«بله آقا؛ نماز شبش آب میکشد.» داستان این جمله برمیگردد به این ماجرا که بنده خدایی در محفلی آب را بهانه میکند و بعد از نوشیدن آب میگوید: «هر شب که برای نماز شب بیدار میشوم، فردا عطش عجیبی دارم.» رندی در جمع از او میپرسد: فرق نماز صبح و نماز شب در چیست؟ آن بنده خدا برای اینکه کم نیاورد، میگوید: «مگر نمیدانی که نماز شب بسیار آب میکشد؟!» این جمله کنایه از ریا و حکایت کسانی است که به هر زبانی باید به بقیه بفهمانند اهل راز و نیاز سحر با معبود هستند. از این سبک رفتارهای توأم با ریا را همه ما شاهد بودهایم. دست افتادهای را میگیرند؛ از آن روز به بعد، هر کار خیری که از کسی ببینند، بهانهای میشود تا خاطرات خود را تعریف کنند. روزه مستحبی اول ماه میگیرند، جوری رفتار میکنند که همه بفهمند روزهدار هستند. وقتی کسی شاهد نماز خواندن آنها باشد، سجدهشان طولانیتر میشود. دیگران را در رفتار سرزنش میکنند و زیر سؤال میبرند و خود را مثال بارز بندگی برای خدا میدانند.
مگر غیر از این است که هر کدام از عبادتهای ما جز بندگی نیست و تنها باید میان خود و خدای ما باشد؟ مگر همین که خدا ببیند، کافی نیست؟
زمانی که شخصی نزد شما باشد در انجام اعمال دینی بسیار حریص هستید، اما وقتی تنها باشید بیرغبت و تنبل هستید. اگر در انجام هر کاری، شیفته این هستید که دیگران شما را ستایش کنند. اگر تمام تلاش شما بر این است که میان مردم وجههای زیبا و نیکو داشته باشید. اگر اینگونه باشید اخلاص ندارید و یک ریاکار واقعی هستید!
حضرت علی (ع) میفرماید: «ریاکار سه علامت دارد؛ وقتی عمل او را مردم میبینند نشاط بیشتری در عبادت دارد. آنگاه که تنهاست در عبادت بیحال است. دوست دارد که در تمام کارها او را ستایش کنند.»
ریا گاهی چنان پنهان و آرام در وجود آدم رخنه میکند که خود انسان هم نمیفهمد و چه بسا سالها عمل ریایی انجام دهد و تصور کند که برای خدا عمل کرده است.
مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی در مورد یکی از عالمان بزرگ مینویسد: از یکی از عالمان بزرگ نقل شده است او ۳۰ سال در صف اول نماز جماعت میخواند، پس
از ۳۰ سال روزی به علتی نتوانست خود را به صف اول جماعت برساند، از اینرو در صف دوم ایستاد و از اینکه مردم او را در صف دوم دیدند گویا در خود خجالتی
احساس کرد. در این حال متوجه شد در این مدت طولانی که در پیشاپیش مردم و در صف اول نماز جماعت میایستاد، از روی ریا بوده است؛ بر این اساس نماز تمام آن ۳۰ سال را قضا کرد.
برعکس این ماجرا هم خواندنی است که عالمی وارسته و صاحب مجاهدات و کرامات و دارای اخلاق طاهره و نفس زاهره روزی به دیدار شیخی رفت و ساعتی نزدش نشست تا آنکه بانگ اذان بلند شد. شیخ به ملا گفت: همین جا نماز بخوانید تا ما هم به شما اقتدا کنیم و به فیض جماعت برسیم. ملا تأملی کرد و نپذیرفت که نماز را در خانه شیخ بخواند، بلکه برخاست و به خانه خویش رفت.
از او پرسیدند: چگونه خواهش شیخ را اجابت نکردی با اینکه نماز در اول وقت را اهتمام دارید؟
گفت: در حال خود تأملی کردم، دیدم چنان نیستم که اگر شیخ، پشت سر من نماز بخواند تغییر نکنم، بلکه در حالم تغییر پیدا میشود، برای همین اجابت نکردم.
شاید این حرف بهترین مسیر برای شناخت خود از میزان رنگ ریا بر عبادات و بندگیمان باشد. به حساب خودمان برسیم تا ببینیم ظاهر و باطنمان یکی است؟ عملکرد روزانه خود را در پایان هر شب با دقت ارزیابی و همه حرفها، رفتارها، برخوردها و اعمال خوب آن روز را
«انگیزهشناسی» کنیم. از خود بپرسیم چرا انجام دادم؟ ارزیابی اعمال کمک میکند که رگههای ریا را در خود بشناسیم و آن را از بین ببریم.