وقتی کنار گذاشته میشوی تازه به خودت میآیی که چرا بعد از اینهمه محبت کردنهای مداوم تو را پس زدهاند و تنهایت گذاشتهاند، به این فکر میکنی که کجای مسیر زندگیات را اشتباه رفتهای که نتیجهاش شده این؛ موضوع این است که یادت رفته تو یک انسانی، ولی خودت را با خورشید اشتباه گرفتهای وقتی کنار گذاشته میشوی تازه به خودت میآیی که چرا بعد از اینهمه محبت کردنهای مداوم تو را پس زدهاند و تنهایت گذاشتهاند، به این فکر میکنی که کجای مسیر زندگیات را اشتباه رفتهای که نتیجهاش شده این؛ موضوع این است که یادت رفته تو یک انسانی، ولی خودت را با خورشید اشتباه گرفتهای؛ این خورشید است که میتواند در تمام روز باشد، همیشه بتابد، بیتوقع گرما ببخشاید و بیتوقع نور بدهد، ولی تو یک انسانی که نمیتوانی بیآنکه محبت ببینی و عشق دریافت کنی دائم محبت بدهی و عشق بپراکنی؛ درست است که میگویند خوب است آدمی از طبیعت بیاموزد و، چون طبیعت رفتار کند، درست است که میگویند گلها بیتوقع به همه جا عطر میافشانند و باران به همه سقفها میبارد و گلچین نمیکند، ولی باران و خورشید و گل قلبی ندارند که بشکند یا به محبت نیاز داشته باشد، ولی تو قلبی داری که توقع دارد اگر ۱۰ بار عشق میدهد یک جرعه هم عشق دریافت کند و به محبت و توجه نیاز دارد. پس این طبیعی است که از بیتوجهی و بیمحبتی دیگران غمگین شوی. ولی دنبال مقصر نگرد و بدان که مقصر اصلی ماجرا خودت هستی؛ تو شبیه خورشید آنقدر بیوقفه تابیدهای و محبت کردهای و آنقدر بیش از ظرفیت قلبت دلسوزی و مهربانی کردهای و به قولی بیش از حد از خودت مایه گذاشتهای که برای دیگران تکراری شدهای و دیگر تو را نمیبینند! تو همیشه آنقدر بودهای که دیگر بودنت نامحسوس شده، درست مثل خورشید که هر روز صبح طلوع میکند و نور میبخشد و گرما میدهد که دیگر کمتر کسی هر روز به او و به نقش مهم و ضروریاش در زندگی توجه میکند. مادرها را دیدهای از لحظهای که فرزندشان متولد میشود عشق بیدریغشان را نثارش میکنند؛ آنقدر عشق میدهند و عشق میدهند که فرزندانشان گاهی گمان میکنند آنها همیشه هستند، تصور میکننند مادرشان خورشید است که تا خودشان نفس میکشند میتابد و شاید به همین خاطر است که یادشان میرود چند روز یکبار بگویند مادر محبتهایت را میبینم و میدانم نمیتوانم جبران کنم، ولی بدان قدر مهربانیهایت را میدانم! فرزندان گاهی ابراز علاقه به مادرشان را فراموش میکنند در حالی که یک مادر هرچند محبتش یک محبت دائمی است، ولی از فرزندانش توقع کمی محبت را دارد و درست به همین خاطر است که گاهی مادرها گله میکنند، گاهی دل شکسته شدنشان از فرزندانشان را به زبان میآورند و گاهی هم با قطرههای اشک و بهانههای دیگر غم دلشان را بروز میدهند. آنها دریای محبتند، ولی به قطرهای محبت قانعند!
اینها را گفتم که بگویم همیشه به اندازه باش! به اندازه محبت کن تا قلبت نشکند تا دلت نگیرد تا خیال نکنی اینکه آدمها تنهایت گذاشتهاند و رفتهاند دلیلش این است که تو یکجا کم گذاشتهای. باور کن هیچ جا کم نگذاشتهای و اتفاقاً همیشه بیشتر از آنچه که باید باشی بودهای و از خودت مایه گذاشتهای! یادت باشد تو خورشید نیستی که بتوانی بیتوقع و دائم بتابی بیآنکه عشقی بگیری، بیآنکه توجه ببینی و محبت دریافت کنی و، چون خورشید نیستی آسیب میبینی و وقتی آدمها از تو فاصله میگیرند و دور میشوند در خودت دنبال ایراد میگردی. دنبال کمها و کاستیها، دنبال اشتباهات خودت و، چون دلیلی برای رفتن آدمها و کمرنگ شدنشان پیدا نمیکنی اعتماد به نفست را از دست میدهی، ناآرام و افسرده میشوی و اینها اصلاً برای تویی که آنقدر مهربان بودهای خوب نخواهد بود!