
حتی اگر در آخرین دقیقههای بازی، آن سه توپ وارد دروازه بوسنی نمیشد، باز هم نمیتوانستیم چشم بر روی کیفیت جدید و قابل ملاحظه تیم ملی ببندیم. تیمی که هنوز فراموش نکرده در بازیهای مقدماتی جامجهانی، چه کیفیتی از خود مقابل امارات و عربستان به نمایش گذاشت و چه تحقیرآمیز در آستانه حذف قرار گرفت. فراموش نکردهایم تیمی را که هیجانی نداشت تا مردم کشورش را به وجد آورد و از یاد نخواهیم برد همان تیم کم کیفیت با حضور افشین قطبی نفسی کشید و کمر راست کرد. هرچند به پایان راه نرسید، ولی لااقل ایستاده مرد!
انتقادات همیشه هست. اما آنچه این روزها از زبان منتقدین میشنویم بیشتر به هجمه بدخواهانی میماند که با چشمانی بسته دهان باز کردهاند و نقدهایی کاملاً عامیانه و کوچه خیابانی را به زبان آوردهاند. کافی است به جملات مردی مانند جلال چراغپور گوش بسپاریم که تمامی نقدهایش از بازی تیم ملی و عملکرد بازیکنان به نفرات دعوت شده و استفاده از آنها در پستهایی خاص خلاصه میشود. اینکه چرا منتقدی مانند چراغپور که خود را صاحبنظری رده بالا و کارشناس تاکتیکهای روز دنیا میداند، در نقد عریض و طویل خود هیچ نشانهای از ادلههای تاکتیکی قرار نداده است. آیا ضعف تیم ملی صرفاً این است که خسرو حیدری هنوز با روزهای اوج مهدویکیا فاصله دارد و مهرزاد معدنچی همان بازیکنی است که سالها قبل در پرسپولیس ضعیف بازی میکرد؟ جلال چراغپور در حقیقت با نقد کردن دعوت از پژمان نوری، خود را زیر سؤال میبرد! نوری بیتردید مؤثرترین و بهترین بازیکن تمامی چهار سال اخیر پرسپولیس بود که به ناحق به حق خود نمیرسید!