جهان بر لبه یک تحول تاریخی ایستاده است. نشانههای فروپاشی نظم سلطهگر و لیبرال غربی و تولد نظمی جدید، غیرقابل انکار است. آنچه رهبر معظم انقلاب در ترسیم خطوط اصلی نظم نوین (انزوای امریکا، انتقال قدرت به آسیا و گسترش گفتمان مقاومت) در آبان ۱۴۰۱ بیان کردند، امروز نه یک پیشبینی که واقعیتی در حال وقوع است. اما سؤال اساسی (و مطالبه رهبری) این است: در این گذار تاریخی، ایران کجا ایستاده است و بازیگران کهنه کار چگونه واکنش نشان میدهند؟
پاسخ، در گرو شناخت و استفاده حداکثری از پنج ستون قدرت ملی ایران است: «نیروی انسانی نخبه»، «ذخایر طبیعی بینظیر»، «موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک»، «الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی» و «پیشتازی در گفتمان مقاومت». این مجموعه، ایران را نه به عنوان یک قدرت صرفاً اقتصادی- نظامی، بلکه به عنوان یک «قطب معناساز و تمدنی» در نظم نوین مطرح میسازد.
در سوی مقابل، ابرقدرت دیروز، امریکا، با درک این گذار اجتنابناپذیر، دچار «واکنشهای عصبی و مخرب» شده است. تحرکات عجولانه واشینگتن (از خروج از پیمانهای بینالمللی تا اقدامات تحریکآمیز در نقاط مختلف جهان و خط و نشان کشیدن برای ایران) نه نشانه قدرت، که «فریاد هراس یک غول در حال سقوط» است. آنها به خوبی میدانند که هسته سخت نظم آینده، نه صرفاً در قدرت اقتصادی چین یا توان نظامی روسیه، که در «گفتمان عدالتخواهانه و مقاومت» ریشه دارد. گفتمانی که ایران، پرچمدار، نظریهپرداز و معمار آن است.
نگرانی عمیق استراتژیستهای امریکایی دقیقاً از همین جاست. آنها میبینند که مدل چین و روسیه، در نهایت بازیگری در چهارچوبهای مادی و قابل مدیریت و فاقد گفتمان مورد پذیرش افکار عمومی جهانی است، اما «الگوی ایران» با ارائه یک آلترناتیو ایدئولوژیک برپایه استقلال، عدالت و معنویت، اساس مشروعیت نظام سلطه را هدف گرفته است. از این رو، تمام تلاش مذبوحانه کنونی امریکا سه هدف دارد:
۱. ایجاد رعب: القای این تصور که بدون سهمخواهی و حضور حداکثری امریکا، نظم جدید پا نمیگیرد.
۲. حذف رقیب هستیساز: تمرکز بر تجزیه و حذف ایران از نظم جدید، نه فقط به خاطر قدرت و توانمندیهای ملموس، بلکه به دلیل «قدرت الهامبخشی و گفتمانسازی» ایران که نافی اصل سلطه است.
۳. تأخیر در افول: به تعویق انداختن لحظه حتمی انزوا، از طریق بحرانآفرینی جهانی.
اما تاریخ شتابان است و این تلاشها، آب در هاون کوبیدن است. بحرانهای ساختاری در درون جامعه امریکا (از شکافهای عمیق سیاسی تا فروپاشی فرهنگی و اقتصادی) گواه آن است که این امپراتوری، پیش از آنکه بتواند نظم جدیدی را تحمیل کند، با چالش بقای خود دستوپنجه نرم میکند و در باتلاق بحرانهای داخلی غرق خواهد شد.
آینده از آن ملتهایی است که گذشته را فهمیدهاند و حال را با عزمی استوار میسازند. ایران با داراییهای بینظیر پنجگانه خود (به ویژه سرمایه انسانی خلاق و گفتمان مقاومت) در موقعیتی تاریخی قرار دارد.
وظیفه ما، نه فقط مقاومت در برابر تلاشهای مذبوحانه کهنه کاران، بلکه «فعالیت در نقش معمار نظم نوین» است. جوانان این مرز و بوم، با خودباوری و اتکا به الگوی پیشرفت درونزا و بروننگر، میتوانند ایران را نه به عنوان کشوری در حاشیه، که به عنوان «قطب تأثیرگذار و گفتمانساز جهان چندقطبی آینده» تثبیت کنند و مطالبه رهبری را محقق سازند. فروپاشی نظم ظالمانه کهنه، قطعی و طلوع تمدن عدالتمحور جدید، حتمی است.