کد خبر: 1128534
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۴۰۱ - ۲۱:۱۰
«آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی و مواجهه با ضرورت‌های زمان» در گفت‌وشنود با علیرضا نجابت
سکوت و پایمردی
 او را از بحران دهه ۶۰ عبور داد روز‌هایی که بر ما گذشت، تداعی‌گر سالروز رحلت عالم زمان آگاه، زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی بود.
سمانه صادقي

روزهايي كه بر ما گذشت، تداعي‌گر سالروز رحلت عالم زمان آگاه، زنده‌ياد آيت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي بود. از اين روي و در بازشناسي سيره اجتماعي آن بزرگ، با عليرضا نجابت داماد وي به گفت‌وگو نشسته‌ايم. اميد آنكه مفيد ‌آيد.

در چه مقطعي و چگونه با زنده‌ياد آيت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي آشنا شديد؟
وقتي مرحوم آيت‌الله حائري شيرازي به عنوان امام جمعه شيراز انتخاب شدند، من نوجوان بودم. اولين نماز جمعه‌اي كه همراه مرحوم پدرم (دكتر احمد نجابت) در آن شركت كردم، به امامت آن بزرگوار بود. بنابراین از همان زمان، با نام ايشان آشنا شدم. مضاف بر اينكه يك نسبت قوم و خويشي هم با خانواده ما داشتند كه بعدها از آن مطلع شدم. نهايتاً هم در سال1377، توفيق پيدا كرده و به كسوت دامادي آيت‌الله حائري درآمدم و ارتباط نزديكي با ايشان پيدا كردم.

در دوران نوجواني شما، جرياني در شيراز به شدت عليه آيت‌الله حائري فضاسازي مي‌كرد. ايشان در برابر اين موج تبليغي چه واكنشي داشت؟
بعد از شهادت آيت‌الله دستغيب كه امام جمعه شيراز بودند، حضرت امام آيت‌ا‌لله حائري را به عنوان نماينده خود و امام جمعه شيراز انتخاب كردند. نكته ديگر اينكه حضرت امام از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، يك نماينده در استان فارس داشتند كه مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي بود. شهيد آيت‌الله دستغيب هم امام جمعه شيراز بودند. ولي وقتي آيت‌الله حائري امام جمعه شيراز شدند، حضرت امام ايشان را به عنوان نماينده خود در استان هم انتخاب كردند، چراكه آقاي حائري چهره شناخته شده و ملي‌تري بود و در اولين دور از انتخابات مجلس شوراي اسلامي، به عنوان نماينده اول مردم شهر شيراز انتخاب شد. البته آيت‌الله حائري سابقه كار مبارزاتي هم داشت. مخصوصاً كه نگاه ايشان در حوزه مبارزات هم معطوف به فرهنگ و تربيت شاگرد بود. ايشان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسجد شمشيرگرها را مركز پرورش انقلابيون كرده بود. آيت‌الله حائري در همان دوره، مدرس مدرسه حقاني هم بود و به همين واسطه، با شهيد آيت‌الله بهشتي، شهيد آيت‌الله قدوسي و آيت‌الله مصباح يزدي نيز ارتباط و تعاملاتي داشت. منتها بعد از شهادت آيت‌الله دستغيب، شايد اين تلقي وجود داشت كه به‌خاطر محبوبيت آن شهيد، فردي از درون خانواده يا منتسبان ايشان به امامت جمعه شيراز انتخاب شود. اما حضرت امام مرحوم آيت‌الله حائري را برگزيدند و اين خود، سرآغاز مجموعه‌اي از اختلافات در شهر شيراز شد. در واقع طرفداران و منتسبان خاندان آيت‌الله دستغيب، اين انتخاب را برنتافتند و جرياني شكل گرفت كه تقريباً از ابتداي امامت جمعه ايشان تا اواخر يا دست‌كم اواسط دهه 1360، با شدت و ضعف فعال بود. اوج اين اختلاف هم از سال 1363تا 1365 بود. من هم در همان دوران نوجواني، كم و بيش اين اختلاف و دوقطبي را درك مي‌كردم. طلايه‌دار اين مخالفت، آيت‌الله سيدعلي محمد دستغيب، حال نه خودش، بلكه شايد شاگردها و مريدانش بودند! اگرچه آن مسجدي را هم كه بعد از پيروزي انقلاب مربوط به ايشان مي‌دانستند، از قبل پايگاه انقلابيون شهر شيراز محسوب مي‌شد.

علت اختلاف اين جريان با آيت‌الله حائري چه بود؟
از يك جنبه مي‌توان گفت، اختلافاتي كه در شهر شيراز رخ داد، ريشه تاريخي داشت. اين اختلافات برآمده از دو نوع نگاه روحانيت شيراز بود. جريان مخالف آيت‌الله حائري، يكي دو تا مستمسك براي مخالفت خود داشتند. اولاً: ايشان را مخالف آقاي منتظري قلمداد مي‌كردند. خاطرم است در ايام نوجواني‌ام، يكي از شعارهايي كه عليه آيت‌الله حائري مي‌دادند، مرگ بر ضد ولايت فقيه بود! چراكه معتقد بودند، آقاي حائري با قائم مقامي آقاي منتظري مخالفت كرده است. ثانياً مي‌گفتند، آيت‌الله حائري داماد مرحوم آيت‌الله سيد نورالدين حسيني الهاشمي است. سال‌ها قبل از پيروزي انقلاب، روحاني ارشد و بزرگ شهر شيراز، مرحوم آيت‌الله سيد نورالدين حسيني الهاشمي بود. اگرچه آيت‌الله حائري بعد از فوت آيت‌الله حسيني الهاشمي با دختر ايشان ازدواج كرده بودند، اما بالطبع جريان مخالف، مرام و منسوبان آيت‌الله الهاشمي را قبول نداشتند. انقلاب اسلامي كه پيروز شد، روحانيون سنتي شيراز تحت‌الشعاع اين جريان با داعيه‌هاي انقلابي‌اش قرار گرفتند. حتي مرجع تقليد بزرگي مانند مرحوم آيت‌الله العظمي حاج شيخ بهاءالدين محلاتي، در شهر شيراز از طرف همين جريان به شدت تحت فشار قرار گرفتند! بنابراین آيت‌الله حائري در فضايي به عنوان امام جمعه انتخاب شد که مخالفان بسياري در شيراز داشت. شايد نطقه اوج مخالفت با آيت‌الله حائري، در يكي از نماز جمعه‌هاي ايشان پديد آمد. در آن دوران ما هر هفته با مرحوم پدرمان، به نماز جمعه مي‌رفتيم. آن روز آيت‌الله حائري بالاي تريبون نمازجمعه در حال صحبت بود كه مخالفان به سمت ايشان مٌهر و كفش پرتاب كرده و با سر دادن شعارهايي، نماز را برهم زدند! آيت‌الله جنتي كه از سوي حضرت امام براي آرامش فضا به شيراز فرستاده شده بود، شاهد رفتارهاي هنجارشكنانه آن روز مخالفان بود. ايشان بلافاصله پشت تريبون رفت و با كنار زدن آيت‌الله حائري، رو به جمعيتي كه شعار مي‌داد كرد و گفت: «من همه اين اهانت‌ها را ديدم و خدمت حضرت امام گزارش مي‌دهم!» اين گفتار باعث شد تا مخالفان عليه آيت‌الله جنتي هم شعار مرگ بر سازشكار سر دهند! نهايتاً رفتار آن روز مخالفان منجر به اين شد كه حضرت امام، آيت‌الله امامي كاشاني را به شيراز بفرستند. هفته بعد هم حضرت امام، شهيد آيت‌الله فضل‌الله محلاتي - نماينده خودشان در سپاه- را به شيراز فرستادند، چراكه بخشي از مخالفان آيت‌الله حائري، به‌صورت جدي در سپاه استان و شهر شيراز بودند. بخش ديگر مخالفت‌هاي دهه60، از صدا و سيماي مركز فارس هدايت مي‌شد! يك بخش از مخالفان آيت‌الله حائري هم در اداره اطلاعات استان مستقر بودند. حتي حدود يك ماه، وضع طوري شد كه آيت‌الله حائري نماز جمعه را شيراز مي‌خواندند و بعد به قم بازمي‌گشتند! دوباره جمعه هفته بعد، با ماشين به شيراز مي‌آمدند و نماز جمعه را در مي‌خواندند و باز همين ماجرا تكرار مي‌شد. منتها آيت‌الله حائري در آن دوران، پايمردي و مقاومت جدي كرد. نكته مهم ديگر اين بود كه ايشان، هيچ وقت در مورد اين مسائل، هيچ بحثي را باز نكرد. مگر يك‌بار كه من در كسوت دامادش اصرار كردم و ايشان خيلي كم و سربسته، دو نكته را مطرح كرد. اولاً از ايشان در مورد دوره‌اي كه نماز را در شيراز مي‌خواند و بعد شهر را ترك مي‌كرد پرسيدم كه موضع شما چه بود؟ ايشان خيلي مجمل به من گفت: «خدمت حضرت امام رفتم و عرض كردم، آقا در قضاياي شيراز مشكل بنده هستم، اگر اجازه دهيد استعفا کنم. حضرت امام به شدت مخالفت كردند و گفتند: آقا شما برو كارت را انجام بده، هروقت لازم شد خودم بركنارت مي‌كنم، اعتنا نكن به اين قصه‌ها... نهايتاً هيئت حل اختلافي تشكيل شد و حضرت امام در مقطعي، حل اين مسئله را به مرحوم اقاي منتظري سپردند. آقاي منتظري هم دو نفر را به عنوان نماينده خودشان انتخاب كردند. از طرف من هم دو نفر نماينده انتخاب شد. مرحوم آقاي يزدي هم در اين قصه وارد شدند. من ديدم نمايندگان آقاي منتظري از افرادي انتخاب شده‌اند كه صددرصد مخالفم هستند و طبعاً نگاه آنها به ماجرا، نمي‌توانست نگاه منصفانه‌اي باشد، بنابراین من قبول نكردم، چون اصلاً چنين قصه‌اي را قبول نداشتم، اما خود حضرت امام پشتيباني قاطعي از من كردند... .» واقعاً آقاي حائري يكی دو سالي در شهر شيراز، به‌خاطر اين جريان تحت فشار بود، اما به تدريج از سال1366 به بعد، فشارها كمتر شد و در دهه70 هم خيلي فروكش كرد ولي اوج جريان را سال1362 تا1365 در نظر بگيريد. اتفاقاً مرحوم پدرم به دلیل آنكه پزشك بود، در همان مقطع زماني به عنوان مديرعامل بهداشت و درمان استان فارس انتخاب شد. در آن دوره فضاي حاكم بر استان، مبتني بر نگاه دوستاني بود كه ما اسمشان را چپي مي‌گذاشتيم و امروز در كسوت اصلاح‌طلبي ظاهر شده‌اند. از قضاي روزگار در آن دوره استانداري براي فارس انتخاب شد كه با آقاي حائري همسو بود. آقاي نقره‌كار شيرازي كه بعد هم سفير ايران در نروژ شد و يك مدت هم رئيس دانشكده روابط بين‌الملل وزارت امور خارجه و در دوره‌اي، در وزارت بازرگاني هم بود. يعني در ميان مديران ارشد استان، تنها يكي دو نفر با نماينده ولي‌فقيه همسو محسوب مي‌شدند. يادم است به‌خاطر اين موضوع، در آن مقطع فشار بسيار وحشتناكي هم از طرف نمايندگان استان و هم از طرف مجموعه‌هاي مختلف، به وزير كشور وارد شد. نهايتاً آقاي محتشمي، هم استاندار و هم پدر بنده و هم آن دو مديري را كه متهم به همسويي با آقاي حائري بودند، بركنار كرد! هرچند بعدها جو استان يكدست شد، منتها در دوره‌اي آيت‌الله حائري به عنوان نماينده ولي فقيه و امام جمعه در استان، به لحاظ سياسي و جريان حاكم بر استان، دچار مهجوريت بودند. استقامت، پايداري و نوع سلوك رفتاري ايشان در اين مسئله، بسيار مؤثر بود. چون ايشان مثل برخي از ائمه جمعه، در كارهاي اجرايي و عزل و نصب مديران، اصلاً ورود نمي‌كرد. ايشان نگاه پدرانه، بزرگ منشانه و ريش سفيدي در مسائل داشت كه يك مقدار در كمتر كردن اين مهجوريت و فشار سياسي مؤثر بود. بالاخره هم به دلیل اين استقامتي كه داشتند، 27 سال به عنوان نماينده ولي فقيه و امام جمعه شيراز فعاليت كردند.

وصلت شما با تنها دختر ايشان، چگونه انجام شد؟ اين بخش از گفت‌وشنود، فرصتي مغتنم براي بازگويي خاطره آن است.
حقيقت اين است كه زن عموي ما مستأجري داشتند كه معلم دبيرستان خانم بنده بود. از آنجا كه مادر ما دنبال موردي براي ازدواج من بود، مسئله را با زن عمويم مطرح مي‌كند. خانمم آن زمان دانش‌آموز بود و معلمشان هم موضوع را با زن عموي ما مطرح كرده بود. پدر ما به‌صورت جدي، مريد مرحوم آيت‌الله حائري بود. نهايتاً خدا توفيق داد و در روز جمعه‌اي، ما خدمت مرحوم آيت‌الله حائري و خانواده‌شان رسيديم. آن روز آقاي حائري، در حال آماده شدن براي رفتن به نماز جمعه بودند. به محض اينكه نشستيم، بعد از سلام و عليك و طرح مسئله، در همان اول جلسه گفتند: «من چه‌كاره هستم؟ دختر بايد جواب دهد، بگذاريد اين دو با هم حرف بزنند... .» به همين سرعت در دل ماجرا رفتند! بحمدلله خدا توفيق داد كه من حدوداً 20 سال در محضر ايشان باشم.

پس از نزديك شدن به آيت‌الله حائري، به چه ويژگي‌هاي مغفولي در شخصيت ايشان پي برديد؟
من با توجه با حرف و حديث‌هايي كه بود، به شخصه هميشه با يك ذهنيت يا حاشيه‌اي به آيت‌الله حائري نگاه مي‌كردم! اولش هم كه دختر آقاي حائري براي ازدواج من مطرح شد، شايد جدي نگرفتم و حتي چون و چرا هم آوردم! چون همانطور كه عرض كردم، نگاه ايشان به فضا و شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه، نگاه متفاوتي بود اما بعد كه به خانواده آقاي حائري وارد شدم، عمق نگاه ايشان را درك كردم و مي‌توانم بگويم كه جلوتر از زمان خود فكر مي‌كردند و نظريه مي‌دادند. به‌طور مثال آقاي حائري در زماني، نظريه‌اي مطرح كردند تحت عنوان طرح پيوند دوستي. ايشان مي‌گفتند: «مسئله ارتباط با جنس مخالف، واقعيتي در جامعه است. خداوند متعال هم بر همين اساس خلق كرده، چون اين تمايل حكمت دارد. حال اگر ما بخواهيم به زور جلوي اين مسئله را بگيريم، تبديل به فحشا و گناه مي‌شود. خوب است با نظارت خانواده‌ها، طرحي را پياده كنيم تحت عنوان پيوند دوستي كه دختر و پسر با نظارت خانواده‌ها، شرعاً بتوانند با هم محرم شوند و نيازهاي ارتباطي خود را برطرف كنند... .» اين طرح در زمان خودش، خيلي سر و صدا كرد! آن زمان اوايل دوران دانشجويي من بود و شايد عمق اين حرف را هم درك نكردم. اوايل دهه70، با آن شرايط خاص فرهنگي و سياسي جامعه، مطرح كردن چنين مسئله‌اي براي ايشان خيلي حاشيه‌ساز شد. اين حواشي، شايد روي ذهن من هم اثر داشت. چون ما هرچه مرحوم آقاي حائري را ديده بوديم، چه در جلسات رسمي و نماز جمعه، دائماً در حال تفكر بودند. برداشت ما اين بود كه آقاي حائري بي‌اعتنا به همه است، در حالي كه اصلاً اينطور نبود. وقتي وارد خانواده آقاي حائري شدم، هم به عمق نگاه و هم لطافت روح ايشان پي بردم. يكي ديگر از ويژگي‌هاي آقاي حائري، الهامات و جوشش‌هاي دروني‌شان بود. به علاوه ايشان خطيب بسيار توانايي بودند و رشته كلام را كه دستشان مي‌گرفتند، بسيار مسلط صحبت مي‌كردند، ولي هيچ وقت مطلبي را از قبل براي سخنراني آماده نمي‌كردند. حتي ايشان به من مي‌گفتند: «براي سخنراني‌هايم هيچ وقت از قبل مطالعه نمي‌كنم، از خدا طلب مي‌كنم بهترين‌ها را به من الهام كند كه جوشش دروني‌ام باشد... .» البته ايشان هميشه كتاب و روزنامه‌ها را مطالعه مي‌كردند، اما نه براي اينكه مطلب براي سخنراني آماده كنند، خير. بُعد ديگر شخصيت آقاي حائري، ارتباط عاطفي با همسر، فرزندان و نوه‌هايشان بود. اينها نكاتي بود كه در ظاهر از مرحوم حائري ديده نمي‌شد اما هرچه جلوتر آمدم و ايشان را شناختم، بيشتر به آنها پي بردم. يكي ديگر از ابعاد وجودي آقاي حائري، اين بود كه مجلس حضورشان، مجلس انس و محبت بود و آدمي از اينكه كنارشان مي‌نشست، خسته نمي‌شد. وقت مجالس، هيچ وقت به بطالت نمي‌گذشت و حرف لَق و بيهوده‌اي بيان نمي‌شد و همواره پربار بود. حتي در جمع‌هاي خانوادگي، ايشان مطلبي را ارائه مي‌كردند و به من هم مي‌گفتند: «مطلبي را كه مي‌گويم ضبط كن.» البته وظيفه ضبط اين گفته‌ها را هم خانم بنده برعهده داشتند. بنابراین الان خيلي فيلم و مطلب از ايشان داريم كه در محفل خانوادگي مطرح شده و نگاه اخلاقي و تربيتي بر آنها حاكم است.

پس بسان برخي، اجازه نمي‌دادند كه سخن به اشخاص و ويژگي‌هايشان كشيده شود؟
به هيچ وجه. مطلقاً در مورد هيچ كس، حتي كساني كه در مقطعي به شدت آزارشان داده بودند هم صحبتي نمي‌كردند. در مورد آن وقايع و اتفاقات، طي 20 سالي كه به عنوان داماد در خدمتشان بودم، تنها يك‌بار سؤال كردم، ولي ايشان بدون اشاره به اسم كسي، پاسخم را دادند. آیت‌الله در جمع‌هاي خانوادگي، به جاي سخن گفتن در باره ديگران، مثلاً با نوه‌هايشان بازي فكري مي‌كردند. يك خصوصيت ديگري كه داشتند، اين بود كه مسئله‌اي را مطرح مي‌كردند و مي‌گفتند: «هركس جواب درست بدهد، به او جايزه مي‌دهم.» ورزشي كه خيلي به آن علاقه داشتند، تيراندازي بود. بنابراین بچه‌ها تفنگ بادي مي‌آوردند و هدفي مي‌گذاشتند، آقاي حائري هم چون در اين مسئله شرط بندي را حلال مي‌دانستند، مي‌گفتند هر كسي ببرد، فلان قدر جايزه دارد. البته خود آقاي حائري، از متبحرترين افراد در تيراندازي بودند. ايشان حتي بعد از سخنراني در سازمان‌هاي نظامي كه گاهي براي ارتش و سپاه مي‌رفتند، مسابقه تيراندازي مي‌گذاشتند و معمولاً از همه فرمانده‌ها هم مي‌بردند! پولي را هم كه مي‌بردند، نهايتاً بين همه افرادي كه آنجا بودند، تقسيم مي‌كردند. از ديگر خصوصيات آقاي حائري اين بود كه وقتي كتابي را براي ايشان مي‌آوردند، بعد از خواندن هديه مي‌دادند. در واقع هيچ هديه‌اي را نگه نمي‌داشتند. اين خصوصيات عجيب و دلچسبي از ايشان بود كه در جاي جاي زندگي ما ديده مي‌شد. به طور مثال آیت‌الله براي سخنراني، بسيار به اقصي نقاط كشور سفر مي‌كردند. همه اين سفرها را هم با ماشين مي‌رفتند. يك روز به ايشان گفتم اينطور با ماشين وقت تلف مي‌شود. گفتند: «اين فرصتي براي من است، وقتي در جاده مي‌رويم، با ديدن مناظر طبيعي، هم توحيدم زياد مي‌شود و هم فرصت فكر كردن و انديشيدن برايم فراهم است و اين لذت سفر را برايم دوچندان مي‌كند... .» گاهي اوايل ازدواجمان كه من دانشجو بودم و شغل ثابتي هم نداشتم، به منزل ما مي‌آمدند و مثلاً مي‌گفتند: «مي‌خواهم براي برنامه‌اي به اصفهان بروم، شما هم بيايد با هم برويم... .» لذتبخش‌ترين سفرهايم همان‌هايي بود كه كنار ايشان بودم. البته اين منحصر به من كه تك دامادشان بودم، نبود، با عروس‌هايشان هم همين قصه را داشتند و تبعيضي قائل نمي‌شدند.
تعامل آيت‌الله حائري با جوانان را چگونه ديديد؟
به رغم اينكه سن و سالشان بالا بود، با جوانان تعامل و ارتباط خوبي داشتند. ايشان زبان جوانان را خيلي خوب مي‌فهميدند. از آنجا كه آیت‌الله استاد مسلم تمثيلات بودند، مطالب بسيار سخت و غامض را در قالب مثال در مي‌آوردند كه به مخاطب جوان راحت منتقل شود. حتي چندين كتاب از ايشان، تحت عنوان تمثيلات چاپ شده است. زمانی از آقاي حائري در مورد بيان تمثيلات پرسيدم، ايشان گفتند: «اين محصول تعليم استادمان مرحوم حاج اسماعيل دولابي است و اين را شايد من از او فرا گرفته باشم... .» نكته بسیار مهم ديگر اين بود كه حتي اگر جوانان يكي از پايگاه‌هاي مقاومت مساجد بيرجند آقاي حائري را دعوت مي‌كردند، ايشان مي‌پذيرفتند و با ماشين به آنجا مي‌رفتند. برايشان اصلاً مهم نبود چند نفر براي شنيدن آن سخنراني مي‌آيند. حتي اگر پنج نفر هم بودند، باز مي‌رفتند. اما با وجود همان جمعيت كم هم بهترين، دقيق‌ترين و ناب‌ترين مطالب را مطرح مي‌كردند. ايشان وقت مي‌گذاشتند و در كل كشور سخنراني داشتند. گاهي در اين سفرها به يكباره مطالبي مطرح مي‌شد كه زمينه گفت‌وگو را فراهم مي‌ساخت و ايشان خيلي زيبا آنها را شرح مي‌دادند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار