
در حال سفر با اتوبوس در شهرها و جادههاي تركيه خانههاي ويلايي زيبا و پر از سبزه و درخت، آپارتمانهايي با رنگهاي شاد و فرحانگيز و مهمتر از آن ديوارهاي سفيد بدون حتي يك ديوارنوشته سياه، سبز، سفيد، آبي، قرمز و بنفش توجهم را جلب كرد و حسرتم را برانگيخت. در تصاوير قديمي مربوط به رامسر، نوشهر، بابلسر و آبادان ديوارها كاملاً سفيد و پاكيزهاند.
نميدانم چه بلايي نازل شد كه در اين كشور ديوارنويسي متداول شد. فكر ميكنم اولين شعارهاي زنده باد و مردهباد و «يانكي گو هوم» از زمان مرحوم مصدق آغاز شد و ديوارها به انواع شعارها مزين شد، اما چند سالي گذشت و به جاي زنده باد و مردهباد جملات باز كردن فاضلاب و چاه مستراح تمام ديوارهاي سفيد و گچكاري شده مملكت را پوشاند.
در هيچ يك از 11 كشور دنيا كه رفتهام، نديدهام كسي جرئت كند روي ديوار سفيد شهرها يا ديوار خانه مردم و حتي روي ديوار ساختمانها با آن قلم رنگ درشت و با آن خطنوشت بيريخت، آگهي فاضلاب و باز كردن آن يا مكانيكي يا انواع آگهيها را بنويسند. خانه يا مجموعه ساختماني ساخته ميشود، هنوز خريداران در آپارتمانها جا خوش نكردهاند كه روي در پاركينگ، روي در اصلي خانه و هر جا كه بتوان آگهي چسبي چسباند، رديف به رديف لولهبازكني چسبانده ميشود. در به كلي كثيف و ضايع ميشود. اين تجاوز علني و وقيحانه به ملك مردم است. من نميدانم چند ميليون بازكنندهفاضلاب و چاه توالت در كشور داريم. فكر ميكنم يك صنف 2 ميليون نفري هست.
به جادههاي شمال كه برويد. هيچ ديواري را راحت نگذاشتهاند. هركس دكاني، بساطي، جگركي، نانوايي، كبابي، باز كردن صفحه كلاج، تجهيزات اتومبيل دارد، هر كس هر شغل و پيشهاي دارد به خود حق ميدهد با زنندهترين و با كثيفترين رنگها، ديوار مردم را مزين بكند. انسان وسط يك جاده كه دور آن مزرعه، كشتزار، مرتع، گندمزار، برنجزار است، رانندگي ميكند. يك لحظه خطوط درشت فاضلاب، مستراح، توالت، بازكننده چاه آبريزگاه نگاهش را رها نميكند، مثل كنه جلوي چشمش چسبيده است. نميدانم اين شهرداران چه كار ميكنند؟ صبحها گشتي در شهرها ميزنند كه آیا زيبايي معابر مدنظرشان است. باور كنيد حالت اشمئزاز به آدم دست ميدهد كه هيچ ديواري را سالم و تميز نميگذارند.
آيا شهرداريها نميتوانند كساني را كه براي كار و كسب خود با اين ديوارنوشتهها شهرها را زشت ميكنند، جريمه كنند؟ آيا كسي مي تواند روي آثار باستاني يونان و رم آگهي گشايش فاضلاب و مستراح بنويسد. شنيدم روي پلهاي اصفهان، قبر كوروش، آثار تختجمشيد هم يادگاري مينويسند. اين چه آموزش و پرورشي است كه اين بديهيات را از كودكي به دانشآموزان نميآموزاند؟ جمهوريهاي آذربايجان، باكو، ارمنستان، گرجستان، آثار باستاني و تاريخي معدود و محدودي دارند. نميدانيد چقدر با تعصب و علاقه از آنها نگهداري ميكنند. نميدانيد هنديها چه اهتمامي براي حفظ آثار باستاني و معابر خود دارند.
من از اين ديوارنويسيهاي آگهي نفرت عجيبي دارم. هفتهاي يك بار سرايدار ساختمان برچسبهاي فاضلاب و زهرمار و آشغال را با آب گرم ميشويد و پاك ميكند. روز بعد دوباره ميچسبانند، وقيح، پررو و بياعتنا هستند. در لندن سالها پيش ديدم شخصي به زبان فارسي شعار و فحش نوشته است. معلوم شد اين رسم پسنديده از ايران به آنجا رفته كه روي ديوار ترن زيرزميني شعار مرگ بر اين و آن مينويسند و سعي دارند اين ابتكار را به آنجا هم انتقال دهند. خيلي خجالت كشيدم كه چرا ما حق و حقوق خودمان را نميشناسيم. عموماً در حق هم بد ميكنيم و اگر زورمان برسد سر همديگر را هم ميكنيم.
به اين انجمن شهر كه ادعاي اصلاحطلبي دارد، پيشنهاد ميكنم در زمره اولين كارهايي كه پي ميگيرد، قانون منع خطنويسي روي ديوارها و اماكن مردم باشد. فرق نميكند، هر جا كه كسي بخواهد شعار تجاري بنويسد، بايد از شهرداري مجوز بگيرد و شهرداري بايد مكانهاي مشخصي را براي شعارنويسي تخصيص دهد.
من امتحان كردهام، گاهي به يكي از مؤسساتي كه برچسب آگهي ميچسبانند، روي شماره تلفني كه دادهاند، زنگ ميزنم و تهديد به شكايت ميكنم. ديگر سر و كلهشان پيدا نميشود. چون شهر را بلاصاحب ميدانند، اين تخلفات را انجام ميدهند. اگر شهرداران ناحيه و منطقه در تمام شهرهاي ايران اين نوع مزاحمتها را پيگيري كنند و شهرداري به اين شركتها و كارگاهها تلفن بزند و تخلف آنان را يادآوري كند، مسلماً در آينده ديوارهاي شهر و ساير شهرها اينسان زشت و بد هيبت و احمقانه نخواهد بود.