محمد صادق دهنادي
همانگونه كه در بخشهاي قبل نيز مورد اشاره قرار گرفت، رسول اكرم(ص) سالها قبل از ميلاد حضرت حسين(ع) او را به عنوان شهيد امت معرفي ميكردند. مسلمانان ميدانستند كه در روزگاري كه ظلم تا حد اعلي بالا ميگيرد، حسين قيام ميكند و در مقابل ستم شهيد ميشود. پس وجود سيد و سالار شهيدان به تنهايي يك شاخص براي فهم حق و باطل در جامعه اسلامي است. بنابراين بايد در تربيت اين بزرگمرد حتماً نشانههايي از مشق انقلاب اسلامي وجود داشته باشد.
ن) ورزيدگي براي مبارزه
آمادگي بدني براي ايفاي نقش سلحشورانه در حماسه، يكي از برنامههاي اصلي پرورش فرزند در خانه اميرمؤمنان است. علي خيبرگشا و ظلمستيز از خود فرزنداني به جاي گذاشت كه همانند او شيران عرصه هيجا بودند. در دوران كودكي سيدالشهدا گزارشاتي تاريخي درباره ورزش، زورآزمايي و تمرينات بدني به همراه برادر بزرگوارشان امام حسن(ع) ديده ميشود( منتهي الامال)
همچنين در روايت امام باقر(ع) كه در محضر خليفه جور با زدن تيرهاي مسابقه يكي پس از ديگري به هدف تعجب همگان را برانگيختند به وضوح ديده ميشود كه امام از تمرينهاي خود در زمان كودكي و نوجواني در امر نظامي و تيراندازي با امام سجاد(ع) ( و شايد جد اعلايش امامحسين) سخن گفتهاند.
ث) شجاعت حسيني
در ايام نوجواني سيدالشهدا (ع) كه مقارن با اتفاقات سقيفه بني ساعده و خلافت شيخين بود، مصلحت عمومي اقتضا ميكرد كه اميرمؤمنان خار در چشم و گلو پر استخوان براي وحدت جامعه صبر كنند. اما اين به معناي توقف هدايت مردم و اتمامحجت آنان به ويژه گفتوگوي انتقادي با حاضران در واقعه غدير نبود. قيام فاطمه زهرا(س) در اين ايام 70 تا 80 روزه، به همراهي فرزندانش صورت ميگرفت. زهراي مرضيه (س) روزها به همراه حسن و حسين به بيت الاحزان ميرفت و از مصيبتهايي كه بر خاندان رسالت آمده فرياد و ناله ميكرد. شبها به همراه اين دو و اميرمؤمنان به در خانه مهاجر و انصار ميرفتند و احقاق حق ولايت امام زمان خويش ميكردند و در اين راه از سرزنش و بيتوجهي قاطبه جامعه بيتفاوت آن زمان نميهراسيدند. اصرار مادر بر ديدن اين صحنهها توسط بچهها بيجهت نبود.
اينكه مادر، امام مجتبي(ع) را به عنوان همراه به مسجد برد و با احتساب برخورد خشن حكومت آن روزگار، اصرار داشت كودكان در جريان حقوق الهي و اجتماعي اسلام باشند و جامعه و سياست و مبارزه را بشناسند، بيحكمت نبود.
زينب پنج ساله راوي خطبه بلند فدك كه شايد از نخستين پيامهاي حقوقي جامعه اسلامي است، نمايانگر آن است كه اين كودكان در آخرين روزهاي حيات مادر براي اهداف دشواري تربيت ميشوند. يكي از فرازهاي اين دوران كه تقريباً سه تا پنج سال پس از شهادت زهراي اطهر رخ داد، اين گزارش است كه امام حسين(ع) بهرغم كودكي در مسجد مدينه با خليفه دوم برخورد كرد و از او خواست كه منبر رسول خدا را به صاحب اين حق (يعني اميرمؤمنان) بسپارد. حسينبنعلي با شجاعت از خليفه وقت خواست كه از منبر رسولالله پايين بيايد و به منبر پدر خودش برود. اين رفتار حسين نوجوان به قدري قاطع و شجاعانه بود كه حتي خليفه نتوانست جوابي به آن بدهد. امام از كودكي كه به نوجواني رسيد، همين رويه درست را ادامه داد و از معدود افرادي بود كه بهرغم منع خليفه سوم به مشايعت ابوذر غفاري تبعيدي به سمت ربذه رفت و با ايراد فرمايشاتي صريح در ميانه تهديدهاي امويان كه در اوج اقتدار بودند، قدرت حاكمه را به چالش كشيد.
خ) ياري ولي خدا
امامحسين(ع) پس از وفات پيامبر به دليل شدت سرعت اتفاقات بزرگي كه در جامعه اسلامي رخ داد، به زودي از جايگاه يك كودك و نوجوان به يك ياور اجتماعي اميرمؤمنان تبديل شد و گزارشهايي درباره دلداري و همراهي او با غمهاي پدر در كتب تاريخي موجود است. برخي گزارشهاي عامه كه از رهسپاري حسنين در نبردهاي شديد خلفا با ايران و روم حكايت ميكند، در صورت صحت، به اين معنا است كه سبطين امت در پي آشنايي بيشتر با وضعيت جامعه اسلامي و اطلاعرساني به پدر درباره جغرافياي جديد كشور اسلامي هستند. اين اطلاعات به ويژه زماني اهميت دو چندان دارد كه بدانيم به دلايلي كه پيش از اين اشاره شد در دوران نهچندان كوتاه و پر ماجراي خليفه دوم، بزرگان صحابه و خاصه اميرمؤمنان از خروج از مدينه ممنوع بودند و امكان دسترسي به جامعه هدف را نداشتند. يكي از واضحترين نقشهاي دوره جواني سيدالشهدا( ع) قبل از خلافت ظاهري پدر، اطاعت امر وليالله در حفاظت از خانه و جان عثمانبنعفان بود. امام علي(ع) مصلحتي را براي جامعه اسلامي در نظر گرفتند كه فهم آن براي بسياري از افرادي كه نگاه ولايي نداشتند، مقدور نبود. در اين راه حسنين به عنوان تنها يادگاران پيامبر را در خطري بزرگ نهادند و سپر خانه حاكمي كردند كه عملكرد او را قبول نداشتند. اين تضاد شگفتانگيز تنها از دريچه ولايتپذيري قابل درك است.