کد خبر: 1000932
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۰۴:۰۰
معجزه تشویق‌های خواهرم یادم می‌آید در ابتدای نوجوانی گاهی چند بیتی شعر می‌سرودم. در ابتدا شعرهایم نه وزن درستی داشت و نه قافیه‌ای. شعرهایم تنها ابیاتی آهنگین بود که می‌رفت تا به شعر تبدیل شود. شاید اعتماد به نفس کافی برای باور استعدادم نداشتم برای همین همه را پنهان می‌کردم. از سوی دیگر تصورم این بود که آن ابیات ارزش مطرح کردن را ندارند و خیلی پایین‌تر از آن هستند که بتوان به آن‌ها گفت: شعر.
لیلاجعفری
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: خوب به یاد دارم که حدود ۱۴ سال داشتم که خواهر بزرگ‌ترم مژگان، بر حسب اتفاق یکی از آن‌ها را خواند. خواهرم با خواندن آن شعر که شبیه غزل بود، به شوق آمد. ذوق‌زده شد، چند بار پشت هم از من پرسید: لیلا این را تو نوشته‌ای؟ یعنی این شعر، سروده خواهر من است؟! و من که فکر نمی‌کردم کار مهمی کرده باشم، با تعجب ذوق‌زدگی او را دیدم وگفتم بله این شعر خودم است.

خواهرم از آن روز هر از گاهی یکی از شعرهایم را می‌خواند و هر بار با ناباوری من را تشویق می‌کرد. او تشویقم می‌کرد که راه شاعری را دنبال کنم و به راه ادبیات وارد شوم.

با نیرویی که از تشویق‌های مژگان می‌گرفتم، همان شعر‌های بی‌سر و شکل، کم‌کم به غزل‌هایی تبدیل شد که حتی چند نشریه تعدادی از آن‌ها را منتشر کردند. آن روز‌ها در ابتدای نوجوانی نیاز داشتم به تشویق کسی تا امیدواری را به من هدیه دهد. به اینکه: «تو هم توانستی چند بیت شعر واقعی بگویی!»

اگر امروز این یادداشت نوشته می‌شود پیش‌نیازی دارد که چند دهه پیش رقم خورده است، امیدی که خواهرم و بقیه عزیزانم، همکلاسی‌ها و دبیرانم در دلم افروختند، و این نشان می‌دهد که یک عامل خارجی و بیرونی امید دست به قلم گرفتن را در قلب من جاری می‌کرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار