
رونمايي از كتاب «واقعيت و روش تبيين كنش انساني در چهارچوب فلسفه اسلامي؛ نظريهاي بنيادين در علوم انساني» با حضور عطاءالله رفيعي آتاني، نويسنده كتاب و رئيس دبيرخانه دائمي كنگره بينالمللي علوم انساني اسلامي و حجتالاسلام رضا غلامي، رئيس مركز پژوهشهاي علوم انساني اسلامي صدرا برگزار شد.
اين كتاب كوششي براي تحليل رفتار بشر توسط فلسفه اسلامي است كه ضمن بررسي محوريت محتوايي علوم انساني، كنشهاي افراد را مهمترين موضوع اين فلسفه ميداند.
نويسنده در بخشي از مقدمه كتاب «واقعيت و روش تبيين كنش انساني در چهارچوب فلسفه اسلامي» آورده است: در فضاي گفتماني «عقلانيت نوين اسلامي» كه برآمده از اقتضائات و نيازهاي انقلاب اسلامي است، از يكسو ضرورت تداوم فلسفه اسلامي در عرصههاي اجتماعي و از سوي ديگر ضرورت بازخواني انتقادي علوم و امور مختلف (از قبيل حكومت، خانواده، هنر و...) از منظر مباني فلسفي، بهشدت مطرح بوده و هست. گويي اين دو ضرورت بايد دو روي يك سكه قلمداد شوند.
نويسنده كتاب همچنين در بيان هدف تأليف كتاب و محتواي آن اينچنين مينويسد:
با زندگي در فضاي فلسفه اسلامي ناظر به ضرورت مذكور دريافتم كه نامهربانيهاي بسياري، با دلايل و انگيزههاي مختلف، صخره عظيم عقلانيت اسلامي كه محصول يك انباشت تكاملي تاريخي بوده را از جغرافياي اتكاي نظام جمهوري اسلامي تا حدود زيادي خارج كرده است. برخي آن را يونانيالاصل و برخي عقيم، برخي ديگر، رقيب معارف منصوص ديني و برخي آن را «تاريخ گذشته» قلمداد ميكنند و برآنند كه بدون اتكا به آن فلسفه توليد و بعضي ديگر تلاش ميكنند تا آن را فقط براي تبيين الهيات و كلام مصطلح بهكار گيرند، بخش عمده باورمندان به مبناگروي در علوم و امور مختلف نيز برآنند كه ميراث فلسفه اسلامي براي انجام چنين وظيفهاي ناتوان است و بايد دست به كار توليد فلسفهاي ديگر شد (يكي از نقدهاي اساسي كه نگارنده همواره به پژوهشگران اين عرصه داشته آن است كه خود تلاش ميكنند تا بدون اتكاي جدي به فلسفه اسلامي در اين حوزههاي نوپديد با توليد فلسفهاي جديد! نظريهپردازي كنند) و... نگارنده به هدف حل مسئله علوم انساني در ايران خود را به درياي مواج و گهربار فلسفه اسلامي سپرد و دريافت كه گويي اساساً فلسفه اسلامي، فلسفه علوم انساني، فلسفه تحول و... بوده است.
مگر نه آنكه صورت اخير و كاملتر فلسفه اسلامي ـ حكمت صدرايي ـ بر مدار صيرورت وجودي انسان توليد و تنظيم شده است؟ و بالاتر از آن بر اين باورم كه فلسفه اسلامي به ويژه حكمت صدرايي از آن رو كه محصول سازگار همه منابع معتبر شناخت از نظر اسلام است كه در پاسخ به پرسشهاي فلسفي و در نتيجه بنيادي براي ساير علوم سامانيافته، دقيقاً فلسفه فقه نيز خواهد بود و بر همين اساس است كه نظام جامع، واحد و سازگار عقلانيت اسلامي شكل ميگيرد، نظامي كه با تداوم اجتماعي در روزگار ما و به اقتضاي نيازهاي انقلاب اسلامي به توليد عقلانيت نويني منجر خواهد شد و نيز بر اين باورم حال كه در قلمرو علوم و امور مختلف بدون پاسخ به پرسشهاي فلسفي نميتوان گامهاي بعدي را برداشت، توليد مباني فلسفي هم وزن ميراث فلسفي موجود، عمري به درازاي شكلگيري و تكامل فلسفه اسلامي نياز دارد.
البته اين باور اساسي به معناي آن نيست كه روند تكاملي نظريهپردازي در فلسفه اسلامي و نيز نقد آن بايد متوقف شود، پيداست كه اگر گذشتگان ما چنين ميانديشيدند ما اكنون چنين دستاورد فاخري را شاهد نبوديم.
آنچه در پيش روي شماست ويراست نخست فلسفه علوم انساني در چهارچوب فلسفه اسلامي است (متني كه سعي شده پر استناد به ميراث فلسفه اسلامي ـ حتي به نحو نامتعارفي حاوي نقل قولهاي مستقيم متعددي ـ باشد، تا بهراستي به معناي تداوم فلسفه اسلامي باشد). در گام بعدي اين متن هم به لحاظ كميت و هم كيفيت ارتقا پيدا خواهد كرد و به ياري خداي بزرگ با عنوان فلسفه علوم انساني اسلامي منتشر خواهد شد.
اين كتاب داراي چهار فصل اساسي است: فصل نخست به معرفي روش توليد فلسفه علوم انساني مبتني بر فلسفه اسلامي اختصاص دارد. در فصل دوم با اين مبنا كه موضوع محوري علوم انساني، كنش انساني است، به نحو كاملي واقعيت نحوه شكلگيري كنش انساني در چهارچوب فلسفه اسلامي توضيح داده شده است.
در فصل سوم و چهارم به ترتيب گزارههاي هستيشناسانه و روششناسانه برآمده از تبيين انجام گرفته در فصل پيشين، فهرست شدهاند. گزارههايي كه نقش فروض بنيادين را براي نظريات علوم انساني ايفا ميكنند. بنابراين، منطقاً بايد مبتني بر يافتههاي اين پژوهش، نظريه اقتصاد اسلامي، نظريه سياست اسلامي، نظريه مديريت اسلامي و... ارائه شوند، كه تقديم شده است.