کد خبر: 102024
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۸۸ - ۱۴:۱۰
جدای از حماسه‌آفرینی ملت ایران در 22 خردادماه، بازبینی ابعاد انتخابات اخیر و تراژدی فراموش نشدنی که عناصر شکست‌خورده‌ انتخابات بعد از آن رقم زدند، پویش مهمی برای شناسایی دقیق‌تر جریانات و شخصیت‌هایی است که در میدان انتخابات دهم حضور داشتند. در دهمین انتخابات ریاست جمهوری، میرحسین موسوی، به دلیل سوابقش در انقلاب و نیز همسویی با جریانات دوم خردادی، تنها گزینه‌ای بود که به عنوان رقیب احمدی‌نژاد مورد توجه طیف‌های رادیکال اصلاح‌طلب قرار گرفت. پس از کناره‌گیری سید محمد خاتمی از عرصه انتخابات، جریانات زاویه‌دار با نظام اسلامی، در مفروضات و اظهارات گروهی و رسانه‌ای خود، میرحسین موسوی را تحت عملیات روانی منسجم و گسترده‌ای قرار دادند تا شاید بتوانند از رهگذر بازسازی یک هویت اصلاح‌طلب در قد و قواره «سید محمد خاتمی76» او را به عنوان چهره‌ای کاریزما در اذهان عمومی معرفی کنند. ادبیات پوپولیستی موسوی در انتقادها و سخنرانی‌ها، حمایت وی از اصلاح‌طلبان افراطی و گروهک‌های غیرقانونی و ورود او به فاز عملیات روانی،‌ همگان را در هاله‌ای از بهت و تعجب فرو برد. دور از انتظار می‌نمود کسی که خود را یار امام (ره) قلمداد می‌کند و داعیه‌دار دفاع از قانون اساسی است، به یکباره با هیأت و ماهیتی جدید، در بوم سیاست خود بر قانون اساسی قلم قرمز بکشد و با سرکردگی جریان نو دیکتاتور و خشونت‌طلب، آزادی و عدالت را در پای قدرت‌طلبی خویش قربانی کند. مواردی از قبیل ذیل، رویکرد ‌میرحسین موسوی«قبل از انتخابات» است که در سال 88 پیرامون ولایت فقیه در محافل تبلیغاتی خود بیان کرده است. - «با اعتقاد به ولایت فقیه وارد صحنه شدم... ولایت فقیه بزرگ‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و ما در این 30 سال بدون این اصل، هر لحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب غلت بزنیم.» (دانشگاه فردوسی مشهد – 88)- «ما در کشور خود یک قانون اساسی داریم... که اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است.» (دیدار با جمعی از نخبگان خوزستان 88)- «دولت موظف به اجرای سیاست‌های ابلاغ شده از سوی رهبری است.» (مصاحبه موسوی با فایننشال تایمز، 88)اکنون «میرحسین موسوی پس از انتخابات» ، نه تنها با دهه 60 و نوستالژی خود، فرسنگ‌ها فاصله دارد بلکه با «میرحسین موسوی قبل از انتخابات» نیز بسیار متمایز است. فردای روز انتخابات، موسوی به دلیل ناکامی و با تاکتیک‌های پروپاگاندای اصلاح‌طلبان دچار بهت و بحران هویت شد و با «تفویض اختیار» در فعل و انفعالات خود (بیانیه‌ها و تحرکات خیابانی)، از سوی دشمنان، تحت «فکر شدن» قرار گرفت تا در دریای متلاطم «واقعیت‌انگاری» و «نمادسازی» میدان‌داری جریان آشوب‌ و غائله را برعهده بگیرد. میرحسین موسوی دل در گرو امثال منتظری و صانعی بست که بارها و بارها در منقولات و منصوصات خود ولایت فقیه را آماج جفای خویش کرده‌اند. در روز قدس، موسوی در برابر شعارهای هوادارانش که علیه گفتمان حضرت امام(ره) و انقلاب بود، نه تنها اعلام برائت نکرد بلکه در بیانیه شماره 13 بر آن شعارها مهر تأیید گذاشت. اکنون «گفتمان آنارشیستی» و «شمشیر خشونت بستن» و هژمونی موسوی در جبهه نودیکتاتوران پلی است که «موسوی قبل از انتخابات» را به «موسوی پس از انتخابات» راهی کرده است. تأمل در نکات فوق و پاسخ چرایی رویکردهای پارادوکسیکال موسوی، صحه‌ای بر این ادعاست که میرحسین موسوی فکر نکرد، بلکه برای او فکر کردند!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار