ویتکاف از «حیرت» ترامپ میگوید؛ رئیسجمهور امریکا متعجب است از اینکه ایرانیها با دیدن ناوگان جنگیاش زانو نزده و برای تسلیم شدن صف نکشیدهاند. انگار نه انگار که اینجا سرزمینی است که ۴۷ سال پیش با «مرگ بر امریکا» متولد شد. دونکیشوت کاخ سفید باز هم به جنگ آسیابهای بادی رفته است. ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، این روزها در مصاحبه با فاکس نیوز از «حیرت» رئیسش پرده برداشته: «ترامپ متعجب است چرا ایرانیها با این حجم از فشار و قدرت دریایی که مستقر کردهایم، نیامدهاند بگویند ما سلاح هستهای نمیخواهیم.» گویی در جهانبینی متوهمانه کاخ سفید «تسلیم شدن» تنها گزینه ممکن برای ملتهاست.
این حیرت، اما ریشه در نشناختن دارد. ترامپ طرفی که روبهروی او پای میز مذاکره نشسته را نمیشناسد، که اگر میشناخت، خاطره چهار دهه پیش مربوط به رهبر ایران را مرور میکرد؛ وقتی هانس دیتریش گنشر، اسطوره بینظیر دیپلماسی آلمان پس از جنگ جهانی دوم، پس از دیدار با رئیسجمهور وقت ایران با چهرهای برافروخته به قائممقام وقت وزارت خارجه گفت «من رزومه او را خواندهام و اثری از آموزشهای کلاسیک مذاکره ندیدهام، اما او در این دیدار چند بار پشت مرا به خاک مالید و امتیاز گرفت. این هنر را از کجا یاد گرفته است؟»
گنشر که بود؟ معمار اتحاد دو آلمان، کسی که دیوار برلین را فرو ریخت و آلمان را از قیمومیت امریکا و شوروی نجات داد. مردی که با هر رهبری و هر شخصیت برجسته سیاسی جهان مذاکره کرده بود، پشتش را به خاک مالیده و امتیاز گرفته بود. اما در برابر آن چهره آرام آشنا به قرآن، درمانده شد. پاسخ آن روز روشن بود: «این هنر در پناه اعتقاد قلبی و باور به نصرت الهی به دست میآید؛ آرامشی که از انس با قرآن گرفته، هرگز اجازه مرعوب شدن در برابر هیچ قدرتی را نمیدهد.»
حالا، چهار دهه بعد، همان شخصیت، امروز در جایگاه ولایت فقیه، تجربهای چهلساله از مواجهه با شیطان بزرگ را پشتوانه دارد. ترامپ در فنون مذاکره و درک واقعیت، انگشت کوچک گنشر هم نمیشود، اما با تکیه به بافتهای کتاب خود: «هنر معامله» (the art of the deal) پا در میدان جنگ دیپلماسی با ایران گذاشته است. قماربازی که با تشدید فشار اقتصادی، لفاظی رسانهای و نمایش ناو و تجهیزات نظامی، خیال مرغوبسازی و تسلیم کردن ایران را در سر میپروراند، بیشباهت به دونکیشوتی نیست که با آسیابهای بادی میجنگید.
نکته مضحک ماجرا اینجاست: ویتکاف میگوید «ایرانیها ممکن است یک هفته تا دستیابی به مواد ساخت بمب فاصله داشته باشند.» خب اولاً این ادعا، سند رسوایی و بیانگر افشای دروغ شماست که پیش از این ۲۱ بار نابودی تمام توان هستهای ایران را در بوق و کرنا کرده بودید، ثانیاً اگر یک هفته مانده پس این همه فشار برای چیست؟ و دیگر تهدید و تحریم چه معنایی دارد؟ مگر نه اینکه بازدارندگی ایران دقیقاً در همین «توان بالقوه» و «اراده بالفعل» برای دفاع از خود خلاصه میشود؟
ایران امروز (ایران متکی به خداباوری و نصرت الهی و خودباوری ملی) داراییهای راهبردی ارزشمندی دارد: دانش هستهای بومی، قدرت دفاعی و توان موشکی بازدارنده، و مهمتر از همه، سرمایه اصلی که همان ملتی است که ۴۷ سال مقاومت را تمرین کرده است. اینها ابزارهای چانهزنی در میز مذاکره نیستند؛ اینها خطوط قرمز ملت شجاع و متمدن ایران است. دونکیشوت متوهم قرن ۲۱ باید دائماً این فرمایش رهبر معظم انقلاب را در برابر خود ببیند که: «به شما چه» و «غنیسازی باید ادامه یابد.»
دوران محاکمه و ابلاغ یکطرفه خواستهها سپری شده است. امروز مذاکره اگر معنایی داشته باشد، بر اساس احترام متقابل و «یک قدم در برابر یک قدم» و رفع نگرانیهای دوجانبه است. بحث توانمندی هستهای ایران در برابر بحث خروج امریکا از منطقه؛ این یعنی توازن واقعی قدرت، نه تسلیم در برابر زورگویی. تنها نقطه آسیبپذیر ایران در این میدان، نه تهدید و تحریم و نه ناوهای امریکا، بلکه جریان غرب باور داخلی است؛ همانها که یا شدیداً مرعوب قدرت یا مجذوب زرق و برق مطلا و اغراق آمیز غرب شدهاند، یا به عنوان نفوذی، ضرورت سازش را در جامعه القا میکنند.
آرزوی دونکیشوت برای تسلیم شدن ایران، محال است و برای امریکا نتیجه فراتر از جنگ با آسیابهای بادی درپی نخواهد داشت. او باید بپذیرد که طرف گفتوگویش مردمی هستند که «مرگ بر امریکا» (و در واقع «مرگ بر زورگویی و سلطه طلبی») را فریاد زده و پای آن ایستادهاند. امریکا یا باید با «قدرت برتر منطقه» با احترام و بر اساس منافع متقابل گفتوگو کند، یا در حیرت و سرگردانی ناشی از نشناختن این ملت، همراه با ناوهایش غرق شود. دونکیشوتِ قمارباز، این بار در میدانی قدم گذاشته که خبری از تسلیم نیست.