صدام پیش از شروع جنگ، بلندپروازیهای زیادی درباره خوزستان و شهرهای این استان داشت. او روزها در انتظار تجاوز به استان جنوبی ایران و اشغال آبادان و خرمشهر بود و در خیال خود ایرانِ بعد از انقلاب، ضعیف و فاقد ارتش منسجم است و به راحتی میتواند با طرح یک حمله سراسری به اهدافش برسد. 
كودتا همه كاره عراق شد. او ميخواست خود را رهبر جهان عرب معرفي كند و براي اثبات اين ادعا و نشان دادن خود حمله به ايران را در برنامههايش قرار داد. در نظر او حمله به ايران و اشغال خوزستان سادهترين راه ممكن بود كه يك هفتهاي او را به تمام اهدافش ميرساند.
صدام حسين جهت رسيدن به نياتش، تبليغات گستردهاي به راه انداخت. به طور مثال در ماه مي 1969، روزنامه «الجمهوريه» چاپ بغداد نوشت:«به زودي فرستنده راديويي جديدي كه منحصراً براي «عربستان» (خوزستان) برنامه پخش خواهد كرد، در بصره شروع به كار ميكند.» به نوشته اين روزنامه در اين برنامه، از اعراب «عربستان» (خوزستان) دعوت خواهد شد كه مبارزه براي دفاع از پرچم عربي و پيوسته به ميهن مادر عربي خود را ادامه دهند. اين روزنامه اضافه كرده بود كه «عربستان» (خوزستان) در زمان حكومت عثماني جزو عراق بوده كه بعدها ايران آن را غصب كرده است.»
رئيسجمهور معدوم عراق طي مصاحبهها و سخنرانيهاي خود، اختلافات موجود را اختلاف عرب و مجوس(ايراني) توصيف كرد و با استفاده از واژهها و عبارتهاي عربي در تلاش براي تهييج ناسيوناليسم كشورهاي عرب منطقه بود. زيادهخواهي و دامنه اين تبليغات به حدي بود كه از تصاحب اروندرود به عنوان رود ملي عراق تا لزوم باز پسگيري خوزستان به عنوان عربستان اعراب و جزاير سهگانه ايراني به عنوان جزاير اشغال شده سخن گفته ميشد.
همچنين صدام حسين طي يك سخنراني در كنفرانس طايف اظهار داشت:«مرزهاي ايران و عراق قبل از سال 1847 در شرق جزيره آبادان بوده است.» منظور صدام از اين سخن آن بود كه پس از انعقاد قرارداد دوم ارزروم، جزيره آبادان و خرمشهر و به طور كلي ساحل شرقي اروندرود، به ايران واگذار شده است. صدام به همين منظور، عبارت قادسيه2 را براي تهاجم و حمله به ايران درنظر گرفت تا احساسات ملي اعراب را تحريك و آنها را با سياستهاي خصمانهاش همراه كند. همچنان كه او اندكي پس از شروع جنگ، خود را سخنگوي ملت عرب خواند و اعلام كرد از جمله اهدافش، برگردان مالكيت جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و كوچك به اعراب است.
خرمشهر در آبان 1359 اشغال شد و صدام سرمست از اين موفقيت، با اعتماد به نفسي زياد اميدوار به ادامه جنگ بود. اشغال خرمشهر به دو سال نرسيد و رزمندگان دست سربازان بعثي را براي هميشه از اين شهر كوتاه كردند. آزادسازي خرمشهر ضربه سهمگيني به صدام در طول جنگ بود.
چنين اتفاق وحشتناكي در مخيله او نميگنجيد كه خرمشهر به اين زودي از دستش برود. بنا به اعتراف افسران بعثي، عقبنشيني از خرمشهر بدترين روز جنگ براي رژيم حاكم در عراق بود. به خاطر اين شكست فرماندهان نظامي دستور اعدام تعداد زيادي از افسران را صادر كردند.
هنگام توزيع نشان شجاعت به افسران، صدام خطاب به آنها ميگويد:« من از مقاومت شما در خرمشهر راضي نيستم. اين نشانها براي سرپوش گذاشتن به تلفات ما در مقابل افكار عمومي است. كاش كشته ميشديد و عقبنشيني نميكرديد. چهره ما و چهره تاريخ را سياه كرديد. چرا از سلاحهاي شيميايي استفاده نكرديد؟ من آرام نميشوم تا روزي كه سرهاي شما را زير چرخ تانكها ببينم.» صدام فرياد ميزد كه چرا به آنها شيميايي نزديد؟ يكي از افسران در پاسخ ميگويد:«قربان، در اين صورت، سلاح شيميايي بر سربازان خودمان هم اثر ميكرد، چون ما نزديك دشمن بوديم.» صدام با همان حالت خشمگين فرياد ميزد:«به درك! آيا خرمشهر مهمتر بود يا جان سربازان،اي مردك پست؟» به اذعان و اعتراف افسران عراقي، وقتي خرمشهر آزاد شد حسين كامل داماد صدام گفت:« در ۲۴ ساعت اول يك پزشك همواره بالاي سر صدام بود. آنقدر فشار روحي روي او بود.»
من یکی از بسیجی دوران جنک هستم و همه جوره در جبهها به وطنم خدمت کردم وهمه کارهای وزلم های وفصادهای.... صدام را دیدم. باید کشور عراق از روی زمین برداشته می شد