شروع رسمی جنگ تحمیلی، نیروهای نظامی و مردمی را مقابل دشمن متجاوز به صف کرد تا آنها با حضورشان مانع نفوذ نیروهای ارتش بعث شوند. از تمام شهرهای کشور نیروها به خط شدند و به پیکار دشمن رفتند. روزهای سختی بود و رزمندگان باید با کمترین امکانات مشغول نبرد میشدند. شروع رسمی جنگ تحمیلی، نیروهای نظامی و مردمی را مقابل دشمن متجاوز به صف کرد تا آنها با حضورشان مانع نفوذ نیروهای ارتش بعث شوند. از تمام شهرهای کشور نیروها به خط شدند و به پیکار دشمن رفتند. روزهای سختی بود و رزمندگان باید با کمترین امکانات مشغول نبرد میشدند.
در هیاهوی چنین روزهای شلوغ و پرحادثهای احمد فرزادزینلی همانند دیگر نیروهای ارتشی خود را به جبهه رساند. او سالها سابقه کار در ارتش را داشت و قبل از پیروزی انقلاب نیز مبارزات خود را علیه حکومت پهلوی شروع کرده بود. شهید فرزادزینلی از سال ۱۳۵۰ وارد دانشکده افسری نیروی زمینی ارتش شده و کارش را شروع کرده بود.
در بحبوحه انقلاب شهید فرزادزینلی را به خاطر توهین به عکس شاه به اعدام محکوم کردند. شنیدن این خبر برای خانواده احمد خیلی سخت و گران بود. آن زمان همسرش باردار بود و پس از شنیدن این خبر ناگوار، بچه هشت ماههاش سقط شد. هرچند پس از مدتی احمد را آزاد کردند و از اعدام او منصرف شدند ولی این اتفاق تلخ برای مدتها غم و ناراحتی را روی دل احمد نشاند.
با پیروزی انقلاب اسلامی کار شهید فرزادزینلی بیش از گذشته بود. او پس از پیروزی انقلاب، به فرماندهی گردان ۲۹۳ لشکر ۹۲ دشت آزادگان منصوب شد و مدت زمان طولانی را در لشکر ۹۲ زرهی حضور داشت. با اینکه بسیاری از دوستانش درخواست انتقالی به شهرهایشان را داشتند، ولی احمد میخواست در همان منطقه بماند و از مرزها حراست کند. او در جواب دوستانش که میگفتند تو هم به شهر خودت برو، میگفت: «اگر همه ما برویم پس چه کسی اینجا مقاومت کند؟!» بسیاری از دوستانش به اصفهان رفتند ولی احمد قبول نکرد. او تا زمان حمله سراسری دشمن در جنوب حضور داشت.
با زیردستانش بسیار دوست بود و به بیعدالتیهایی که در حق آنان روا میشد، به مخالفت بر میخاست و از آنها دفاع میکرد. همیشه میگفت: «اینها از خانواده دل کنده و به سربازی آمدهاند تا فنون نظامی بیاموزند و از میهنشان دفاع کنند؛ پس چرا باید در حق شان اجحاف شود.»
تیمسار داوود مهرآرا همرزم شهید همرزمش را چنین توصیف میکند: «احمد فرزاد افسر بسیار خوب، پرتلاش و با پشتکار بود. زمانی که او را به گروهان ما دادند دو سال مانده بود تا سروان شود، وقتی آمد حقیقتاً من خیلی راحت شدم و کارم بسیار سبکتر شد. فرزاد در کارش واقعاً موفق بود، با زیر دستهای خودش دوست بود و به آنها به صورت جدی برخورد و امر و نهی نمیکرد. بسیار متواضع و خوشخلق بود، احمد یک شخصیت نادر مذهبی داشت.»
در آستانه شروع جنگ، شهید فرزادزینلی و تعداد دیگری از افسران ارتشی حاضر در منطقه، بارها خطر آماده شدن نیروهای عراقی را هشدار داده بودند. روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله غافلگیرانه نیروهای ارتش عراق به سوی پاسگاه سوبله و صفریه آغاز شد و منطقه زیر باران گلوله قرار گرفت. تانکها از سمت عراق با سرعت به مرز میآمدند و همه جا را با خاک یکسان میکردند. هجوم دشمن در آن روزهای آغازین سنگین و بیمحابا بود و نیروهای ایرانی را در برابر این هجوم گسترده غافلگیر کرد.
در شرایط سخت آن روزهای جبهه، فرزاد به طرف تانک رفت و به سَمت مواضع نیروهای عراقی شلیک کرد. سپس از تانک خارج شد و به طرف اسلحه ۱۰۶ رفت و با تمام توانش مقابل دشمن ایستاد تا اینکه سرانجام در میان آتش و دود و رگبار گلولههای بیامان دشمن به شهادت رسید. شهید احمد فرزادزینلی در نخستین روز جنگ تحمیلی به فیض شهادت نائل آمد و اولین شهید مفقودالاثر نجفآباد نام گرفت در حالیکه تنها چند ماه از تولد فرزند شهید بیشتر نگذشته بود پیکرش برای همیشه در منطقه جاودانه شد.