از منظر اسلام خانواده مهمترین محمل برای تعالی انسان و رشد و تکامل اوست که در نهایت منتهی به شکلگیری یک جامعه سالم میشود، از اینرو متعادل بودن اعضای خانواده و رابطههایشان بیگمان اثرات مثبتی را در جامعه به دنبال خواهد داشت از منظر اسلام خانواده مهمترین محمل برای تعالی انسان و رشد و تکامل اوست که در نهایت منتهی به شکلگیری یک جامعه سالم میشود، از اینرو متعادل بودن اعضای خانواده و رابطههایشان بیگمان اثرات مثبتی را در جامعه به دنبال خواهد داشت. صاحبنظران روانشناسی که یافتهها و راهکارهای آنان معارض با قواعد اخلاقی و فطری بشر نیست، یکی از مهمترین نهادهای مؤثر در تربیت و رفتار آدمی را سازمان خانواده متعادل میدانند. ویژگیهای خانواده متعادل در نوع روابط خانوادگی و نقشهایی که هر یک از اعضا بر عهده دارند، متبلور میشود. آگاهی داشتن زوجین در خانواده متعادل از معیارهای انتخاب همسر، روانشناسی، تفاوتها و حقوق زن و مرد بنیان خانواده را استوارتر میسازد. بیتردید تا زمانی که زن و مرد همدیگر را خوب نشناسند نمیتوانند به تفاهم برسند و حتی یکدیگر را دوست داشته باشند. «راضیه ستودهمقدم» در پژوهشی با عنوان «خانواده متعادل از منظر اسلام و روانشناسی» به بررسی موضوعات و موارد یاد شده پرداخته و در سایت مرسلات منتشر کرده است. آنچه در ادامه میخوانید خلاصهای از مقاله پژوهشی او است.
اسلام برنامه زندگی زوجین را بر اساس صلح و صفا، سازگاری و گذشت قرار میدهد و میخواهد زن و مرد در کمال آسایش و امنیت فکری در کنار هم باشند و چنین چیزی تنها در سایه خانواده متعادل به وجود میآید. تعادل و میانهروی از صفات بارز خانوادههای خوشبخت است و هر خانوادهای ممکن است در معرض دو آفت بزرگ افراط و تفریط قرار گیرد. در حدیثی از پیامبر خدا (ص) آمده است که میفرمایند: «در اسلام، هیچ بنایی ساخته نشده که نزد خداوند عزوجل محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد.»
منظور از خانواده متعادل، سازمان فاقد عیب و نقص نمیباشد، بلکه این مفهوم به شبکهای از روابط متقابل اطلاق میشود که اعضای آن درگیر مشکلات و موانع احتمالی است و ضعفهای کم و بیش قابل اعتنایی نیز دارند، لیکن در مقابله با موارد مذکور، شیوهای منطقی اتخاذ میکنند. متعادل بودن خانواده موجب میشود سلامت خانواده امکانپذیر گردد، مقاومت و پایداری خانواده در مقابل مشکلات بیشتر شود، رضایت و امنیت و آسایش افراد ایجاد گردد و زمینه برای خانواده مطلوب و بالنده فراهم شود. بیشک، سلامت جامعه وابسته به سلامت خانواده است و سلامت روانی و جسمانی افراد تأمین نمیشود، مگر آنکه ازدواجهایی موفق و خانوادههایی سالم و متعادل داشته باشیم.
از منظر آموزههای اسلام، ویژگیهای زیر را برای خانواده متعادل میتوان برشمرد:
۱) بینش تکاپویی: در خانواده متعادل زن و مرد از بینش تکاملی و تحولی برخوردارند. این ویژگی فرد را برمیانگیزد تا نقطه نظر ثابت و غیرقابل تغییری نسبت به همسر خود اتخاذ نکند.
۲) توجه به اهداف ارزشمند: خانواده متعادل برای زندگی خود ارزش قائل است و زندگی را فدای امور پوچ و بیارزش و ناپایدار و زودگذر نمیکند. هر فردی برای داشتن خانواده سالم باید هدف زندگی خود را درک کند. در روانشناسی هدف روشن به همراه اندیشه مثبت، نقطه شروع موفقیت است.
۳) تفاهم: اگر بتوانیم خود را در نقطهنظر همسرمان قرار دهیم، به گونهای که نحوه تفکر و بینش او را نسبت به مسائل، عیناً درک کنیم و از دیدگاه او نسبت به مسائل و دنیا بنگریم، به مرز تفاهم با همسر خود رسیدهایم.
۴) شادکامی: اعضای خانواده متعادل برای تعادل در زندگی و کامیابی هر چه بیشتر، از خوشخلقی و گشادهرویی و چهرهای پرنشاط استفاده میکنند.
۵) انتقاد سازنده: انتقاد در فضای سالم و صمیمانه میتواند راهی برای رسیدن به کمال باشد. امام صادق (ع) میفرمایند: «محبوبترین برادرانم نزد من آن است که عیبهایم را به من هدیه دهد.»
۶) خودشکوفایی و دیگر خودشکوفایی: اعضای خانواده متعادل به پیشرفت و رشد شخصیت همدیگر علاقهمند هستند و زمینه را برای تحقق این امر فراهم میکنند.
۷) مثبتگرایی: یکی از مؤثرترین و کارسازترین ویژگیها در خانواده متعادل مثبتگرایی است و افراد همواره تفکری مثبت نسبت به کارهای یکدیگر دارند.
۸) رازداری: امام صادق فرمودند: «سینه خردمند، صندوق راز توست.» در خانواده متعادل رازهای درون خانواده نزد دیگران فاش نمیشود.
۹) مشارکت و همکاری: در تعالیم اسلامی، کار زن یا مرد در خانه ارزش معنوی زیادی دارد و موجب اجر و پاداش در پیشگاه الهی میشود. همسران متعادل کسانی هستند که بتوانند در تمام مسائل زندگی خود احساس مشارکت و سهیم بودن کنند.
خانواده متعادل علاوه بر ویژگیهای فوق برای حفظ استحکام خود نیاز به عواملی دارد که برخی از مهمترین آنها به شرح زیر است:
۱) هدفشناسی: بدیهی است هدف داشتن، آرامش و پایهریزی کانون خانواده سالم است. از دیدگاه اسلام هدف ازدواج صرفاً کامجویی جنسی نیست بلکه تشکیل کانون سالم و متعادل خانوادگی است.
۲) معیار انتخاب همسر: مهمترین آنها شامل ایمان و اخلاق، کفویت، اصالت خانوادگی است. رسول اسلام (ص) به تمامی پیروان خود فرمودند: «کسی که با زنی به خاطر مال و دارایی او ازدواج کند، خداوند او را به حال خود واگذار میکند و کسی که به خاطر جمال و زیبایی با او ازدواج کند، در او امور ناخوشایند خواهد دید! و کسی که به خاطر ایمان و ارزشهای دینی با او ازدواج کند، خداوند همه آن را برای وی فراهم میکند.»
تکیه اساس اسلام در کفویت، بیشتر بر مسئله ایمان و اعتقاد است.
۳) آگاهی پس از ازدواج: بدیهی است برای موفقیت در خانواده باید اعضای خانواده احساس مسئولیت و به وظایف خود عمل و حقوق یکدیگر را رعایت کنند و این مهم هنگامی مقدور است که زن و شوهر از حقوق خود و همسرشان به خوبی و وضوح آگاهی یابند.
بعضی از حقوق مرد بر زن شامل اطاعت، تمکین، نیاراستن خود برای غیرشوهر و بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نرفتن است و بعضی از حقوق زن بر شوهر شامل حق نفقه و تأمین معیشت، آراستگی و احترام به زن میباشد.
اگر زن و شوهر به وظایف اسلامی و اخلاقی خود آگاه باشند و آن را به کار ببندند، کانون خانواده همیشه گرم و با محبت است و فرزندانشان خوشاخلاق و باشخصیت بار میآیند و برعکس اگر به وظایف خود عمل نکنند، بداخلاقی و سردی و بیرغبتی بر آن خانواده سایه میافکند و در اثر کشمکشهای دائمی پدر و مادر، فرزندان هم تندخو و بیشخصیت پرورش مییابند.
۴) آشنایی با تفاوتها: مسئله اصلی این است که همواره اختلافسلیقه و تفاوتهای فردی وجود دارد و زوجها باید حاضر شوند تفاوتهای فردی را بپذیرند و اختلافات زناشویی را در یک فضای محرمانه و صمیمانه مطرح کنند. برخی از این تفاوتها از لحاظ جسمی و فیزیولوژیکی مانند اینکه مرد به طور متوسط درشتاندامتر و زن کوچکاندامتر، مرد بلندقدتر و زن کوتاهقدتر است. برخی دیگر از لحاظ روحی و روانی است مانند اینکه زن توجه بیشتری به جزئیات دارد و مرد کلینگر است و برخی دیگر از نظر احساسات نسبت به یکدیگر است، مانند اینکه مرد میخواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن میخواهد دل مرد را مسخر کند.
۵) آشنایی با روانشناسی زن و مرد: برای شناخت ریشه اختلافات زناشویی باید با روانشناسی زن و روانشناسی مرد آشنا شد. به عنوان نمونه باید مردها بدانند که زنها دوست دارند مردان با آنها صحبت کنند. هنگامی که مردان با آنها صحبت نمیکنند یا به حرفهای زنها پاسخ نمیدهند، آنها احساس محبوب نبودن و مهم نبودن میکنند یا اینکه زنها باید بدانند که برای مرد طلب راهنمایی و نصیحت نشان ضعف است، زیرا او احساس میکند باید به تنهایی مشکل خود را حل کند.