«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ...» این آیه در بحبوحه احد نازل شد، آنگاه که زمزمه «محمد مرد» میخواست ارکان ایمان را بلرزاند. اما تاریخ گواهی داد که خاتمالانبیا رفت تا رسالتش در جانهای مؤمنان ریشه بدواند. امروز، معادله همان است، اما امت، دیگر آن امت دیروز نیست.
رژیم منحوس صهیونی در جنایتی که مرزهای ترور را پشت سر گذاشت، پنداشت با بمباران بیت رهبر انقلاب میتواند پرونده یک مکتب را ببندد. غافل از آنکه شهادت در فرهنگ شیعه، پایان حضور نیست، آغاز مرحلهای تازه از مسئولیت جمعی است. آنچه در کربلا و محراب کوفه رخ داد، صرفاً شهادت امام حسین (ع) و امام علی (ع) نبود، انتقال بار امانت به دوش امتی بود که باید میان ترس بزدلانه و ایستادگی، راه درست را برمیگزید.
محاسبه دشمن در ترور رهبران الهی همواره خطا بوده است. خیال میکند با حذف یک شخصیت، میتوان اراده یک ملت را درهم شکست. اما قرآن در آیه ۱۴۴ آلعمران خط بطلان کشید: «أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ»؟ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمیگردید؟ تاریخ در خون شهدای احد پاسخ داد: «نه». امروز امت اسلامی، با بلوغ عاشورایی، پختهتر از آن است که با شهادت رهبرش، راه را گم کند.
قیاس شهادت امام شهید با کربلا و کوفه، قیاسی راهبردی است. امام علی (ع) در محراب ضربت خورد تا عدالت از شخص به مسیر ارتقا یابد. امام حسین (ع) در نینوا به شهادت رسید تا قیام برای خدا (قیام لله)، تا ابد الگو بماند. امروز نیز رهبر شهید انقلاب با اقتدا به آن بزرگواران، به کاروان شهدای راه حق پیوست. اما تفاوت اینجاست که امت امروز، تجربهای گرانبها از انقلاب، دفاع مقدس و دههها مقاومت در دل تحریم و تهدید دارد. این امت میداند که بقا و پیشرفت، حاصل ترکیب ایمان و تدبیر است، ایمان برای زدودن تردید از دلها و تدبیر برای تصمیمگیری بر پایه خرد جمعی.
دشمن شیطانصفت و تروریست خط قرمز را پشت سر گذاشت. عبور از آن، نه یک پیروزی نظامی، که خودکشی راهبردی رژیم صهیونی بود. چرا؟ چون امروز، ایران اسلامی تنها یک رهبر ندارد، بلکه ساختاری مستحکم از ولایت فقیه، نهادهای انقلابی و میلیونها جوان مؤمن و با اراده را پشت سر خود میبیند. ولایت در اندیشه شیعی، وابسته به فرد به مثابه قهرمان نیست، سازوکاری برای استمرار هدایت در چارچوب قانون و نهاد است. اگر شخصی برود، ساختار میماند، و اگر ساختار بماند، راه ادامه دارد. میراث ولایت فقیه و امام شهید، یک شخص یا یک دوره نیست، میراث او، امتی بیدار و خودآگاه است که راه را از بیراهه میشناسد.
در میانه جنگی تمام عیار، بزرگترین خطا، افتادن در دام هیجان بیمحاسبه یا یأس فلجکننده است. دشمن با تمام توان به میدان آمده تا غیرت و ایمان را به انفعال بکشاند. اما پاسخ ملت ایران، وحدتی است که اختلافنظرهای عادی را در خود هضم میکند. امروز، هر صدایی که جامعه را به تفرقه بکشاند، خواسته یا ناخواسته سرمایه دشمن است و مقاومت و ایستادگی در وسط میدان و هر صدایی بر سر اصول بنیادین استقلال، عزت، امنیت و عدالت، رمز عبور از این پیچ تاریخی است.
فرهنگ شهادت، فرهنگ مسئولیتپذیری است. شهید با رفتن خود به دیگران میآموزد که زندگی را چگونه باید ادامه داد. اگر امروز ملتی داغدار است، فردا باید سازندهتر، هوشیارتر و منسجمتر باشد. پاسخ به این جنایت، پیش از هر چیز در تقویت بنیانهای درونی کشور است. اعتماد اجتماعی، کارآمدی نهادی، انسجام سیاسی و حضور آگاهانه مردم. آنچه دشمنان را ناامید میکند، نه خشم لحظهای، که استمرار راه است.
رژیم صهیونی با این جنایت، نه تنها هیمنه پوشالی خود را ترمیم نکرد، که آن را برای همیشه درهم شکست. او گمان کرد میتواند خورشید را خاموش کند، اما غافل از آنکه خورشید هرگز غروب نمیکند، تنها افق را عوض میکند تا از مشرق زمین، طلوعی دیگر آغاز کند. امام خامنهای (ره) رفت تا بماند، رفت تا تاریخ گواهی دهد که این انقلاب، وامدار افراد نیست، بلکه وامدار حقیقتی است که از خون سیدالشهدا (ع) تا پیکر مطهر امام شهید و سید آزادگان معاصر، جاری است. راه امامان، راه بندگی خدا و خدمت به خلق بود. اگر رهبرانی رفتند، خدا باقی است، اگر شخصی شهید شد، اسلام زنده است. امروز، بیش از هر زمان، باید با هم بود. راه ادامه دارد، و این بار، بیش از همیشه، در دست امت است؛ و این چنین است که وعده «لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّهِ» در هر برههای از تاریخ، با خون شهیدان، تازهتر از همیشه رقم میخورد. دشمن (ائتلاف امریکایی صهیونی) باید بدانند هزینه این جنایت را با نابودی تدریجی خود خواهند پرداخت، چراکه ملت ایران، متحدتر از همیشه، برای درهم شکستن هیمنه استکبار و نظام سلطه به پا خاسته است.