کد خبر: 1342779
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۲۰
گفت‌و‌گو با سورنا جوکار، شاعر و نویسنده 
راه دیگری نیست؛ یا باید در زمین دجال بازی کنیم یا زمین خدا اگر ما در فضای مدرن خودمان را «عقب‌مانده» می‌دانیم، به این دلیل است که زمین بازی، زمین آنهاست. فرهنگ ما بر بنیان‌های متفاوتی شکل گرفته است نویسنده ایرانی شاید نتواند بیش از صد صفحه رمان بنویسد، اما می‌تواند شعر بگوید؛ چراکه شعر مال ماست، ریشه در فرهنگ و زیست ما دارد
محمدحسین یوسفی

جوان آنلاین: سال‌هاست ما ایرانی‌ها با واژه و مفهوم «فرهنگ‌سازی» آشنا هستیم؛ مفهومی که بار‌ها و بار‌ها تکرار شده و درباره‌اش سخن گفته‌اند. بسیاری بر این باورند که اگر فرهنگ‌سازی به‌درستی و به‌موقع انجام شده بود، امروز شاهد بخشی از وقایع و اتفاقاتی که در کشور رخ می‌دهد، نبودیم. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا هنوز می‌توان از فرهنگ‌سازی سخن گفت؟ آیا برای فرهنگ‌سازی دیر نشده است؟ از سوی دیگر، خود این واژه آنقدر در سال‌های اخیر دم‌دستی و دست‌مالی شده به نظر می‌رسد؛ بخش زیادی از معنا و کارکرد جدی‌اش را از دست داده و دیگر واجد آن مفهوم ویژه و اثرگذار گذشته نیست. به بهانه اتفاقات چند هفته اخیر کشور، با سورنا جوکار، شاعر و دبیر کارگروه ادبیات کودک و نوجوان حوزه هنری انقلاب اسلامی، به گفت‌و‌گو نشستیم تا این مسئله را به بحث بگذاریم و درباره امکان، حدود و معنای فرهنگ‌سازی در شرایط امروز جامعه تأمل کنیم.

آقای جوکار، به‌عنوان یک فعال فرهنگی، در ابتدا بفرمایید پیوست‌های فرهنگی و رسانه‌ای کشور چه نسبتی با وقایع اخیر دارند و این تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در نسبت با وقایع اخیر و پیوست‌های فرهنگی، رسانه‌ای و اجتماعی آنها، ذهنیت من به‌عنوان کسی که در حوزه کاری و شخصی با نوجوانان و جوانان در ارتباط است، نسبت به سال‌های قبل ـ حتی نسبت به پارسال ـ دچار تغییر شده است.

یعنی آن امیدواری سابق را ندارید؟

من همچنان امیدوار هستم، اما نه با همان کیفیت و شکل گذشته. امید من تغییر کرده است. در گذشته مدام به این فکر می‌کردم که کاری انجام بدهم، تأثیری بگذارم یا ارتباطی برقرار کنم و تمام تلاشم در همان فضا متمرکز بود؛ شبیه انسانی که به بخش کوچکی از یک تابلو خیره شده و صرفاً بر اساس همان قسمت تصمیم می‌گیرد، چون فقط همان را می‌بیند.

با گذشت زمان متوجه شدم هرچقدر هم در آن مقیاس تلاش می‌کنم، اتفاقی رخ نمی‌دهد؛ گویی کسی به من گفت یک لحظه از تابلو فاصله بگیر و آن را از دور نگاه کن. وقتی از دور نگاه کردم، دیدم طرح کلی تابلو بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که من در ذهنم تصور می‌کردم؛ چه در شهر و منطقه خودمان، چه در سطح قاره و حتی در مقیاس جهانی.

در این نگاه کلان، اساساً مسئله دیگر صرفاً انسانی نیست. وقتی به این سطح می‌رسیم، بحث کاملاً مابعدالطبیعی و الهی می‌شود. زمانی که انسان به یک نقطه خیره می‌شود، تمام توجهش معطوف به همان نقطه است و ابتدا و انتهای ماجرا را نمی‌بیند؛ درحالی‌که در آموزه‌های دینی ما، هم آغاز و هم فرجام این مسیر از پیش تبیین شده و گفته شده که در این میان چه وقایعی رخ خواهد داد. اگر مؤمن هستیم، تکلیف مشخص است و اگر نیستیم، آن‌وقت باید بنشینیم و صادقانه فکر کنیم که چه باید کنیم. این حرف‌ها به‌هیچ‌وجه نافی مسئولیت، وظیفه و هدف ما نیست. ما وظیفه داریم و باید تلاش کنیم، اما این تلاش باید در چارچوب همان فضای دینی، فکری و ایدئولوژیکی باشد که از ابتدا برای ما تعریف شده است.

به اعتقاد من، نگاه صرفاً فردی ـ حتی اگر فرد، مذهبی، انقلابی و دین‌محور هم باشد ـ راه‌گشا نیست. در چنین مسائلی، هرکدام از ما باید مانند یک چرخ‌دنده در یک موتور بزرگ عمل کنیم؛ موتوری که تنها در ساختار جمعی و هماهنگ است که به نتیجه می‌رسد.

از نظر شما این چرخ‌دنده‌ها درحال حاضر کار نمی‌کنند؟

اگر منظورتان کار فردی است، خیر، اما هرکس در جایگاه خودش، وظیفه‌اش را به‌درستی انجام می‌دهد. سال‌ها پیش صحبتی با شهید خوش‌لفظ (جانباز همدانی) داشتم. ایشان از رهبر معظم انقلاب خواسته بودند؛ سخنی بگویند تا دل‌ها آرام بگیرد. حضرت آقا‌فرموده بودند: «این دشواری‌ها فرود در فراز است.»

به تعبیر خودم، وقتی به سمت قله دماوند حرکت می‌کنید، گاهی باید از شیب یک تپه پایین بیایید تا به دامنه اصلی دماوند و مسیر صعود واقعی برسید. مشکلات امروز ما از همین جنس است؛ فرود در مسیر صعود. همه این دشواری‌ها، سختی رسیدن به قله است و رفتن به قله هیچ‌وقت آسان نبوده است.

وقتی به مفهوم «آخرالزمان» فکر می‌کنم، می‌بینم همه این اتفاقات از پیش گفته شده است و در نهایت، کار به دست خداست. به تعبیر امیرالمؤمنین (ع): «خدا را در شکستن اراده‌ها شناختم.» اگر انسان زمین بازی خدا را ترک کند، نتیجه‌ای نمی‌گیرد. زمین خدا زمین امتحان است؛ مدام تو را می‌آزماید تا چیزی را به تو عطا کند.

در این چارچوب آخرالزمانی، من هیچ ناامیدی و نگرانی ندارم؛ حتی اگر سخت‌ترین دشواری‌ها را تجربه کنم یا بدترین صحنه‌ها را ببینم، چون تصمیم گرفته‌ام در زمین خدا بمانم، ان‌شاءالله.

وقتی انسان آگاهانه انتخاب می‌کند که در این زمین بازی کند، همه این سختی‌ها را از قبل دیده و پذیرفته است؛ می‌داند به کدام سمت می‌رود و خودش را سپرده است.

اخیراً در خبرگزاری فارس نوشتم؛ ما به دوره‌ای رسیده‌ایم که بدون «امام» نمی‌توان زندگی کرد. امروز در خیابان‌ها و کوچه‌های ما نام ترامپ روی دیوار‌ها دیده می‌شود و در سوی دیگر، عده‌ای نام رهبر معظم انقلاب را صدا می‌زنند. هرکدام، امام خود را برای تکمیل هویت وجودی‌شان فرا می‌خوانند.

مولوی می‌گوید: «باده نی در هر سری شر می‌کند | آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند»

انسان‌ها آن چیزی را صدا می‌زنند که به زیست و ماهیت‌شان نزدیک‌تر است. آدمی نداشته‌هایش را فریاد می‌زند. کسی که نام ترامپ را صدا می‌زند، شاید می‌خواهد در پلیدی به کمال برسد و کسی که نام حضرت آقا را صدا می‌زند، به‌دنبال اعتلا و کمال است. چنان‌که یکی از نام‌های قیامت این است: «یوْمَ نَدْعُوا کلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ.»

ان‌شاءالله که ما را به‌عنوان یاران و نواب حضرت ولی‌عصر (عج) بشناسند. اگر ما در فضای مدرن خودمان را «عقب‌مانده» می‌دانیم، به این دلیل است که زمین بازی، زمین آنهاست. فرهنگ ما بر بنیان‌های متفاوتی شکل گرفته و طبیعی است که برخی ابزار‌ها و قالب‌ها اساساً متعلق به ما نباشد. من معتقدم نویسنده ایرانی شاید نتواند بیش از صد صفحه رمان بنویسد، اما می‌تواند شعر بگوید؛ چراکه شعر مال ماست، ریشه در فرهنگ و زیست ما دارد.

بنابراین اگر بخواهیم در زمین آنها بازی کنیم، بله؛ در رسانه ضعیف هستیم، چون رسانه اساساً مال آنهاست. حتی در تمثیل‌های دینی، آنچه از «خر دجال» یاد می‌شود، به‌نوعی اشاره به ابزار دجال دارد و در تعبیر امروزین، می‌توان آن را رسانه دانست. دجال، شیطان است و رسانه ابزار اوست. ما هر کاری هم در این فضا بکنیم، به آنها نمی‌رسیم؛ چون آنها در حوزه اتهام‌زنی فعال‌اند و ما در حوزه دفاع و روشن است که اتهام زدن همواره آسان‌تر از تبرئه‌شدن است.

یعنی ما باید بپذیریم که در موضع دفاع هستیم؟

نه، اما اگر وارد آن زمین بازی شویم، بله. اگر در فضای رسانه‌ای آنها بازی کنیم، ناخواسته در جایگاه متهم قرار می‌گیریم. خود این فضا تو را بزرگ می‌کند، نه برای دیده‌شدن بلکه برای متهم شدن.

اما اگر زمین بازی خودمان را انتخاب کنیم و در خط سیر خودمان حرکت کنیم ـ که من عامدانه از واژه «تشیع» استفاده می‌کنم، نه صرفاً «اسلام»، چون بسیاری از مسلمانان جهان مسائل ما را ندارند ـ عقب نیستیم.

اگر ما واقعاً ضعیف بودیم، به تعبیر رهبر معظم انقلاب، این‌همه برای حذف ما هزینه نمی‌کردند. چیز ضعیف اصولاً نیازی به نابود شدن ندارد؛ خودش از بین می‌رود.

در روایات داریم که روزی می‌رسد که مردم امام خود را می‌شناسند و نیز در روایت دیگری آمده است که مردم بر دین و آیین حاکمان خود هستند. این روایات، در نهایت به یک معنا بازمی‌گردند.

در دوره ما، حکمران چه کسی است؟

منظور من از حکمران، الزاماً حاکم سیاسی نیست. حکمران واقعی کسی است که مردم دوست دارند؛ شبیه او شوند. انسان‌ها ملک‌ها و گرایش‌های متفاوتی دارند و در این معنا، حکمران همان «الگو» است.

به نظر شما سبک زندگی غربی در ایران جا افتاده است؟

بله، جا افتاده، اما همه دروازه‌هایش هنوز باز نشده است. تجربه نشان داده هرچه جامعه به سمت رفاه بیشتر حرکت می‌کند، اعتراضات هم سنگین‌تر و پیچیده‌تر می‌شود.

فکر می‌کنید برای این مردمی که به تعبیر شما دچار نوعی مسخ شده‌اند، راه‌حل چیست؟ گفت‌و‌گو؟ فرهنگ‌سازی؟

به نظر من گفت‌و‌گو دیگر موضوعیتی ندارد؛ نه از این جهت که تلاش، روشنگری یا هزینه‌ای که طرف مقابل می‌کند بی‌اثر است ـ آنها سهم خودشان را ایفا می‌کنندـ بلکه از این جهت که ما زمان گفت‌و‌گو را با نوعی کوتاهی از دست داده‌ایم.

اگر بخواهم از سهم خودمان حرف بزنم، باید بگویم در جمهوری اسلامی، چه در سطح دولت‌مردان، چه در میان سیاستگذاران و به‌ویژه مدیران میانی، یک خلأ جدی وجود داشته است. مدیران میانی در این سال‌ها نقشی بسیار پررنگ‌تر از سران داشته‌اند، اما این نقش یا دیده نشده یا جدی گرفته نشده است.

من معتقدم دوره گفت‌و‌گو به پایان رسیده است. افراد، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، انتخاب‌های خود را انجام داده‌اند. اکنون باید آماده پذیرش وقایع سنگین‌تر بود؛ ما وارد بخش‌های سخت مسیر شده‌ایم.

عرض من این است که امروز باید صریح‌تر از همیشه و قاطع‌تر از همیشه بر مواضع ایستاد. خود من به‌عنوان کسی که روزی از جریان روشنفکری و از فضای بی‌توجه به مذهب فاصله گرفتم و به این نقطه رسیدم، می‌گویم این جایگاه انتخاب آگاهانه من است.

من از جایی به بعد به این نتیجه رسیدم که نمی‌شود نسبت به سیدعلی خامنه‌ای بی‌تفاوت بود؛ یا باید با او دشمن بود یا او را دوست داشت. من رفتم، صحبت‌های ایشان را شنیدم و دیدم آنچه می‌گوید با باور‌ها و تحلیل‌های خودم هم‌خوان است. پیش از آن، تحت‌تأثیر فضای عمومی جامعه نسبت به ایشان موضع داشتم، اما امروز امام خودم را انتخاب کرده‌ام.

همه اینها را گفتم تا به یک نکته برسم؛ همانطور که با آمدن رادیو، شعر جایگاه رسانه‌ای خود را از دست داد، امروز هم برخی ابزار‌ها دیگر کارکرد اجتماعی گذشته را ندارند. شعر دیگر رسانه اثرگذار اجتماعی نیست. شعر امروز شبیه صنایع دستی است؛ زیبا، ارزشمند، اما ناکارآمد در میدان تأثیرگذاری اجتماعی. شعر امروز مثل سفال همدان یا خاتم اصفهان است؛ هویت‌ساز، اما نه جریان‌ساز.

برچسب ها: فرهنگ ، نویسنده ، تمدن
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار