار ریسک بسته شدن تنگه هرمز، اغلب یک بلوف در میان لفاظیهای دیگر قلمداد میشد. این بار اما، سناریوهای روی کاغذ رنگ و بوی میدان گرفت و اتفاقاتی همسنگ یا حتی فراتر از تصورات، صورت واقعیت پیدا کرد. جنگی که اکنون برخی از آن با عنوان «جنگ سوم خلیج فارس» یاد میکنند، تنها یک رویارویی نظامی میان ایران از یک سو و امریکا و اسرائیل از سوی دیگر نیست. آنچه در این ۱۰ روز در آسمان و آبهای خاورمیانه رخ داده، شکستن یکی از بنیادیترین فرضیات امنیتی چند دهه گذشته در منطقه است. این تصور که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در یک «قلعه امنیتی» خودساخته، به دور از همه آشوبهای خاورمیانه قرار گرفتهاند.
طی چهار دهه گذشته، معماری امنیتی منطقه بر این ایده استوار بود که حضور نظامی آمریکا و شبکه گسترده پایگاههای آن در کشورهای عرب میتواند تهدیدهای منطقهای را مهار و امنیت اقتصادی و سیاسی این شیوخ و دول عرب را تضمین کند. اما حملات موشکی و پهپادی علیه پایگاههای نظامی، این انگاره را به شکلی بیسابقه متزلزل کرد. برای دههها، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با صرف صدها میلیارد دلار در حوزه دفاعی و میزبانی از نیروهای آمریکایی، تلاش کردند شکلی ویژه از بازدارندگی امنیتی ایجاد کنند. پایگاههای نظامی متعدد آمریکا در قطر، بحرین، کویت، امارات و عربستان بخشی از همین راهبرد بود. اما رویارویی امریکا و اسراییل با ایران نشان داد که همین پایگاهها میتوانند به نقطه آسیبپذیری تبدیل شوند. طی ۹ روزی که از جنگ گذشته، گزارشهایی متعدد از حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا در منطقه، از جمله تأسیسات نظامی و سامانههای راداری منتشر شده است؛ حملاتی که خسارتهای تعیینکنندهای ایجاد و فراتر، پیام سیاسی و امنیتی بسیار روشنی دارند: حضور نظامی آمریکا نه تنها تضمینکننده امنیت مطلق نیست، بلکه در برخی موارد میتواند خود به عاملی برای افزایش ناامنی تبدیل شود. این، به ویژه برای دولتهای عربی خلیج فارس که اقتصاد و ثبات داخلیشان به شدت وابسته به تصویر «امنیت پایدار» است، اهمیت حیاتی دارد. طی سه دهه گذشته، کشورهایی مانند امارات متحده عربی و قطر تلاش کردهاند خود را به عنوان مراکز مالی، تجاری و گردشگری جهانی معرفی کنند. شهرهایی مانند دبی و دوحه به نمادهای جهانی تجارت، سرمایهگذاری و مهاجرت و اصطلاحاد" واحههای ثبات" تبدیل شدند که امنیت در انها حرف و اخر است، اما این مدل اقتصادی به یک فرض اساسی متکی بود: اینکه منطقه خلیج فارس از آشوبهای ژئوپلیتیکی گسترده مصون خواهد ماند. واقعیت این است که با جنگکنونی، این فرض زیر متزلزل شده است.
اقتصاد کشورهای خلیج فارس به شدت به ثبات منطقهای وابسته است. بیش از سه چهارم تولید ناخالص داخلی امارات از بخشهای غیرنفتی حاصل میشود، اما همین بخشها نیز به ثبات سیاسی و امنیتی منطقه وابستهاند. علاوه بر این، ساختار اجتماعی این کشورها نیز آسیبپذیریهای خاص خود را دارد. در برخی از این کشورها اکثریت جمعیت را مهاجران تشکیل میدهند؛ در امارات حدود ۸۸ درصد جمعیت را اتباع خارجی تشکیل میدهند و در قطر این رقم به حدود ۸۵ درصد میرسد. چنین ساختاری به این معناست که هرگونه بحران امنیتی میتواند به سرعت موجی از خروج نیروی کار و سرمایه را به دنبال داشته باشد. وابستگی شدید غذایی این کشورها نیز یکی دیگر از نقاط آسیبپذیری است. حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مواد غذایی مصرفی در کشورهای خلیج فارس وارداتی است و بخش عمده این واردات از مسیرهای دریایی انجام میشود. هرگونه اختلال در مسیرهای حیاتی حمل و نقل دریایی، به ویژه در تنگه هرمز، میتواند در مدت کوتاهی زنجیره تأمین این کشورها را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، حملات اخیر و احتمال گسترش درگیریها، نه تنها امنیت نظامی بلکه به سادگی امنیت اقتصادی و غذایی این کشورها را نیز به چالشی بی درنگ تبدیل کرده است. ضربه به بازار انرژی جهانی نیز قابل توجه است. خلیج فارس قلب تولید و صادرات انرژی جهان است. تنها شرکت انرژی قطر نزدیک به یک پنجم صادرات گاز طبیعی مایع جهان را تأمین میکند.
اختلال در فعالیت این تأسیسات یا در مسیرهای صادرات انرژی میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای داشته باشد. بعلاوه، گزارشها از تجمع صدها نفتکش در نزدیکی بنادر منطقه و افزایش قیمت انرژی نشان میدهد که بازارهای جهانی نیز به شدت تحت تأثیر این جنگ قرار گرفتهاند. پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ اخیر، احتمالا از پیامدهای اقتصادی آن نیز مهمتر باشد. برای خیلی از دولتهای عربی، تحولات اخیر باعث این پرسش کلیدی شده که آیا چتر امنیتی آمریکا همچنان قابل اتکا است یا نه؟ این پرسش به خصوص از این جهت اهمیت دارد که طی یک دهه گذشته، واشنگتن بارها از تمایل خود برای کاهش حضور نظامی در خاورمیانه صحبت کرده تا تمرکز راهبردی خود را به رقابت با قدرتهای بزرگ در آسیا و اروپا معطوف کند. حالا در شرایطی که پایگاههای آمریکا در منطقه، به هدف حملات ایران تبدیل شدهاند، این پرسش بیش از پیش مطرح است که آیا ادامه این حضور نظامی گسترده واقعاً چقدر برای دول عربی امنیت آور است؟ جنگ در حال وقوع، این پرسش را به بی سابقهترین شکل ممکن پیش! کشیده است. در واقع، جنگی که با هدف مهار ایران آغاز شد، ممکن است در نهایت به کاهش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه منجر شود. اگر هزینههای حفاظت از پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه افزایش یابد و اگر متحدان منطقهای واشنگتن نیز درباره موثر بودن این مدل امنیتی تردید پیدا کنند، فشار برای بازنگری در راهبرد امنیتی آمریکا در خاورمیانه افزایش خواهد یافت. چنین روندی میتواند به تدریج به شکلگیری یک معماری امنیتی جدید در منطقه منجر شود؛ معماریای که در آن کشورهای منطقه ناگزیر خواهند بود بیشتر بر تعاملات و توازنهای منطقهای تکیه کنند. جنگ کنونی ممکن است نقطه عطفی در ژئوپلیتیک خاورمیانه باشد. حتی اگر درگیریهای نظامی در هفتهها یا ماههای آینده فروکش کند، اثرات روانی و ژئوپلیتیکی آن تا سالها باقی خواهد ماند. تصور دیرینه «امنیت تضمین شده خلیج فارس» حالا دیگر ترک برداشته و دولتهای منطقه ناچارند راهبردهای امنیتی خود را در رابطه با اقتصادهایشان، از نو تعریف کنند. آنچه بعد از جنگشکلگیری بگیرد نه صرفاً پایان یک بحران نظامی، بلکه آغاز مرحلهای تازه در معادلات قدرت خاورمیانه است؛ مرحلهای که میتواند به ظهور نظمی امنیتی جدید از دل جنگ سوم خلیج فارس منجر شود.