وقتی اسم میراث فرهنگی به میان میآید، خیلی از ما تصاویری از بناهای مخروبه، قدیمی و بیروح به ذهنمان میآید یا شاید به گنجهای زیرخاکی فکر کنیم. راستش را بخواهید اینها هم بخشی از میراث فرهنگی است، اما تصویری بسیار ساده و محدود از آن.
میراث فرهنگی چنان گسترهای را دربر میگیرد که به جرئت میتوانیم بگوییم اگر حذف شود، دیگر هیچ چیزی برایمان باقی نمیماند. در واقع میراث فرهنگی به تمام آنچه از گذشته به جا مانده است گفته میشود که الزاماً فیزیکی نیست، بلکه همه آداب و رسوم، آیینها و حتی مهارتهای مانده از پیشینیان را شامل میشود. حال تصورش را بکنید تخت جمشید و نقش جهان و مسجد امام، اشیای تاریخی موزه ملی و تمام صنایع دستی کشورمان، عطر مستکننده قرمهسبزی و دیزی و نانهای سنتی، نوروز و تعزیه و نذریپزان، فرهنگ دفاع مقدس و میراث شهدای انقلاب و جنگ، چشمهسارهای شگفتانگیز و جنگلهای هیرکانی، آیینهای احترام به بزرگان و فرهنگ پهلوانی، حضرت علی (ع) و سلمان فارسی، رستم دستان و تختی، حاج طیب و حاج همت هزاران نمونه دیگر از این دست را از ما بگیرند و در عوض تور چندصدمیلیونی بازدید چندروزه از پاساژها و رستورانهای فلان کشور خارجی، ولنتاین و هالووین، چند دست لباس برند خارجی، چند فیلم هالیوودی، مک دونالد و کنتاکی و یک مشت سلبریتی چشمآبی را جایگزین آن کنند!... آن بسته اولی همه چیز ما و همه هویت ماست و این بسته دومی همه چیز و همه هویت آنهایی است که میخواهند بدلیجات خود را به ما قالب کنند تا گنجینه جواهرات خود را نابود کنیم.
آری، دورشدن از هویت و پیشینه غنی ایرانی- اسلامی درد بزرگی است که متأسفانه به آن دچار شدهایم و سبک زندگیمان آماج پیشنهادهای مصنوعی بیگانگان شده است. فراموش کردهایم که اصالت و حال خوب ما، اعتبار ملی و جهانی، فخر و غرور ما، گذشته و حتی وضعیت حال و تضمین آینده ما، همه و همه متصل به میراث فرهنگیمان است.
به تازگی پرونده کاروانسراهای تاریخی بیبدیل سرزمین ایران ثبت جهانی شد و همچنین محمولهای از الواح هخامنشی به کشورمان بازگشت. دو رویداد فرخندهای که به ما یادآوری میکند قدر میراث فرهنگیمان را بیش از پیش بدانیم و هر یک در حد توان خود، مرزبان هویت ایرانیمان باشیم.