یکی از معضلات عمومی جامعه فقدان ارائه خدمات درست از سوی سازمانها و نهادهای خدمترسان دولتی است. مدرسه، بانک، بیمارستان، شهرداری، کلانتری، دادگستری، آرامگاه و هر سازمان یا نهادی خدمترسان عملکردی مطلوب در ارائه خدمات ندارند برای همین این موضوع به نارضایتی کاربران و به پیوست آن بروز آسیب اجتماعی یا اعمال مجرمانه منجر میشود. اگر یک شهروند عادی بخواهد از بانک تسهیلات دریافت کند باید از هزار خان رستم عبور کند و سرانجام هم مشخص نیست بتواند به تسهیلات مورد نظر دست پیدا کند، آن وقت این درخواست برای شهروندان غیرعادی با یک تماس تلفنی برقرار و پول به حساب او واریز میشود. سنگاندازی بانکها مقابل پای مشتریان یک رویه عادی و پذیرفتهشده از سوی شهروندان است. به عنوان مثال فردی که مستحق دریافت وام اجاره مسکن است، برای دریافت وام باید پلههای شعب بسیاری از بانکها را بالا و پایین کند، آن وقت افرادی به واسطه داشتن روابط و با ارائه اسناد ساختگی از این تسهیلات که حق دیگران است، بهرهمند میشوند. پروندههای اختلاسهای کلان که در بانکها صورت میگیرد، خود حدیثی است مفصل. یک سوی ماجرا فردی است که قادر نیست از بانک وام ۵ میلیون تومانی دریافت کند و سوی دیگر فردی که خزانه بانک را با خود میبرد!
وخامت ماجرا در جاهایی که با سلامت جسم و روان در ارتباط است، اسفبارتر است. اگر از کنار بیمارستانهایی مثل بیمارستان امام خمینی و مسیح دانشوری عبور کردهباشید، خواهید دید همراه بیماران ناگزیر به چادر زدن در خیابانها هستند. آنها برای اینکه عزیز خود را در بیمارستان بستری کنند، علاوه بر تحمل رنج بیماری مصایب بسیاری را از سر میگذرانند. شلوغی راهرو بیمارستانها و التماس برای بستری کردن بیماران از یک سو، شنیدهنشدن این فریادها درونمایههایی هستند که هر روز در بسیاری از این مکانها جریان دارد.
این روزها خانوادههای بسیاری برای ثبتنام فرزندان خود در مدارس دولتی تقلا میکنند به این امید که بتوانند برای فرزندشان روی یکی از صندلیهای کلاس جایی پیدا کنند. گاهی این درخواست با یک تماس برقرار میشود، اما عمده متقاضیان برای یافتن فردی که صاحب نفوذ باشد، مدام با دیگران در تماس هستند. اینکه مدرسه نمیتواند دانشآموز را ثبتنام کند، معضل خانواده محصل نیست، بلکه نقصان سازمان خدماترسان است که قادر نیست نسبت به جمعیت آماری که همواره برای افزایش آن تأکید و تشویق میشود، ارائه خدمات کند.
هر روز افراد زیادی از این سازمانهای خدماترسان خارج میشوند، در حالی که موفق به دریافت خدماتی که حق قانونیشان است، نمیشوند. آنها اگر نتوانند به ضرب رشوه یا بیشتر از آن کار خود را به سرانجام برسانند، روانهای پریشان خود را به خانه میبرند و کانون خانوادهشان را آشفته میکنند و به دلیل پریشانی روان، به خود و دیگران آسیب میرسانند؛ اتفاقهایی که در این سازمانها جریان دارد، مصایب بزرگی است که با آن زندگی میکنیم به آن عادت کردهایم و مدام آن را فریاد میزنیم و انعکاس آن را دریافت میکنیم.