کد خبر: 906325
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۴:۰۰
فرید شاعریست که همه ایرانی‌ها حتی اگر از شعر متنفر باشند خواسته یا ناخواسته چند شعر از او را در حافظه دارند بی‌آن‌که بدانند نام شاعرش چیست، اشعاری چون: «سر نی‌در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود / کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود»...

چه آن هنگام که نام شاعران انقلاب و عملکرد آنها را به‌عنوان فردی از اجتماع و به دور از جنبه‌های ادبی بررسی می‌کنیم و چه آنگاه که به حرف‌ها و خاطرات ایشان از زندگی شخصی گوش فرا می‌دهیم و چه زمانی که به بازخوانی آثار و اشعارشان و زیر و بم جنبه‌های ادبی و فنی آنها می‌پردازیم، یک واژه بسیار رساتر به گوش و پررنگ‌تر از سایر کلمات به‌چشم می‌آید. آن هم کلمه‌ای نیست به‌جز «اعتراض». بدون شک اگر از تمام آنان که ادبیات فارسی را به‌طور حرف‌های و کلاسه‌بندی شده دنبال می‌کنند و دغدغه آن را دارند بخواهید که ویژگی بارز شعر انقلاب و شاعران آن را بیان کنند، درنهایت همگی به همین واژه به‌عنوان خصوصیتی بارز و مشترک که البته یکی از ستون‌های این‌گونه از شعر نیز هست اعتراف خواهند کرد، زیرا انقلاب یعنی بدل شدن و تغییر وضع دادن و هیچ وضعیتی از سکون و رخوت خارج نخواهد شد مگر آن که کسی با اعتراض به آن خواستار دگرگونی‌اش شود. شاعران همان دسته‌ای هستند که با اسم رمز اعتراض در هر دوره‌ای نیشتر کلام در دست، میان جامعه می‌گردند تا پیش از آن که خوابزدگی اجتماع به مرگ بدل شود تلنگری به آن بزنند و با مشتی آب صورت خسته‌اش را بشویند. اما یک سوال همواره منتقدان را در مقابل شاعران معترض و انقلابی قرار می‌دهد؟ اعتراض آنها به چیست و از آن چه هدفی را در سر می‌پرورانند؟ می‌توان گفت هر شاعری که علم اعتراض به دست می‌گیرد یا هدفی شخصی دارد یا مقصودی جمعی. آن که اعتراض و گلایه را امری شخصی می‌داند فقط به‌دنبال خواسته‌های خود است و چنین شاعرانی اکثرا افرادی وابسته و جریان زده هستند که با هر نسیمی که می‌وزد کلام‌شان رنگ عوض می‌کند و بیش از آن که نفس انقلابیگری برایشان در صدر اهمیت باشد برآورده شدن حاجات‌شان ‌انگیزه‌ای اعتراض است که با رفع شدن نیازها شمشیر کلام را غلاف کرده و در روزمرگی استحاله می‌شوند. این‌گونه هنرفروشان اعتراض پیشین‌شان هم فقط برای خوش‌آمد جریان مورد نظر است نه آن که به‌واقع دغدغه عدالت را داشته باشند.

در واقع آنها معترض بودند زیرا گمان می‌کردند خودشان باید در راس امور باشند. اما دسته دیگر شاعرانی هستند که با تفکرات جمعی دست به اعتراض علیه وضع موجود می‌زنند و خواستار انقلاب هستند. آنان نماینده راستین و زبان گویای جامعه خویشند که چون فریادی بلند بنای تحجر را به لرزه می‌افکنند. این چنین شاعرانی نه دلبسته جریان و گروهی خاصند نه مجیز‌گوی افراد، اگر هم کلامی در تحیت کسی بر زبان برانند فقط به واسطه آن است که شاید گمان می‌کنند آن شخص در صراط مستقیم قدم برمی‌دارد. این‌‌گونه شاعران از سنگ‌بناهای هر انقلابی در سرتاسر جهان هستند و همواره همراه آن می‌مانند، با این تفاوت که هرگز نگاه منتقدانه خویش را بر آنچه آفریده‌اند، نمی‌بندند و ای بسا اگر نظامی را که خود در آفرینشش پیشتاز بوده‌اند در مسیر کجروی بیابند بیش از هر شخص دیگری به آن عتاب خواهند کرد. در ادبیات انقلاب کشور خود ما نیز شاعران بسیاری هستند که می‌توان نام آنها را در هر یک از دسته‌های دوگانه طرح شده قرار داد. اما شاید بتوان گفت آن ترک پارسی‌گوی یعنی جناب قادر طهماسبی متخلص به فرید، یکی از نمونه‌های بارز جریان شعر اعتراض ایران است که خوشبختانه با وجود تمام ناملایمات زندگی هنوز و هر روز شمشیر اعتراض خود را هر آنجا که لازم باشد بر سپر رخوت اجتماع می‌کوبد تا مبادا این پیکر یخ‌زده بیش از این به خواب فرو رود. فرید شاعریست که همه ایرانی‌ها حتی اگر از شعر متنفر باشند خواسته یا ناخواسته چند شعر از او را در حافظه دارند بی‌آن‌که بدانند نام شاعرش چیست، اشعاری چون:

سر نی‌در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

به یازده خم می، گرچه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خم هنوز سر بسته‌ست

 و اینها فقط گوشه‌هایی از تماشای جهان شعری این شاعر هم روزگار ماست. شاید جفای بزرگی در حق شاعری چون فرید باشد که بخواهیم تفکرات و نوشته‌های او را تک‌بعدی بدانیم یا آن که یکی از وجوه آن را برجسته‌تر به تصویر بکشیم، چراکه ایشان هر بار و در هر موضوعی که ورود کرده آثار درخشانی از خود بر جای گذاشته است. وقتی عاشقانه‌هایش را می‌خوانیم که: نگاه کرد به حالم نگاه کرد به می/ به گریه گفتمش آری طبیب من آری. فرید را شخصی می‌بینیم که گویی جز عاشقی، پیشه‌ای نداشته است. آن گاه که اشعار مذهبی او را از نظر می‌گذرانیم که در رثای حضرت زهرا می‌نویسد: آن شب که دفن کرد علی بی‌صدا تو را / خون گریه کرد چشم خدا در عزا تو را. انگار آنچه را که روایت می‌کند به چشم دیده یا آن که وقتی با یاد شهدای دفاع مقدس زمزمه می‌کند: سبکباران خرامیدند و رفتند/ مرا بیچاره نامیدند و رفتند، اوج نیازمندی و حسرت جا ماندن از شهدا را در کلام او در کمال صداقت می‌شنویم. با تمام اینها فرید شاعری وفادار به انقلاب و هسته اولیه آن است و همچنان از آن پاسداری می‌کند و در عین حال یکی از منتقدان آفات آن در گذر سالیان بوده و این روحیه مبارزه فقط بر آمده و حاصل انقلاب اسلامی نیست چراکه اگر به گفته‌ها و خاطراتش گوش کنیم متوجه می‌شویم که او از همان دوران کودکی این ویژگی را در خود داشته و اعتراض حاصل شاعری او نیست، بلکه شاعری را ابزاری یافته تا با آن بر سر هرچه که خارج از انسانیت می‌بیند بکوبد، درست مانند آنجا که با وجود سن کم برای دختربچه‌ای که والدینش به خاطر فقر او را فروخته بودند روزها گریه کرد و اندک پول خود را به خانواده او داد تا دختر خود را پس بگیرند. یا آنجا که چشم در چشم کارگزار خانه فرهنگ ایران و آمریکا شعری انقلابی و ضد استکبار می‌خواند و بدون هیچ واهمه‌ای ابیاتی از آن را برای ماموران ساواک دیکته می‌کند. یا آن که سال‌ها بعد در دیدار شعرا با مقام معظم رهبری شعری را می‌خواند که سبب می‌شود عده‌ای خطوط خود را از صف اغتشاشگران جریانات رنگی جدا کند و همه اینها دلیلی بر این مدعاست که مبارزی چون فرید هرگز شمشیر را زمین نخواهد گذاشت.

منبع: فرهيختگان

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار