امریکا و متحدان غربیاش طی دو دهه گذشته، اثبات کردهاند که میز مذاکره برای آنها نه ابزار توافق و صلح که یکی از مؤثرترین میدانهای جنگ است. جنگی که در آن خبری از موشک و بمب نیست، اما کشور هدف قطعه قطعه بر سر سفرهای خالی از امتیاز بلعیده میشود. فلسطین دهههاست در این تله گرفتار آمده و امروز ۸۵ درصد خاکش را به بهای امضای قراردادهایی از دست داده که طرف مقابل هرگز به آنها عمل نکرد. تجربه تلخ پیمان اسلو و دهها قطعنامه سازمان ملل سند زنده این حقیقت است. مذاکره در منطق نظام سلطه، «دومینوی امتیازدهی تا تسلیم کامل» نام دارد.
اما اینجا ایران است. کشوری که پس از ۲۰ سال ایستادن پای میز مذاکره، در پناه همین فشارها نظام یاغی غرب را بر سر میز مذاکره مدیریت کرده و در دهها رشته و میدان به قلههای موفقیت دست یافته است و اینک توان دفاعی و موشکیاش را به نقطهای رسانده که رهبر انقلاب در جمع مردم آذربایجان هشدار دادند «سلاحی که میتواند ناو را به قعر دریا بفرستد».
معمای خودارجاع؛ تاکتیکی که واشینگتن را خلع سلاح کرده است. اینجاست که به نکته بدیع میرسیم. آنچه امروز در تعامل ایران و امریکا رخ میدهد، نه یک مذاکره ساده، که یک «معمای خودارجاع» است. تحلیلی که روزنامههای صهیونی را هم به اعتراف واداشته نشان میدهد: ایران دقیقاً از همان تاکتیکی استفاده میکند که ترامپ در خرداد ۱۴۰۴ به کار برد؛ «پلیفونی و چندصدایی با رهبری واحد». رسانههای وابسته به نهادهای حاکمیتی ایران، همزمان پیامهای متناقض منتشر میکنند. یک روز از پیشرفت مذاکرات میگویند، روز دیگر انگشت روی ماشه را یادآوری میکنند. در خارج از کشور، این رفتار را به پای اختلافات داخلی مینویسند، اما واقعیت چیز دیگری است. این نه اختلاف، که یک طراحی هوشمندانه است. همانطور که مشاور سیاسی رهبری تصریح کرد، مذاکرات «تحت فرمان رهبری» انجام میشود و هماهنگی کامل میان تیم دیپلماتیک و بدنه امنیتی- نظامی کشور وجود دارد. تلهای که شکارچی در آن گرفتار شده است،، اما چرا این «پلیفونی» یک تاکتیک برتر است؟ زیرا طرف مقابل را در یک تناقض راهبردی گرفتار میکند. واشینگتن برای دو دهه تلاش کرده ایران را در تله «مذاکره بینتیجه» گرفتار کند. مذاکرهای که هر بار به بهانهای جدید، تحریمها را تشدید میکند و کشور هدف را مجبور میکند بابت غذایی که حتی نخورده، تاوان پس بدهد.
اما این بار ایران با تولید پیامهای متناقض و هماهنگ، معادله را بر هم زده و امریکا را به میدان گیجی کشانده است. تحلیلگران صهیون اعتراف میکنند. در گذشته، پیامهای متناقض بازتاب اختلافات داخلی بود، اما این بار همه این صداها به یک نتیجه واحد منتهی میشود. خط سختگیرانه موضع مذاکراتی را تقویت میکند، خط نرمتر از حمله نظامی پیشگیری میکند و موشکهای بالستیک و توان دفاعی، پشتیبان هر دو است.
نکتهای که باید افشا شود این است. چرا امریکا بر مذاکره پافشاری میکند در حالی که از پیش نتیجه را تعیین کرده؟ رهبر انقلاب این رفتار را «غلط و ابلهانه» خواندند. اما پاسخ در عمق راهبرد غرب نهفته است: مذاکره، بهترین بستر برای نفوذ، تقلیل غیرت انقلابی و دوقطبیسازی در کشور هدف است. آنها میخواهند ایران را در فضایی از التهاب و انتظار دائم نگه دارند، تا جامعه از درون فرسایش یابد. اما آنچه غافلگیرشان کرده، این است که ایران نه تنها در این تله نیفتاده که از همین فضا برای تقویت بنیه دفاعی خود استفاده کرده است. دهها رشته فناوری راهبردی که امروز ایران در آنها به قله رسیده، محصول مستقیم همین هوشمندی و نگاه فرصتمحور ایران به فشارها و تهدیدهاست. توان موشکی ایران که رهبر انقلاب بر غیرقابل مذاکره بودن آن تأکید کردند، تنها یک نمونه است.
تصویری که باید در ذهن مخاطب نقش ببندد، این است: جمهوری اسلامی امروز در یک «میدان نبرد دووجهی» قرار دارد. در میدان مذاکره، با «معمای خودارجاع»، دشمن را در تناقضات خودش گرفتار کرده است. در میدان نظامی، با دکترین «سیلی محکم»، گزینه حمله را برای همیشه از معادلات دشمن حذف کرده است. رهبر انقلاب فرمودند: «هدف امریکا بلعیدن ایران است، اما ما نمیگذاریم» امروز، ایران نه تنها اجازه بلعیده شدن نمیدهد، که قواعد بازی را چنان تغییر داده که خود امریکاییها هم نمیدانند در برابر این معمای ایرانی چه واکنشی نشان دهند. همانگونه که تحلیلگران غربی اعتراف میکنند: این بار، نه اختلاف که طراحی است؛ نه سردرگمی که استراتژی است. معمایی که اگر راهحلی داشته باشد، در قعر دریا، کنار ناوهای غرقشده، پیدا خواهد شد.