دیروز ایران یکپارچه نفسش را برای فریادی دیگر حبس کرده بود. از روستاهای صخرهای خراسان تا نخلهای سوگند خورده خوزستان، از کوی و برزنکردستان تا مزارع سرسبز مازندران، از قبایل عشایر فارس تا حاشیه کویر یزد موجی از حضور شکل گرفت که نه با دعوتنامه، که با عشق از دل خانهها بیرون آمده بودند. در آغاز بهار چهل و هشتم، مردم ایران با همه رنگها، گویشها و تبارها نه فقط برای پاسداشت یک رویداد تاریخی که برای بازنویسی یک معادله جهانی به خیابان آمده بودند. این راهپیمایی نه یک «خبر» که یک «پیام بلند جهانی» بود. پیام به آنان که نشانههای حیات یک ملت را هنوز با شاخصهای کهنه و رنگباخته تحلیل میکنند.
در نظام تحلیل استراتژیک، یکی از خطیرترین خطاهای محاسباتی، «سندروم کوررنگی سیاسی» است، جایی که دشمن نشانههای زوال خود را در آینه وضعیت رقیب میبیند. راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، پازل محاسبات غلط دشمن را کامل کرد. امسال ائتلاف غربی- صهیونی با همه قوا و در یک جنگ ترکیبی (نظامی، اقتصادی و رسانهای) به میدان آمده بود تا ایران بزرگ، ۲۲ بهمن چهل و هفتم را در قاب تصویر ملت نبیند و «تصویری از ناامیدی و نفرت» به جهان مخابره شود، اما سیل خروشان جمعیت در سرمای بهمن، به «تصویری از مقاومت» بدل شد که پس از یک سال فشار همه جانبه دشمن، در شبکههای خبری جهان مانند بمب خبری منفجر شد.
آنچه این راهپیمایی را از سالهای پیشین متمایز کرد، نه صرفاً تعداد شرکتکنندگان که «کیفیت حضور» بود. در این دوره نسل دهه هشتادی که دشمن روی شکاف نسلی حساب ویژه باز کرده بود، نه در حاشیه که در متن حماسه حاضر بود. آمده بودند تا حماسه ۲۲ دی را باشکوهتر دوباره تکرار کنند. قرار بود در وحشیانهترین جنگ رسانهای به ویژه در فضای رها و ول شده مجازی او را «معترض متعرض» معرفی کنند، اما «معترف» شد، معترف به اینکه هویت او در پیوند با این سرزمین و آرمانهایش معنا میشود.
از منظر مطالعات راهبردی راهپیمایی امسال الگویی از «دفاع نامتقارن فرهنگی» بود، جنگی که دشمن در آن نه سرباز میبیند، نه سنگر، نه یونیفرم. اینجا هر زن محجبه با کالسکه کودکش، یک قرارگاه نسلسازی انقلاب است. هر پدر شهیدی که پرچم را بالای دست گرفته، وصیتنامهای است که برای موج آفرینی راه افتاده. دانشجو در کنار کارگر (قلم در کنار پتک) همصدا شدهاند، ائتلافی که معادلات اتاقهای فکر را به هم ریخت. دشمن این صحنهها را «تحلیل» میکند، اما غافل از اینکه اینجا همهچیز از جنس «راز» است. راز بقای یک ملت در میدان تحریم تمام عیار. این قدرت نرم بدون شعارزدگی است، قدرتی که پشت موشکهای نقطهزن میایستد و به فرماندهان میگوید: «آتش، پشتوانه دارد».
این رویداد، پیام واضحی به اتاقهای فکر غربی مخابره کرد: «تحریم حداکثری» نه تنها به «فشار حداکثری» نینجامید و ملت را متوقف نکرد که به «انفجار هویت حداکثری» هم منجر شد. راهپیمایی ۲۲ بهمن، تبدیل به رفراندوم سالانهای شده که در آن ملت ایران بهجای صندوق رأی، با حضور در میدان، به استقلال، به عزت، به ایستادگی و به تمدن بزرگ ایرانی اسلامی رأی میدهد. نکته مغفولمانده در تحلیلهای رایج، پیوند این راهپیمایی با تمدن ایرانیاسلامی است. این اجتماع عظیم، آیینهای از «خویشتنداری» و «تمدن» بود. در این مسیر طولانی، نه خبری از تنش و درگیری بود و نه اثری از بینظمی. این «حماسه مؤدبانه» یک ملت کهنسال است که انقلابش را به جهانیان معرفی میکند. دشمن در محاسبات خود، «عقلانیت ایرانی» را از قلم میاندازد و اینچنین غافلگیر میشود.
در آغازین روز بهار چهل و هشتم درخت تناور انقلاب، ملت به جهانیان نشان دادند که ریشههای انقلاب از لایههای خاک فراتر رفته و به عمق تاریخ و ایمان گره خورده است. امروز «۲۲ بهمن» از یک تاریخ در تقویم، به «گفتمانی پویا» تبدیل شد که در متن تحولات منطقه و بلکه جهان جاری است. این حماسه به دشمن فهماند که نبرد با اراده یک ملت، نبرد با زمان است و زمان همواره با حقیقت است. ایران چهل و هفتم، همان ایران بهمن ۵۷ است، همچنان ایستاده، همچنان انقلابی و همچنان مصمم برای فتح قلههای بعدی. راهپیمایی امسال پایان یک روز پرشکوه و آغاز فصلی نوین از خودباوری و پیشرفت است، فصلی که دشمنان، صفحههایش را با بیم و هراس و دوستان با امید و غرور ورق خواهند زد.