شهادت ستوان یکم رحیم مجیدیمهر در ارتفاعات برفی بانه، صرفاً یک حادثه تلخ یا یک روایت احساسی نیست؛ این واقعه، نشانهای عریان از شکافی عمیق میان «اهمیت امنیت» در گفتار رسمی و «سطح واقعی پشتیبانی از مدافعان امنیت» در میدان عمل است. جامعه، در روزهای اخیر با موجی از همدلی، اندوه و احترام، یاد این مرزبان فداکار را گرامی داشت، اما همزمان صدای یک مطالبه جدی نیز از دل همین همدلی برخاست؛ چرا مرزبانان ما هنوز با حداقل امکانات، حداکثر خطر را به جان میخرند؟
رحیم مجیدی، جوانی متولد دهه ۷۰، پدر دو کودک خردسال، فارغالتحصیل دانشگاه افسری و مرزبانی متعهد بود که در مأموریتی معمولی، اما در شرایطی غیرمعمول، گرفتار کولاکی کمسابقه شد. او و همرزمانش برای پایش نوار مرزی راهی ارتفاعات صعبالعبور بانه شدند، مسیری که بخشی از آن حتی برای خودرو هم قابل تردد نبود. کولاک، برف بیش از یک متر و سرمای کشنده، مأموریتی عادی را به نبردی نابرابر با طبیعت بدل کرد. چهار مرزبان نجات یافتند، اما رحیم ماند؛ ماند تا نامش به فهرست شهدای امنیت افزوده شود.
اما پرسش افکار عمومی فراتر از «چگونه شهید شد» است. سؤال اصلی این است؛ آیا میشد از حادثه جلوگیری کرد؟ این پرسش از دل مسئولیت اجتماعی و تدبیر امنیتی برمیخیزد.
مرزبانان، خط مقدم امنیت ملیاند. در شرق کشور با قاچاقچیان مسلح موادمخدر و شبکههای تروریستی درگیرند؛ در غرب و شمالغرب با گروههای معاند و جغرافیای خشن و در جنوب با تهدیدهای ترکیبی زمینی و دریایی. این واقعیت انکارناپذیر است که دشمن، مرزها را نقطه فشار میداند و برای آن سرمایهگذاری میکند. در چنین شرایطی، بیتوجهی به تجهیزات، آموزش، پشتیبانی و رفاه مرزبانان، نه صرفاً یک غفلت اداری، بلکه یک خطای راهبردی است.
سالهاست که تجهیز مرزبانان به خودروهای تخصصی، پوششهای حرارتی، سامانههای پایش هوشمند، پیشبینیهای دقیق هواشناسی عملیاتی، پهپادهای شناسایی و امکان امدادرسانی سریع، بهعنوان مطالبه مطرح میشود، اما واقعیت میدانی نشان میدهد بسیاری از مرزبانان همچنان با امکانات اولیه و فشار کاری فرساینده به مأموریت میروند. نتیجه این شکاف، گاه در قالب حادثه، گاه در شکل فرسودگی و گاه تلختر از همه در قامت یک شهادت بروز میکند.
تصویر آخر رحیم مجیدی که در واپسین لحظات، عکس فرزند خردسالش را در آغوش داشت، وجدان جمعی جامعه را لرزاند. این تصویر، تنها نماد عشق پدری نیست؛ سند مطالبهای عمومی است که میپرسد؛ چرا باید مدافعان امنیت، بهای کمبود امکانات را با جان خود بپردازند؟
جامعه ما، قدردان ایثار است، اما امروز بیش از هر زمان دیگری، آگاه و مطالبهگر شده است. مردم نمیخواهند امنیت، مفهومی انتزاعی و هزینهبر برای نیروهای خط مقدم باشد. آنها انتظار دارند پس از هر حادثه، تصمیمی واقعی گرفته شود، نه صرفاً پیام تسلیت و مراسم بزرگداشت.
سرمایهگذاری شفاف و جدی در امنیت مرزها ادای دینی است که باید صورت گیرد. امنیت ارزان به دست نمیآید، اما بیتردید، بیتوجهی به آن، هزینهای بهمراتب سنگینتر خواهد داشت. رحیم مجیدی رفت، اما پرسش او باقی است؛ پرسشی که پاسخ ندادن به آن تکرار این روایتهای تلخ را اجتنابناپذیر میکند.