
مهدي بياتي
يكي از موضوعاتي كه براي هر سينمايي مهم است،پرداختن به مسائلي است كه به نوعي مبتلابه جامعه است. «داعش» يكي از كليدواژههاي پرتكرار در ساليان اخير است و مردم بسياري در دنيا به جهت توان تبليغاتي سردمداران اين فرقه با آن آشنايي پيدا كردهاند،اما داعش كيست و از كجا سربرآورده است؟ اين سؤالي است كه در سينما تلاشي جدي براي پاسخ به آن صورت نميگيرد. اخيراً فيلمي با همين عنوان در سينماي هند توليد شده كه با تحريف به واقعيتهاي مربوط به داعش پرداخته است؛ انگارهاي كاملاً شرقي از داعش، در واقع يك داعش شرقي؛ تلاشي كه احتمالاً سينماي هاليوود هم در ماههاي آتي پيش خواهد گرفت تا از اساس غربي بودن اين لكه ننگ و غده سرطاني را منكر شود، حتي اگر در مناظرات انتخابات سال گذشته يكي از موضوعات محوري تشكيل داعش توسط امريكا در دوران اوباما و هيلاري كلينتون باشد. به تازگي در سينماي ايران «امپراطور جهنم» كه ساختهاي نمادين درباره «داعش» است، تلاش كرده به ريشههاي شكلگيري خشونت در قلب اروپا، در منطقه خاورميانه بپردازد و در آخرين سكانس از روي غربي و صهيونيستي داعش پرده بر ميدارد. ماجرا حول يك مفتي وهابي است كه پس از اتفاقاتي كه برايش ميافتد، به تعبير خود شمشير را از غلاف درآورده و به عنوان يكي از رهبران اصلي داعش و يكي از مفتيهاي اين فرقه شناخته ميشود. گروهي كه او رهبري ميكند در اروپا كشتار راه مياندازند. تحريكات مذهبي در اروپا يكي از استدلالهاي او براي پيوستن به داعش است. «افراط» و «تكفير» اما او را به جايي ميرساند كه همكيشان مسلمان خود را كه پشت سرش نماز ميخواندند، سر ميبرد. اين راديكاليسم او را در پايان فيلم به انفعال ميرساند. مفتي وهابي كه به دليل آتش زدن قرآن توسط تندروهاي مسيحي، قانع شده داعش را رهبري كند، خود از ترس جانش قرآنسوزي ميكند.
مواجهه نمادين «امپراطور جهنم» با مسئله داعش البته كم و كاستيهاي فيلمنامهاي فراواني دارد كه به گفته كارگردان نتيجه سانسور گسترده اين فيلم توسط نهادهايي جز ارشاد است. تهيهكننده فيلم ميگويد: فيلم را اخته كردند. اين درستترين تعبير درباره «امپراطور جهنم» است. فيلم اخته است. انگار حرفهاي نگفته فراواني در پس فيلم هست كه زده نميشود. اگرچه توجه به منافع و مصالح ملي مهم است، اما سينما جاي تعارف كردن نيست. گويا بسياري از بخشهاي مربوط به نقش عربستان در تشكيل داعش خنثي شده و حتي نقش اتحاديه اروپا در ساپورت اين جريان كمرنگ شده است، به همين دليل قصه نميتواند تمام و كمال با مخاطب حرف بزند و گويي ناگفته ميماند. اين البته مشكل همه فيلمهاي استراتژيك نيست. زبان سينمايي و ادبيات در لفافه براي همين مواقع است كه كارگردان و فيلمنامه نويس بايد به آنها اهميت دهند. الزامي وجود ندارد كه شعارهاي مهم فيلم به همان زبان شعاري بيان شوند، بلكه ميتوانند در قالب و فرمي خلاقانه، جلوي چشم مخاطب درآيند.
يكي از نقاطي كه ميتوان در اين فيلم برجسته كرد بازي علي نصيريان است. قوت او در ارائه كاراكتري جذاب از يك مفتي وهابي از نكاتي است كه مخاطبان به آن توجه خواهند كرد. داستان ناقص فيلم البته به بازي نصيريان هم ضربه زده است. «شكارچي شنبه» تجربه پيشين نصيريان با شيخ طادي اگرچه براي او هزينههاي سنگيني داشت،اما او را از همكاري با شيخ طادي بازنداشت. نصيريان مقتدرتر و توانمندتر از «شكارچي شنبه» بازهم مقابل دوربين شيخ طادي رفته و به ايفاي نقش پرداخته است. از طرفي حضور پررنگ نمادها مانند بنا كردن مسجد روي آب و ناقص الخلقه بودن فرزند مفتي وهابي كه ماحصل رابطهاي احتمالاً نامشروع در جنگهاي طالبان در افغانستان است، هم كمكي به قصه نميكند. شايد اگر به جاي نمادپردازي از نمايش پرچم داعش گرفته تا پرچم امريكا،تلاشي در جهت يكدست شدن فيلمنامه در نسخه جديد صورت ميگرفت،كار بسيار موفقتر مينمود.
موسيقي «امپراطور جهنم» البته مانند همه كارهاي عليقلي كمنظير است. از آنجايي كه اين فيلم لوكيشنهاي مختلفي را تجربه ميكند و نماهايي شرقي و عربي و اروپايي دارد، اما قدرت موسيقي به شكلي است كه به كار ارزش ميدهد.