تا حالا روی سنگهای ساحل نشستهاید؟ بعد از چند دقیقه شروع میکنید به جمع کردن سنگها ولی از بین همه سنگها در نهایت همه را پرت میکنید داخل آب و فقط یکی را نگه میدارید. حکایت نگه داشتن آن یک سنگ همان حکایت رفیق صمیمی ما است. این روزها عینیت بخشیدن به چنین معنایی بسیار دشوار شده است! تا حالا روی سنگهای ساحل نشستهاید؟ بعد از چند دقیقه شروع میکنید به جمع کردن سنگها ولی از بین همه سنگها در نهایت همه را پرت میکنید داخل آب و فقط یکی را نگه میدارید. حکایت نگه داشتن آن یک سنگ همان حکایت رفیق صمیمی ما است. این روزها عینیت بخشیدن به چنین معنایی بسیار دشوار شده است!
خودخواهی، حسادت، تنگ نظری، رقابت، دروغ و عدم درک فرد مقابل باعث شده است این روزها رفاقت اصیل میان افراد کمرنگ شود. البته این کلیت ماجرای روابط امروزی است که گمان رفاقت را برای ما ایجاد میکند، اما به خودمان میآییم و میبینیم درست در وسط معرکهای گیر کردهایم که نه تنها هیچ شباهتی به رفاقت ندارد بلکه رابطه دوستی از ما چیزی ساخته که قبل از رابطه نبودیم. من بین معنای رفاقت و دوستی تمایز قائلم. در فرهنگ لغت «دوست» یعنی «ضددشمن» و واژه رفیق یعنی «همراه». حتی همین واژهها هم عالمی برای خودشان دارند. فارغ از آنچه در تعاریف معین و دهخدا آمده است، مایک وایکینگ، نویسنده «کتاب کوچک هوگا» تعریف جالبی از معنای دوستی و رفاقت ارائه کرده است. او مینویسد: «دوست، یار شادی و آسانی است و رفیق شریک غم و بانی لبخندها.»
اصلاً چرا آنقدر راه دور، رفیق یعنی همه آن چیزی که در نقشهای مختلف برای هر فردی کنار ما وجود دارد، به تمامی در او وجود داشته باشد. رفیق یعنی همه چیز بودن... یعنی بابا، مامان، خواهر و برادر بودن، یعنی جمعی از داشتههای نزدیکترین افراد به زندگی ما را یکجا در خود جای دهد. رفیق یعنی اگر همه پرسیدند خوبی و در جواب گفتی آره، اما به رفیقت بگویی نه خوب نیستم! در زندگی هر کدام از ما آمیختهای از دوستی و دشمنی وجود دارد، اما چقدر جای رفیق کنار ما خالی است؟! جای کسی که بپرسد خوبی و بگوییم نه خوب نیستم! و حتی بالاتر از آن، قبل از آنکه بپرسد و جواب بدهیم، از لحن و صدای ما بفهمد که خوب نیستیم. حال که پرسیدنی نیست، حال فهمیدنی نیست! یک نفر که وقتی حوصله خودمان را نداریم، حوصله او را داشته باشیم. یک نفر که وقتی گم شدیم ما را پیدا کند، نه اینکه در فضای مجازی دو بار پیام دهد یا زنگ بزند به خط گوشی و تمام، نه! یک نفر که بداند اگر گم میشویم کجا هستیم و ناگهانی مقابل ما ظاهر شود. یک نفر که نپرسد بیایم کنارت باشم؟! درست جایی که باید، کنار ما ظاهر شود!
یک نفر که وقتی افتادیم دست ما را بگیرد و از زمین بلند کند و نگران این نباشیم که بعد از این، پشتپای محکمتری بزند و حتی در سطح معمولی آن در جواب این دستگیری توقعی داشته باشد. یک نفر که بنشیند و به چرت و پرتهای ما دوباره و دوباره و دوباره گوش بدهد، بیتوقع و چشمداشت و تنها و تنها زمانی که میخواهیم برای گوش دادن همه حرفها، کنارمان باشد. برای من رفاقت عین تعهد، وفاداری و معرفت است و به کسی رفیق نمیگویم تا زمانی که خالصانه حضور او را کنار خودم حس کنم. آنجایی که میتوانم خود واقعی در کنارش باشم و همه آنچه را اینجا نوشتم را به تمامی برای او اجرا کنم. اگر از آسمان سنگ بارید برای رفیقم چتر باشم، فصلی نباشم و در بهار و زمستان نیز بمانم و نروم. در روشنایی و تاریکی راههای زندگی دست در دست او بگذارم. در روزهای سخت بدون هیچ توضیحی ماندگار باشم.
چقدر جای این یک نفر در زندگی همه ما خالی است! هی! تویی که این مطلب را میخوانی. اگر آن یک نفر را در زندگی داری، قدر او را بدان که این روزها دوست اندک و رفیق نایاب است.
در ضمن فراموش نکن در دنیایی که حتی دوست هم کمیاب است، تو رفیق خوبی بمانی.