«ساماندهی دستفروشان مترو»، کلیدواژهای است که از زمان راه یافتن دستفروشان به مترو به ادبیات مدیران شهری راه پیدا کرده است. «ساماندهی دستفروشان مترو»، کلیدواژهای است که از زمان راه یافتن دستفروشان به مترو به ادبیات مدیران شهری راه پیدا کرده است. مدیران شهری در همه این سالها مدام عوض شدهاند، اما نابسامانی دستفروشان بیشتر شده است. نابسامانی که از اولین پلههای مترو تا داخل واگنهای قطار امتداد دارد. مشخص نیست چرا مدیران شهری در همه این سالها یکبار برای همیشه به صورت جامع به این موضوع ورود نکرده و آن را حل نمیکنند تا وقتی شهروندی قدم به داخل مترو میگذارد، به جای اینکه نگاهش به تابلوها و آثاری که روی دیوار نصب شده بیفتد یا کتابی از کیفش درآورد و مشغول مطالعه شود باید حواسش را جمع کند که مجبور نشود از روی بساط دستفروشی عبور کند و به دنبالش چند فحش آبدار هم بشنود و با روانی آزرده ایستگاه را ترک کند. شاید یکی از دلایلی که سبب شده بساط نابسامانی دستفروشان در همه مدیریتهای شهری پهن بماند و پهنتر شود، این باشد که گستردن این بساط با پرداخت هزینههای مستقیم یا غیرمستقیم به مترو ممکن میشود که اگر چنین مفسدههایی برقرار باشد جمع کردن این خوان گسترده ممکن نمیشود. درست است که عمده افرادی که بساط خود را در مترو پهن میکنند از تنگنای معیشتی به بساطگستری روی آوردهاند، اما درستتر این است که مدیریت شهری یکبار برای همیشه بساط بینظمی خودش را جمع کند. آنچه از بینظمی دیده میشود در واقع بیسامانی مدیریتی است، وگرنه بساطگستر آسودهتر است که بساطش را روی صندلیهای قطار مترو پهن و آنجا را به فروشگاهی سیار تبدیل کند. وقتی بینظمی در مدیریت شهری وجود دارد، ماجرا به این ختم میشود که سوداگران مرگ هم بخشی از توجهشان را روی جمعیت مترو متمرکز کنند تا نتیجهاش این شود که بخشی از توزیعکنندگان موادمخدر در پوشش دستفروش بساطشان را در مترو پهن کنند یا اینکه باندهایی از سرقت و کلاهبرداری از میان همین بساطگستران کشف و منجر به این میشود که بخشی از توان پلیس باید در مترو هزینه شود. ساماندهی دستفروشان هم چهره مترو را از کراهتی که به آن مبتلا شده نجات میدهد و هم اجازه نمیدهد مجرمان پایشان را در کفش دستفروشان کنند.