مهرماه سال۱۳۹۷ گزارشی به شهید سلیمانی ارائه میشود که حاکی از برنامهریزی امریکاییها و اسرائیلیها برای ترور وی است، ایشان روی گزارش مینویسند: «انشاءالله خداوند شهادت را به دست بدترین دشمنان دینش نصیب من کند.»
به گزارش ایرنا، آنچه در ادامه میآید روایتی است از تلاشهای چندین باره امریکا و اسرائیل برای ترور و به شهادت رساندن حاج قاسم سلیمانی. سردار سلیمانی از دوران جنگ در معرض شهادت بود. رادیو منافقین، همیشه به او توهین یا او را به شهادت تهدید میکرد. سال۱۳۶۰ در عملیات طریقالقدس مجروح شده بود و او را به بیمارستان قائم مشهد برده بودند. منافقین میخواستند او را در بیمارستان شهید کنند. از این موضوع خبر نداشتیم. چندماه قبل از شهادتش، یک روز باهم برای دیدن آیتالله موحدیکرمانی به خانهشان رفتیم. ایشان به حاج قاسم گفت: «یادتان میآید مجروح بودید، شما را در مشهد بستری کردند؟ منافقین، نقشه ترور شما را کشیده بودند. برادرزادهام مصطفی، شما را از دست منافقین نجات داد!» ظاهرًا یکی از پزشکان بیمارستان، از اعضای گروهک منافقین بوده و میخواسته او را از پا دربیاورد. مصطفی موحدیکرمانی و دوستش با کمک یک پرستار کرمانی، حاج قاسم را از آن بخش خارج کرده و نگذاشته بودند آن دکتر خائن، نقشهاش را عملی کند. در این چند سال گذشته، سردار سلیمانی، جدی تهدید میشد. قرار بود سلیمانی را همراه عماد مغنیه بکشند و موفق نشدند. مغنیه و سردار سلیمانی در یک ساختمان بودند، حاج قاسم از یک در و عماد مغنیه از در دیگر خارج شد و به شهادت رسید. مهرماه سال۱۳۹۷ در جلسه فرماندهی، بچههای نیرو گزارشی آوردند که از برنامهریزی امریکاییها و اسرائیلیها برای کشتن او حکایت میکرد، ایشان روی گزارش مینویسند: «انشاءالله خداوند شهادت را به دست بدترین دشمنان دینش نصیب من کند.»
سال۱۳۹۸ در روزهای محرم که حاج قاسم در بیتالزهرا برنامه داشت، طرحی برای ترورش ریخته بودند، حتی خانه کنار بیتالزهرا را خریده و مواد منفجره زیادی به آنجا منتقل کرده بودند. قصد داشتند این بیت را وسط عزاداری منفجر کنند تا سردار سلیمانی را همراه شمار زیادی از عزاداران بکشند، اما این نقشه هم به همت نیروهای اسلام خنثی شد.
اسرائیلیها بارها در لبنان، سوریه و عراق، قصد کشتن سردار سلیمانی را داشتند، اما او همیشه میگفت میوه رسیده را باید چید!
سردار سلیمانی، چندبار در محاصره قرار گرفت یا محاصره بود یا وارد محاصره شد تا آن را بشکند. نگاه نکرد، چون فرمانده است، جایی برود که مشکل امنیتی نداشته باشد. حاج قاسم در همه خطوط عملیاتی بر ضدداعش حضور داشت و دهها بار در یک قدمی شهادت قرار گرفت. در محاصره حلب، اولین نفری بود که با هلیکوپتر وارد حلب شد و هدف هجوم ضدهوایی دشمن قرار گرفت. اولین کسی بود که شبانه با هواپیما وارد فرودگاه حلب شد، در حالی که فرودگاه، زیر آتش گلوله توپ و راکتهای کاتیوشا بود و بعد از او نیروهای دیگر آمدند. در تدمر هم سردار سلیمانی جلودار نیروها بود و اولین کسی بوده که با فرودش، فرودگاه تدمر را بازگشایی میکند! در عملیاتی دیگر، در حالی که امریکاییها در جناح راست و داعش در جناح چپ حضور داشتند، او با هلیکوپتر به جبلالغراب، سنجری و بئر طیاریه میرود. این حرکت، اثر زیادی بر تقویت روحیه رزمندهها و فرماندهان حاضر در آن خط میگذارد. همان جا طرح ادامه عملیات ریخته میشود و با پیروزی به پایان میرسد. تروریستها چند بار محل حاج قاسم را شناسایی کرده و به او هجوم برده بودند. یک بار در باشکوی حلب، با تیرهای مستقیم به او حمله کردند. بار دیگر، در سابقیه در جنوب حلب، ماشینش را به رگبار بستند. در قلعه حلب هدف تیر قناصه قرار گرفت. در شمال حماه، یک تکفیری انتحاری نزدیک حاج قاسم منفجر شد. در ابوکمال، تکتیرانداز داعشی او را هدف گرفت، اما تیرش کمی به خطا رفت و گلوله به بلوک دیوار خورد، طوری که تکههای خرد شده بلوک به سر و صورت و چشم حاج قاسم ریخت! این اتفاقات، هر یک میتوانست منجر به شهادتش شود. خواست خدا بود که شهادت حاج قاسم، نه به دست یک تروریست عادی، بلکه توسط شخص رئیسجمهور امریکا رقم بخورد.